پیرنگ

وبلاگ سینا افشاری‌نیا

آرمان مشترک: بخشی از کتاب «تقلا» نوشته مارتی نیومایر

قبل از اینکه فرصت کنم به‌طور مفصّل درباره نوشتن بیانیه آرمان بنویسم، با روایتی از یک کتاب، می‌خواهم اهمیت آن را بیان کنم.

خواندن‌ش این‌قدر زمان می‌برد:

1–2 دقیقه
تصویر دو دست که در غروب خورشید به یکدیگر رسیده‌اند و یک قلب را درست کرده‌اند، در حالی که خورشید داخل قلب قرار گرفته و انگار آرمان مشترک با هم دارند.

انتشار:

به‌روزرسانی:

بخشی از داستان کتاب «تقلا» نوشته مارتی نیومایر، ترجمه سوگل نوروزی‌طلب، انتشارات آریاقلم را نقل می‌کنم.

اگر آرمان به‌طور شفاف مشخص نشود، هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای راه‌اندازی کسب‌وکاری خاص وجود نخواهد داشت. در چنین شرایطی، به احتمال زیاد، رهبران در مقابل بادهای مخالفِ شدید از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کنند و کارمندان چند ماه قبل از اینکه واقعا شرکت را ترک کنند، دست از کار می‌کشند.

آرمان ارزشمند و رضایت‌بخش، تا حد زیادی از این اتفاق‌ها جلوگیری می‌کند. آرمان به هر کسی که درگیر کار است انرژی و انگیزه می‌دهد. این شامل مشتریان هم می‌شود.

در این کتاب تأکید شده که آرمان (Purpose) مرتبه‌ای بالاتر از مأموریت (Mission) و چشم‌انداز (Vision) دارد. زیرا آرمان چیزی است که وجود یک عده را به هم پیوند می‌دهد و برخلاف آن دوتای دیگر، محدود به مکان و زمان و کسب‌وکار نیست.

بعد با مثالی نشان می‌دهد که اگر تحقیقات بازار نشان‌دهد که مقصود آدم‌ها از سفررفتن، کسب کمالات است، آرمان یک آژانس گردشگری بهتر است این باشد که آدم‌ها را به کمال برساند و مأموریت و چشم‌انداز و استراتژی‌های خود را به نحوی تعیین کند که همه‌ی اعضای آژانس، در پی این آرمان مشترک با مشتریان باشند.