در یک برنامهای، Nate، استندآپ کمدین آمریکایی گفت که اگر ناگهان به ۱۰۰ سال پیش برویم نمیتوانیم ثابت کنیم که از آینده آمدهایم، چون هیچچیزی از جزئیات زندگی و تکنولوژیهای زمان حال نمیدانیم و حتی نمیدانیم رئیسجمهور بعدیشان کی بوده…
این شوخی بسیار مهمی است! ما که انقدر کم دربارهی جزئیات زمان حال میدانیم، چگونه برای آینده برنامهریزی سناریویی میکنیم؟
پریدن اپیزودیک به آینده
مثلا در مدل 5P مینتزبرگ، یکی از پهای استراتژی، پرسپکتیو (Perspective) است. یعنی کسبوکار انقدر با ابهام مواجه است که استراتژی بهینه برای راهبران سازمان این است که فقط دورنما را بدهند ! در این حالت، در کوتاهمدت، نه لزوما تمام انتخابها صحیح خواهند بود، نه لزوما تمام اقدامات صحیح خواهند بود… بلکه مهم این است که با هر کیفیتی چشمانداز محقق شود.
با این حال، معمولا در برنامهریزی سناریویی برای ورود به بازار یا تدوین طرح توجیهی کسبوکار، شرایط پایان فعالیت را توصیف نمیکنند! اما فرض کنید میخواهید برای راهاندازی یک کسبوکار، برنامهریزی کنید. آیا ۵ سال بعد، ۱۰ سال بعد و بعدتر، هنوز این این کسبوکار وجود خواهد داشت؟
در برنامهریزی سناریویی، کلمهی «سناریو» بهکار رفته. بنابراین معتقدم که یادگیری اصول نگارش داستان/روایت/فیلمنامه/نمایشنامه، به یادگرفتن اصول برنامهریزی کسبوکار به روش سناریو-محور کمک میکند. یکی از تکنیکهایی که در نوشتن سناریو به کار میرود، این است که آن را به اپیزودهای مختلف تبدیل میکنند. برای این منظور، دو مثال ایرانی میزنم که هر دو را اتفاقا در پاییز ۱۳۹۸ دیدم: نمایش بداهه و فیلم خانه پدری. دلیل اینکه این دو نمونه را انتخاب کردم، این است که فیلم خانه پدری سالها قبل ساخته شده بود، اما در پاییز ۹۸ اکران شد. نمایش بداهه هم قبلا اجرا شده بود، اما من اجرای مجدد آن را در همان تاریخ دیدم. بنابراین فکر کردم شاید این روش پریدن اپیزودیک به آینده، انگار برای جامعه جذاب است.
تکنیکی که از این دو اثر نمایشی میتوان یاد گرفت، این است که برای برنامهریزی سناریویی، لازم نیست تمام پیوستار آینده را ترسیم کنید. بلکه کافیست مقاطع اساسی و مقولههای اصلی را با جزئیات بپرورانیم.
درباره نمایش بداهه
نمایش بداهه در ۵ اپیزود طراحی شده بود. ساختار نمایش و پیرنگ و درونمایه از قبل مشخص بود، اما جزئیات گفتوگوها و استفاده از اشیاء دکور صحنه و نحوهی ایجاد موقعیت دراماتیک، به عهدهی بازیگران گذاشته شده بود. در پایان نمایش میفهمیدی که قرار بوده فرازونشیب زندگی یک زوج، به نمایش درآورده شود. اما ظاهر روایت این بود که ۵ زوج هنری با اختلاف سن معنیدار (هر کدام نمایندهی یک ردهی سنی) هر کدام یک اپیزود مستقل را بداهه بازی میکنند. برای ایجاد بداهگی، از افرادی در سراسر ایران خواسته بودند که مسئلهای مناقشهبرانگیز در زندگی مشترک را در حد یک پاراگراف بنویسند. اینها جمعآوری شده بودند و در آغاز هر اپیزود، کارگردان آن پاراگراف را برای زوج هنری میخواند. بعد، آنها یک دقیقه فرصت داشتند با اشیاء محدودی که برای طراحی صحنه داشتند، یک موقعیت دراماتیک را طرحریزی کنند و ۵ دقیقه به صورت بداهه، بازی کنند.
درباره فیلم خانه پدری
فیلم خانه پدری هم در ۴ اپیزود، با پرشهای زمانی با فاصلهی یک نسل، سعی کرده بود یک درونمایهی تکراری را در یک پیرنگ اصلی از ابتدا تا انتهای فیلم به نمایش بگذارد. داستان این بود که زنان یک خانواده به مرور زمان به این نتیجه میرسند که نباید بابت حفظ آبرو و ترس از مردان قلدر خانواده، نسبت به جنایتی که در خانه پدریشان اتفاق افتاده سکوت کنند. در آخر هم میبینیم که یک طوری پایان داستان را به ابتداش ربط دادهاند.
سناریوی باورپذیر
یک نکتهی مهم در برنامهریزی سناریویی، این است که ما نهایتا به یک «برنامهریزی» نیاز داریم. یعنی اگرچه استفاده از این شیوهی برنامهریزی، بهخودیخود تأییدکنندهی ابهام در آینده است، اما ما با اپیزودهایی که نوشتهایم، میخواهیم محدودیتهای اساسی را پیشبینی و آیندهی مطلوب را طراحی کنیم. بنابراین فارغ از اینکه برای طراحی سناریوها از چه تکنیکی استفاده میکنید، لازم است تکتک سناریوها باورپذیر باشند. تأکید میکنم که مشغول برنامهریزی از طریق سناریونویسی هستیم و بنابراین با سناریوهای تخیلی کاری نداریم.
یک تکنیکی که معمولا برای نوشتن سناریو بهکار میرود، استفاده از نقشههای شناختی (Cognitive Map) است. اصولا در این تکنیک، با استفاده از ۲ محور، ۴ زون تعریف میکنند. در برنامهریزی سناریویی با استفاده از نقشهی شناختی نیز ۲ محور اساسی را بر اساس مؤلفههای اساسی مؤثر بر برنامه ایجاد میکنند. سپس برای هر زون، یک برنامه مینویسند. از آنجا که این ۴ سناریو مبتنی بر مؤلفههای مهم پیشنهاد میشوند، معمولا بالاخره یکیشان به واقعیت نزدیک میشود. حالا تلفیق این تکنیک با تکنیک اپیزودنویسی کمک میکند که ببینید آیا برای هر ۴ زون میتوانید سناریوی باورپذیر بنویسید؟ به عبارت دیگر کمک میکند ببینید آیا میتوانید اپیزودهای مختلف هر سناریو را با جزئیات توصیف کنید یا نه. اگر نتوانستید، لازم است محورهای نقشهی شناختی را تغییر دهید.
برای رسیدن به سناریوهای باورپذیر، نوشتن اپیزودهای با جزئیات زیاد در فواصل زمانی معنیدار، بسیار مؤثر است.
توصیه
گاهی از شدت پیچیدگی محیط و ابهام آینده، نیازی به طراحی آیندهی مطلوب نمیبینید. اما فراموش نکنید که برنامهریزی سناریویی مخصوص شرایط مبهم و محیط پیچیده است! بنابراین پیشنهاد میکنم همیشه لااقل سناریوهایی برای خروج بهموقع از کسبوکار داشته باشید.
پیشنهاد میکنم اینها رو هم بخونین:




