تعلق سازمانی: چیزی شبیه هواداری در ورزش

وقتی کارمند موفقی شرکت رو ترک می‌کنه، این بلاتکلیفی برای همکاران‌ش پیش میاد که چرا رفت؟ در این حالت حفظ انگیزه و روحیه تیمی خیلی مشکل میشه.

  • درآمد بیشتری بهش پیشنهاد شده؟
  • خودش برنامه جذابی داره که نگفته؟
  • و اینکه سازمان چرا به هر قیمتی نگه‌ش نداشته؟

و از این‌ها بدتر، این سؤال برای بقیه‌ی دوستان و هم‌تیمی‌هاش پیش میاد که نکنه اون‌ها هم باید برن؟ در این حالت موضوع تعلق سازمانی بسیار پررنگ میشه.

دو تا مثال فوتبالی می‌زنم و بعدش مطلب رو دسته‌بندی می‌کنم.


فرض کنین یه تیم موفق دارین یا عضوش هستین. می‌بینین علی دایی تیم رفت اروپا. میگین خوب طبیعیه. بعد می‌بینین کریم باقری هم رفت. میگین حقشه از بس قوی بوده. بعد مهدوی‌کیا میره. میگین اون هم جوان اول آسیا شده بود طبیعی، خوش به سعادت‌ش.

یه مدت می‌گذره، می‌بینی رضا شاهرودی هم رفت چین ! حمید استیلی رفته سنگاپور !

این وسط یه سری بازیکن‌های دیگه میان مثل علی کریمی و کاویانپور که باعث میشه به آینده‌ی تیم امیدوار بمونی. تیم داره نتیجه هم میگیره، اما حال و هوای تیم، دیگه مثل سابق نیست. ترکیب کلا داره عوض میشه و دیگه این ترکیب، همونی نیست که به خاطرش به این تیم علاقه‌مند شدی.

در این حالت، به هر حال داری راجع به یه تیم ایرانی در لیگ محدود خودمون فکر می‌کنی و هرچقدر هم تیم نتایج ضعیف بگیره، باز به سختی ممکنه که نظرت عوض بشه.
دست بر قضا سال‌ها می‌گذره و می‌بینی که بابت موندن پای تیم‌ت، چند ساله که در شادی قهرمانی‌شون شریکی و از این داستان‌ها…


حالا داستان کجا پیچیده‌تر میشه؟

وقتی که احساس هم‌پیمانی، هم‌فرهنگی، هم‌وطنی و … به تیم‌ت نداری. یه مدت می‌گذره، می‌بینی دیگه هیچ کدوم از اون‌هایی که به خاطرشون تیم‌ت رو دوست داشتی نیستن و هیچ وابستگی دیگه‌ای به اسم تیم نداری.

در این حالت خیلی راحت می‌بینی که طرف ۱۰ ساله طرفدار بارسلون بوده، از تیم‌های انگلیسی هم خوشش نمی‌اومده، اما ناگهان مربی بارسلون میره منچسترسیتی، و اون هوادار بارسلون از این به بعد طرفدار منچسترسیتی میشه ! و گاهی از این هم ساده‌تر !


تعلق سازمانی در چهار سطح

۱- وقتی که تعلق سازمانی وصله به همکاران هم‌رده

در این حالت کم و زیاد شدن یک نفر در اون ترکیب آرمانی، می‌تونه احساس تعلق رو کاملا تحت تأثیر قرار بده. خوب کم شدن یک نفر تکلیف‌ش روشنه. اما چرا اضافه شدن هم می‌تونه ادراک افراد رو تغییر بده؟ فرد جدید:

  • نچسب باشه
  • خودخواه باشه
  • آنتن باشه
  • مشکوک به این باشه که آوردن‌ش به جای فلانی

پس واقعا اضافه کردن یه همکار یا حذف‌ش چیزی نیست که فقط با بهره‌وری و معادلات ریاضی مدیریتی قابل مدیریت باشه و باید تیم رو با تغییرات این‌چنینی همراه کرد.

