ارائهی خط سیر باورپذیر
ارائهی یک خط سیر معنیدار (Timeline) از گذشتهی یک پدیده، با خاطره گفتن متفاوت است. خاطرهها لزوما خط سیر تحولات اساسی را بازگو نمیکنند. بههمینترتیب، وقتی افراد درباره آینده صحبت میکنند، شاید دارند آرزوها یا پیشبینی خود را میگویند، اما لزوما خط سیر مؤثری ارائه نمیکنند.
برای ارائهی خط سیر باورپذیر، سه تمرین پیشنهاد کردهام: ۱- پریدن اپیزودیک به گذشته ۲- پریدن اپیزودیک به آینده ۳- یادگیری از سناریوهای نمایشی
۱- پریدن اپیزودیک به گذشته
در یک برنامهای، استندآپ کمدین معروف آمریکایی به اسم Nate، گفت که اگر ناگهان به ۱۰۰ سال پیش پرتشود، نمیتواند ثابت کند که از آینده آمدهاست، چون برای اثباتش اطلاعات کافی ندارد! مثلا دربارهی روش دستیابی به تکنولوژیهای موبایل و اینرتنت هیچ نمیداند و حتی راجع به آیندهی سیاسی و اقتصادیشان هم نمیتواند نظر بدهد، چون حتی نمیداند رئیسجمهور بعدیشان کی بوده…
این شوخی بسیار مهمی است! ما که انقدر کم دربارهی جزئیات زمان حال میدانیم، چگونه برای آینده برنامهریزی سناریویی میکنیم؟ چرا حتی زمان حال را بهخوبی نمیشناسیم؟ شاید به این دلیل که سیر تحولات خود و پیرامونمان را نمیتوانیم درک کنیم. در واقع، ما نمیتوانیم به طور دقیق بگوییم که چه شد که به اینجا رسیدیم. پس نمیتوانیم بدانیم که الان دقیقا در کجای مسیر خود هستیم.
بنابراین قبل از اینکه بتوانیم بهطور مؤثری برای آینده برنامهریزی سناریویی کنیم، بهتر است ببینیم چقدر واضح و مؤثر میتوانیم خط سیر گذشته را روایت کنیم. برای این منظور مثلا میتوانیم با محوریت شاخصهای مختلف، برای موضوعهای مختلف، خط سیر تعریف کنیم.
مثال برای تمرین شخصی:
- خط سیر دوران تحصیل، با محوریت بهترین معلمان یا دوستان
- خط سیر زندگی با محوریت محل زندگی یا مسافرتها
- خط سیر شغلی، با محوریت مهارتها یا دوستان تازه
مثال برای تمرین سازمانی:
- خط سیر تحولات شرکت با محوریت تغییرات مدیریتی یا محصولات
- خط سیر توسعه محصول با محوریت بازار یا تکنولوژی
- خط سیر فرهنگ سازمانی با محوریت تغییرات اجتماعی
۲- پریدن اپیزودیک به آینده
در برنامهریزی سناریویی هم باید تعدادی خط سیر معنیدار برای آینده درست کنیم. این شیوه، گاهی یکی از انتخابها نیست، بلکه تنها انتخاب است. مثلا گاهی کسبوکار انقدر با ابهام همراه است که راهبران سازمان فقط قادرند دورنما را بدهند! در چنین شرایطی، هیچ تصمیم و اقدامی در کوتاهمدت لزوما بهینه نخواهدبود. اما تمام تلاش این است که در بلندمدت،چشمانداز محقق شود. در مدل 5P مینتزبرگ، این نوع استراتژی، پرسپکتیو (Perspective) نام دارد.
تمرین:
- صنعتی که در آن مشغول هستید در آینده چگونه خواهد بود؟
- شما در یک تاریخ مشخص چگونه خواهید بود؟
- در بازههای کوتاهتر باید چه اقداماتی کنید؟
۳- یادگیری از سناریوهای نمایشی
شناخت تکنیکهای نگارشِ داستان/روایت/فیلمنامه/نمایشنامه، به برنامهریزی سناریویی برای کسبوکار کمک میکند. مثلا از سناریوهای اپیزودیک میتوانیم ایده بگیریم که در تجسم آینده، لازم نیست تمام پیوستار زمانی را با تمام جزئیات توصیف کنیم. بلکه کافیست مقاطع اساسی و مؤلفههای اصلی را با جزئیات بپرورانیم. به این مثالها توجه کنید:
نمایش بداهه در ۵ اپیزود طراحی شده بود. در هر اپیزود، یک زوج هنری باید یک چالش در زندگی زناشوئی را به صورت بداهه بازی میکرد. در آغاز هر اپیزود، کارگردان یک موقعیت رندوم را برای زوج هنری میخواند. بعد، آنها یک دقیقه فرصت داشتند با دکور محدودی که در اختیارشان بود، یک موقعیت دراماتیک را طراحی و بازی کنند. ظاهر نمایش این بود که ۵ زوج هنری با اختلاف سن معنیدار (هر کدام نمایندهی یک ردهی سنی) هر کدام یک اپیزود مستقل را بداهه بازی میکنند. اما در پایان نمایش میفهمیدیم که قرار بوده فرازونشیب زندگی یک زوج، از آشنایی در جوانی تا پیری و سالها زندگی مشترک، به نمایش درآورده شود.
فیلم خانه پدری هم در ۴ اپیزود، با پرشهای زمانی با فاصلهی یک نسل، سعی کرده بود یک درونمایهی تکراری را در یک پیرنگ اصلی از ابتدا تا انتهای فیلم به نمایش بگذارد. در هر اپیزود، ما فقط چند ساعت از یک زندگی را میدیدیم. بعد میپریدیم به آینده و چند ساعت از زندگی نسل بعدی را میدیدیم، درحالیکه بزرگترها پیر شدهاند. در سپری شدن این اپیزودها و طی این پرشها به آینده، درمییافتیم که زنان یک خانواده به مرور زمان به این نتیجه میرسند که نباید بابت حفظ آبرو و ترس از مردان قلدر خانواده، نسبت به جنایت قتلی که در خانه پدریشان رخداده بود، سکوت کنند.
سناریوی باورپذیر
با وجود همهی ابهامها، ما نهایتا به «برنامه» نیاز داریم. بنابراین فارغ از اینکه برای طراحی سناریوها از چه تکنیکی کمک میگیریم، لازم است تکتک سناریوها باورپذیر باشند. به عبارت دیگر، خروجی برنامهریزی سناریو-محور، سناریوهای خوب و بد نیست. بلکه تمام سناریوها قابلاجرا هستند و فرقشان در احتمال وقوعشان است.
یک تکنیکی که معمولا برای نوشتن سناریو بهکار میرود، استفاده از ماتریس است. مثلا:
- محور شیوهی انجام کار: درونسپاری-برونسپاری
- محور ریسکپذیری: متهورانه-محافظهکارانه
| شیوه انجام کار: ریسکپذیری: | درونسپاری | برونسپاری |
| متهورانه | سناریوی ۱ درونسپاری متهورانه | سناریوی ۲ برونسپاری متهورانه |
| محافظهکارانه | سناریوی ۳ درونسپاری محافظهکارانه | سناریوی ۴ برونسپاری محافظهکارانه |
همچنین چنانچه ماتریس ۲در۲ باشد، گاهی آن را به شکل نقشهی شناختی (Cognitive Map) رسم میکنند. یعنی بهجای یک ماتریس ۲در۲، یک نمودار متشکل از ۲ محور ترسیم میکنند.
نکتهی مهم این است که اگر محورها از اساسیترین مؤلفهها تشکیل شدهباشند، سناریوها باورپذیر خواهند بود. مثلا در مثال بالا، فارغ از اینکه محیط چقدر پیچیدگی و ابهام دارد، تصمیمگیری در خصوص اینکه میخواهیم چه حدی از ریسک را تحمل کنیم، یا کار را به چه شیوهای ترجیح میدهیم انجام دهیم، تا حد زیادی یک تصمیم داخلی و مستقل از محیط است.
توصیه
برای رسیدن به سناریوهای باورپذیر، اپیزودهای با جزئیات زیاد در فواصل زمانی معنیدار، بنویسید و فراموش نکنید که برنامهریزی سناریویی مخصوص شرایط مبهم و محیط پیچیده است! بنابراین پیشنهاد میکنم همیشه لااقل سناریوهایی برای خروج بهموقع از کسبوکار داشته باشید.
اگر در تصور جزئیات در آینده، یا در رسیدن به استراتژی خروج، دچار سردرگمی شدید، بدانید که میتوانید محورها را اساسیتر انتخاب کنید. یادتان باشد که شما در حال برنامهریزی هستید، نه پیشگویی! بنابراین، چیزی برای شما اساسی محسوب میشود که شما را در مسیر چشمانداز مطلوبتان قرار دهد؛ فارغ از اینکه محیط چگونه خواهد بود.









