یک اصطلاحی هست که به شرکتهای قدیمیمآبِ کُند که فکر میکنند بهواسطهی گذشتهی پرفروقشان جاودانهاند، میگویند: سازمان دایناسور.
روابط عمومی ضدعمومی
یکی از ویژگیهای سازمان دایناسور این است که گاهگداری یک پست در یک شبکه اجتماعی میگذارند، تعدادی از مدیرانشان را در یک عکس نشان میدهند، چند جملهی ثقیل مینویسند و از افتخاراتشان میگویند. بعد فکر میکنند همین که این پست را گذاشتهاند، تمام مخاطبان آن را دیدهاند و تحت تأثیر قرارگرفتهاند.
گاهی هم برای اینکه یک ردپا در فضای رسانه بگذارند، یک پولی به خبرگزاریها میدهند، چند رپورتاژ منتشر میکنند.
اگر ازشان بپرسی که چرا فعالیت مستمر ندارند، توضیح میدهند که برای حفظ جایگاهشان باید همین روش کاریزماتیک را حفظ کنند. بعد دربارهی بیجنبه بودن کاربران و مخاطبان صحبت میکنند . بعد هزار و یک دلیل میآورند که نیازی به روابط عمومی ندارند.
همین بیاهمیت شمردن رفتار کاربران، باعث میشود که رفتار آنها را تحلیل نکنند. درنتیجه از نشانهها و روندها غافل میشوند و فرارسیدن عصر یخبندان صنعت و صنفشان را نمیبینند!
سازمان سمی، فرهنگ سمی
کارمند سمّی… مدیر سمّی… فرهنگ سمّی… هرجا این اصطلاحات رواج پیدا کرد، بدانید با یک سازمان دایناسور طرف هستید.
در این حالت، رهبران سازمان متوجه شدهاند که یک جای کار میلنگد، اما بهجای اینکه با علت بیماری سازمان مقابله کنند، دست به قطع همکاری با تعدادی از «کارکنان سمّی» میزنند! مشکل اینجاست که اینکه چهکسی سمّی بهحسابمیآید، خیلی بستگی دارد به «نظر» مدیرش. بنابراین اگر قرار باشد به خاطر نظر یک مدیر، کسی را اخراج کنند، باید مطمئن باشند خود آن مدیر تعلق سازمانی بالایی دارد و حالاها در شرکت هست و در بلندمدت مسئولیت تصمیمی که گرفته را بهعهده خواهد گرفت.

وقتی بدن انسان مسموم میشود، عموما خود سم را نمیتوان بهطور کامل خارج کرد. بنابراین بهجای تلاش بیهوده، سعی میکنند اثر سم را خنثی کنند. ضمنا اگر شدت سم خیلی زیاد باشد، کل دستگاه گوارش را از بالا تا پایین باید شستوشو داد!
به این ترتیب، وقتی سازمان مسموم میشود، با اخراج یک یا چند نفر، علت بیماری سازمان شناخته نمیشود.
جمعبندی
فرقی نمیکند که شما به روابط عمومی و تعامل با بیرون اعتقاد دارید یا نه. رفتار شما در محیط رصد میشود و رقبا با مشاهدهی ضعف شما در روابط عمومی، با آسودگی بیشتری مخاطبان بالقوهی شما را به خودشان جلب میکنند. چیزی که کسبوکار شما را از گزند شبکههای اجتماعی و روشهای تخریبی رقبا حفظ میکند، اثر چرخ لنگر شما است. وگرنه هیچ کسبوکاری با کنارهگیری تدافعی و حتی با استراتژیهای تهاجمی نتوانسته خود را حفظ کند.
ضمناً درنظر بگیرید که برای یک نوزاد، تقریبا هرچیزی سم محسوب میشود. پس اینکه چی سم بهحساببیاید، بستگی دارد به اینکه ما کی هستیم. ما حتی وقتی ورزش میکنیم، در بدنمان سم تولید میشود که باید با عرق خارج شود. همچنین وقتی آموزش میبینیم، در مغزمان سم تولید میشود که باید از طریق خون برود برای تصفیه.
بنابراین اگر میخواهید با فرهنگ سمی مقابله کنید، برای ارتقای تابآوری و انعطاف اجتماعی و مهارت نرم و… تلاش کنید. آموزش این مهارتها هم سم تولید میکنند (یعنی مثلا عدهای در برابر تغییر مقاومت میکنند)، هم اینکه میتوانند منجر به آگاهی از وجود سم و تلاش برای مدیریت کردنش شوند. چنانچه نظام شایستگی را بادقت تنظیم و ترویج کنید، هر فردی میداند چی مصداق سمّی بودن است. بنابراین خود تیم در برابر رفتار سمّی واکنش نشانمیدهد و افراد مجبور میشوند یا رفتار خود را اصلاح کنند، یا سازمان را ترککنند.