۲- وقتی که تعلق سازمانی وصله به یه رهبر سازمانی

وقتی یکی با ویژگی‌های رهبری – حالا از هر نوعی – یه سازمان رو ترک می‌کنه، اون ابهام‌هایی که اول نوشتم خیلی پررنگ‌تر میشه. با رفتن چنین کسی ممکنه اعضای تیم‌های دیگه هم حتی احساس کنن که این سازمان دیگه آینده‌ی رو به رشدی نخواهد داشت.

۳- وقتی که تعلق سازمانی وصله به برند

در این حالت داستان شبیه همون مثال پرسپولیس و تغییر و تحولاتشه. شانس بیارین که در یک صنعت، شما حرف اول رو بزنین و آدم‌هایی که براتون کار می‌کنن، عاشقان اون صنعت باشن.
در مثال پرسپولیس، باید یکی عاشق فوتبال و ایرانی باشه تا با فراز و نشیب‌های تیم فوتبال پرسپولیس، ول نکنه بره مثلا بسکتبال ببینه.

اما واقعیت اینه که خیلی از آدم‌ها عهد اخوت با هیچ صنعتی نبستن. یعنی اگر اهل کار کردن برای برندها هستن، ممکنه شما رو که در صنعت خودتون برند هستین رها کنن و به یه برند دیگه در یه صنعت دیگه بپیوندن. به همین راحتی.

۴- وقتی که تعلق سازمانی وصله به دریافتی حقوق و مزایا

در این حالت کوچک‌ترین قصوری در پرداخت نباید ازتون سر بزنه. ضمنا اگر فکر می‌کنین نگه‌داشتن یک کارمند با این ویژگی براتون ضروریه، باید همیشه باهاش راه بیاین !


جمع‌بندی:

خیلی مهمه که مثل یه پزشک سنتی، از نبض سازمان‌تون با خبر باشین و سردی و گرمی آدم‌ها و حال عمومی تیم‌ها رو درک کنین.

نوشته مرتبط:

مسئولیت اجتماعی با شش هدف مختلف

اولریش فعالیت‌های از جنس مسئولیت اجتماعی کسب‌وکارها رو به شش دسته مختلف تقسیم کرده.

  1. مجبوری
  2. دوست داری
  3. قصد داری رشد کنی
  4. داری براش خودت رو توانمند می‌کنی
  5. براش مشارکت می‌کنی
  6. ترویج‌ش می‌کنی
جدول شش هدف مختلف برای انجام فعالیت‌های حوزه مسئولیت اجتماعی از مقاله اولریش

طبق مقاله اخیر Dave Ulrich در هر کدوم از این شش سطح، اقدامی در راستای مسئولیت اجتماعی داشته باشی، باعث افزایش «تعلق سازمانی» کارکنان می‌شوی.
یعنی حتی اگر به اجبار، صرفا برای معافیت مالیاتی، یک استمراری در زمینه مسئولیت اجتماعی داشته باشی، باز هم تحقیقات اولریش نشون داده که کارکنان احساس معنای بیشتری دریافت می‌کنن.

اصل مقاله رو بخونین:
How Might Serving the Greater Good Help Your Organization?
https://lnkd.in/dJSGCrX5

یک کاربست دیگه‌ی این جدول می‌تونه خودسنجی «علاقه اجتماعی» خودتون باشه. یعنی اینکه ببینین
• در شغل،
• در تیم،
• در سازمان،
• در بازار،
• در کشوری که هستین،
در هر سطح دارین چه کارهای خوبی می‌کنین تا اجتماع متأثر ازتون رو بهتر کنین.

چهار مأموریت مختلف برای هدایای سازمانی به پیشنهاد اولریش

اولریش برای انتخاب هدایای سازمانی، چهار مأموریت رو پیشنهاد داده.

این چهار نوع هدیه سازمانی رو Dave Ulrich در مقاله‌ای که امروز منتشر کرد پیشنهاد داده. اصل مقاله رو در هفته‌نامه ایشون ببینید.

دیاگرام چهار نوع مختلف هدایای سازمانی ارائه شده از سوی اولریش

می‌تونید به جای این چهار نوع، هر نوعی که سنخیت بیشتری با برند خودتون داره بذارین.
به هر حال مهم اینه که از خودتون بپرسین که با دادن هدیه، دوست دارین چه تجربه‌ای در مخاطب ایجاد کنین؟

دایناسور در شبکه‌های اجتماعی

وقتی که رو به انقراضی و خبر نداری!

یه اصطلاحی هست که به شرکت‌های قدیمی‌مآب کُند گردنه‌گیر که فکر می‌کنن به‌واسطه‌ی جایگاه فعلی‌شون جاودانه‌اند، میگن دایناسور…
این‌ها یکی از ویژگی‌هاشون اینه که چند وقت به چند وقت میان یه پستی در یه شبکه اجتماعی می‌ذارن، و بابت همون هم کلی ذوق می‌کنن و به به‌روز بودن و پویایی خودشون افتخار می‌کنن.

ازشون هم بپرسی، توضیح میدن که برای حفظ جایگاه‌شون باید همین روش رو حفظ کنن.

نوشته مرتبط:

مدیریت بدهی در صنعت نرم‌افزار

خیلی وقت‌ها کارفرما ترجیح میده قبل از اینکه نتیجه کار به ۱۰۰٪ برسه، بهش بخش معنی‌داری از کار رو تحویل بدین.

مدیریت بدهی‌ها اگرچه به نظر شوخی میاد، ولی واقعا یکی از پارادایم‌های خلق ثروت در مدریت کسب‌وکار و حتی در اقتصاد کلانه! در بیزینس نرم‌افزار هم مدیریت بدهی مزایایی داره:

  • پیاده‌سازی سریع‌تر
  • رسیدن به موعد مقرر
  • کاهش هزینه‌های توسعه
  • چابکی تیم‌ها
  • امکان نوآوری

که مصداق‌ش می‌تونه بدهی در کدنویسی، مستندسازی، زیرساخت، معماری، ساخت و… باشه. طبیعتا شرطش اینه که شما بدهی رو مدیریت کنین و بابت بدهی به مشتری پاسخگو باشین. با این حال، باید متوجه ریسک این مسئله هم باشین:

  • افزایش هزینه‌های معماری مجدد
  • نارضایتی مشتری
  • باگ‌های برطرف نشده
  • نارضایتی ذی‌نفعان
  • فرآیندهای غلط داخلی
  • مسائل امنیتی

نوشته مرتبط:

بیزینس پلن خود را بسوزانید قبل از اینکه بسوزاندتان !

نسخه الکترونیک کتاب جدید Alexander Osterwalder رو که شامل تعدادی مقاله و مصاحبه‌ با افراد مختلفه، رایگان برای دانلود گذاشتن. یه مقاله هم خود اوستروالدر در صفحه ۶۴ داره با این عنوان:

بیزینس پلن خود را بسوزانید پیش از اینکه بسوزاندتان !
Burn your business plan before it burns you!

در این مقاله ۳ تا هشدار داده:

۱-
پرداختن زیادی به جزئیات قبل از رسیدن زمان مناسب = هدر دادن زمان
Getting too granular too early = You risk wasting time

۲-
فروختن یک ایده و برنامه به سازمان یا سرمایه‌گذاران = ریسک قفل شدن
Selling an idea & plan to leadership or investors = You risk getting locked-in
در این مورد توضیح داده که تا مطمئن نشدین یه ایده جواب میده، تعهد برای خودتون نتراشین.

۳-
استخدام افراد بر اساس یه ایده یا برنامه = ریسک رشد بدون توسعه‌یافتگی
Hiring based on an idea & plan = You risk premature scaling

هشت شکل مختلف ارتقای سازمانی

خیلی وقت‌ها منظورمون از ارتقا اینه که بهتر دیده بشیم.

خیلی وقت‌ها منظورمون از ارتقا اینه که بهتر دیده بشیم. همین… اگرچه ساختارها در مقابل ارتقای پست یا افزایش حقوق مقاومت می‌کنن، ولی شکل‌های دیگر ارتقا معمولا قابل مذاکره‌تر هستند:

  • پست سازمانی بالاتر
  • عنوان شغلی دقیق‌تر / معتبرتر / دربرگیرنده‌تر / به‌روزتر
  • قدردانی و تقدیر و به نحو عمومی دیده شدن
  • مسئولیت بیشتر / مهمتر
  • دامنه اثرگذاری بیشتر بر دپارتمان / سازمان / تیم / پروژه / محصول
  • فرصتی قابل درک برای تاثیرگذاری بیشتر بر نتایج / محصولات
  • امکان ارائه مستقیم گزارش به مدیران ارشد
  • حقوق و مزایای بیشتر

تعدیل، اخراج و ترک شغل

هیچ کارمندی با هیچ سازمانی عقد اخوت نبسته، اما اینکه سازمان و کارمند بنا دارن چه مدت با هم کار کنن، در اینکه کیفیت همکاری چطور باشه خیلی مؤثره.

با توجه به این‌همه تعدیل و اخراج و ترک شغل که این روزها به جریان افتاده، یک سوال مهم مطرح است:

اینکه فرد بیکار، آیا محل کار بعدی را بر اساس مطلوبیت انتخاب می‌کند یا بر اساس ترس از بیکاری؟!

نگه داشتن یک نیرو با این زمینه ذهنی که به‌زودی اخراجش خواهم کرد، و در مقابل، ماندن در یک تیم یا پیوستن به یک تیم جدید، با این زمینه ذهنی که به زودی ترکشان خواهم کرد، می‌تواند پیامدهای فرهنگی مخربی داشته باشد…

اگر می‌خواهید اخراج کنید، از پیش‌تر به کارمند بگویید،
و اگر می‌خواهید نمانید، از پیش‌تر با کارفرما صحبت کنید.

تازگی یکی از دوستان گفت رزومه‌ای دریافت کرده که عالی بوده، اما جذبش نکرده چون طرف گفته اگر کارش درست شود تا شش ماه دیگر می‌رود ایتالیا. جواب من بهش این بود که اتفاقا می‌توانستی شش ماه روی بودن یک آدم اخلاق‌مدار که تکلیفش را باهات روشن کرده حساب کنی…

به هر حال محرک‌های محیطی متعددی وجود دارد که باعث می‌شوند کسب‌وکارها هر روز به فکر تعدیل نیرو باشند و کارکنان هر روز به فرک ترک شغل! در چنین شرایطی همدلی می‌تواند باعث شود تصمیم‌گیری‌ها دوراندیشانه‌تر باشند.

نوشته مرتبط:

کپی رایتینگ چیست و کپی رایتر کیست؟

کپی رایتینگ چیست؟ چطور میشه از این راه پول درآورد؟ آیا کپی رایتر شدن حتما باید شغل اصلی باشد؟ ویژگی‌های یک کپی خوب چیست؟ بهینه‌سازی برای سئو چگونه است؟

برای یه تمرین کلاسی به شرکت یکی از همکلاسی‌ها رفته بودیم. بین صحبت، میزبان گفت که دو نفر کپی‌رایتر مقیم دارند. چون داشتن تیم حقوقی به نظرم خیلی حرفه‌ای می‌اومد، زبان به کام نگرفتم و در این باره اظهار نظر کردم. چند تا جمله که در باب مزایای داشتن تیم حقوقی گفتم، میزبان متوجه اشتباهم شد و برای اولین بار با این کلمه آشنا شدم!

کپی رایتینگ چیست؟

نوشتن متن تبلیغاتی یا نوشتن متن‌های تخصصی برای توصیف ویژگی‌های محصولات یک کسب‌وکار مشخص یا نوشتن متن به سفارش یک کسب‌وکار برای یک کمپین یا چنین چیزهایی رو میگن کپی رایتینگ.

پس این کار می‌تونه هم یک شغل تمام‌وقت باشه، هم می‌تونه پاره وقت باشه، هم می‌تونه سرگرمی باشه و یکی از ویژگی‌هاش اینه که به صورت دورکاری هم میشه انجامش داد و اتفاقا بسیاری از کارفرماها ترجیح میدن از نیروهای فریلنس برای نوشتن متون تبلیغاتیشون استفاده کنن.

آیا مثلا کپشن اینستاگرام یا متن‌های کوتاه روی بسته‌بندی محصولات هم مصداق کپی رایتینگ محسوب میشن؟ بله! به همین سادگی. چرا؟

  • چون باید لحن و استایل و هویت کلامی برند رو منعکس کنند،
  • باید هدفمند نوشته بشن و اون هدف رو صاحب محصول تعیین می‌کنه؛ خواه توصیف ویژگی‌های فنی محصول باشه، خواه دعوت به خرید در جشنواره.

چطور میشه از کپی رایتینگ پول درآورد؟

چند حالت داره:

۱- کپی رایتینگ به عنوان یک تسک

ممکنه شما به صورت حرفه‌ای کپی رایتر نباشین. منظور این نیست که تخصصش رو نداشته باشین، بلکه وقتی می‌خواین رزومه بنویسین، عنوان شغلتون رو نمی‌نویسین کپی رایتر. در این حالت ممکنه حتی مشاعل رده بالایی داشته باشین مثل مدیر هنری یا مدیر بازاریابی یا مدیر برند… ولی به واسطه داشتن این مهارت، خودتون در نگارش خلاق یا در ویرایش متون آستین بالا بزنین و ساعت‌هایی رو طی هفته به این کار بگذرونین.

در این حالت شما دونه‌دونه بابت هر کپی پول نمی‌گیرین. بلکه یکی از تسک‌های شما در همون شغلی که هستین، اینه که در تولید محتوای متنی به تیم تولید محتوا کمک کنین.

۲- کپی رایتر به عنوان یک شغل

در این حالت شما باید به تناسبِ

  • تجربه و نمونه کارهای قبلی،
  • عرف بازار و قیمت این کار در صنایع مختلف،
  • و رسانه‌ای که قراره متن در اون استفاده بشه،

قیمت کار خودتون رو دربیارین. معمولا در این کار هم مثل هر کار دیگری، قیمت تک با قیمت پروژه‌ای فرق می‌کنه. مصداق پروژه چی می‌تونه باشه؟ مثلا طی ۶ ماه قراره برای یک پیج اینستاگرام کپشن بنویسین یا برای وبلاگ یک شرکت قراره مثلا ۲۰تا مطلب ۶۰۰کلمه‌ای بنویسین…

۳- کپی رایتینگ برای واسطه‌گری در فروش

یه حالت دیگه انواع سایت‌ها و پیج‌ها و کانال‌ها در شبکه‌های اجتماعی هستند که محتواهای متن‌محور می‌نویسند و به واسطه معرفی محصولات دیگران، از فروش، پورسانت می‌گیرند.

ویژگی‌های یک کپی خوب

فارغ از اینکه از این راه پول در آورده بشه یا نه، یه کپی خوب، باید این ویژگی‌ها رو داشته باشه:

  • هدف از نوشتنش مشخص باشه.
  • عنوانش در ضمن جذاب بودن، مشخص کننده که محتوا درباره چیه.
  • پیام رو به وضوح برسونه.
  • برای رسانه‌ای که قراره منتشرش کنه بهینه شده باشه.
  • قابلیت سئو شدن داشته باشه.

این مورد اخیر بسیار مهمه. یه متن ۱۵۰۰ کلمه‌ای نوشتنش ممکنه ۲:۳۰ ساعت طول بکشه. اما اگر Seo-Friendly نباشه، دوباره متخصص سئو ممکنه مجبور بشه همون مقدار وقت بذاره تا متن رو سئو فرندلی کنه!

متن بهینه برای سئو باید:

  • حاوی کلمات کلیدی باشه،
  • کلمات کلیدی در اون به صورت پراکنده استفاده شده باشند،
  • ساختار جملاتش طوری باشه که امکان لینک‌سازی داخلی رو برای متخصص سئو فراهم کنه.

برای همین بالاتر نوشتم که قبل از شروع به نوشتن، باید هدف رو از کارفرما بپرسین و ترجیحا کلمه یا عبارت کلیدی مورد نظرش رو ازش بخواهین.

به خواندن ادامه دهید:

بازی نبرد جنسیت با حالت پویا – نظریه بازی

نبرد جنسیت یکی از انواع نظریه بازی است که نشون میده چطور طرفین بازی، ترجیح میدن به جای رقابت، با هم توافق کنند.
عوامل متعددی در این بین هست از جمله تعداد دورهای بازی و حضور تماشاچی یا داشتن اطلاعات نابرابر که بر نحوه توافقشون تاثیر می‌ذاره.

بازی نبرد جنسیت حالتی را توضیح میده که یک زوج، برای اینکه بتونند اوقات فراقتشون را با هم بگذرونند، مجبور میشن با هم توافق کنند. مثلا پسر دوست داره فوتبال تماشا کنه، هم‌زمان دختر می‌خواد یه برنامه دیگه را ببینه. حالت‌های مختلفی پیش میاد تا یکی به نفع دیگری کوتاه بیاد.

ولی عموما در توضیح این بازی، حالت‌های سوءاستفاده را هم مطرح می‌کنند؛ خصوصا وقتی که بازی به نحوی پویا برقرار باشه که یکی از طرفین، قبل از دیگری امکان تصمیم‌گرفتن داشته باشه. این باعث میشه که طرف مقابل برای ادامه همکاری و ادامه ارتباط، بر اساس اقدام طرف مقابل تصمیم بگیره و اقدام کنه…

نبرد جنسیت یا نبرد تمدن‌ها؟

طبعا تقلیل دادن چنین رقابتی به نبرد جنسیت و دعوای زن و شوهر و نساختن خانواده عروس و داماد، ساده‌انگارانه است. بسیاری از مذاکرات سیاسی کشورها برای تصمیم‌گیری مسالمت‌آمیز درباره یک موضوع استراتژیک را هم میشه مصداق همین دونست.

چرا؟ چون همین‌که با اولین مخالفت و اولین رقابت، با هم نمی‌جنگند، نشون میده – صرف نظر از علت – ترجیح میدن که با هم توافق کنند و فعالیت‌های اقتصادی را به کمک هم انجام بدهند.

انواع مثال میشه برای توافق در چنین مواردی بیان کرد. ولی چه حالت‌هایی این بازی را سخت و فرسایشی می‌کنه؟

نبرد جنسیت با اطلاعات نابرابر

فرض کنیم یکی از طرفین نسبت به دیگری اطلاعات بیشتری از شرایط آینده داره.

مثلا در روزی که پسر منتظر فوتباله، رویداد مهمی وجود داره که باعث خواهد شد فوتبال را پخش نکنند. اگر دختر این را بدونه، جلوتر می‌تونه بپذیره که فوتبال را ببینند، و بعد ساعتش که رسید، بگه «ای بابا! حالا که فوتبال نشون نداد، پس بزنیم اون یکی کانال، و هی برگردیم روی همین کانال ببینیم شروع میشه یا نه…»

حالا فرض کنیم در این فاصله، پسر هم متوجه شده که در اون شب، فوتبال را نشون نخواهند داد؛ ولی به روی خودش نمیاره و منتظر میشه تا ساعتش برسه و حدس میزنه که دختره از این موقعیت، استفاده خواهد کرد و برنامه مورد علاقه خودش را خواهد دید. حالا سه‌تا انتخاب داره:

  • به روی خودش نیاره و بذاره همون چیزی که دختر می‌خواد اتفاق بیفته…
  • وقتی ساعت فوتبال رسید، به بهانه اینکه قبلا اون زمان را رزرو کرده بوده، به نفع خودش برنامه دیگری را جایگزین کنه…
  • زودتر به دختر بگه که قراره فوتبال را پخش نکنند تا از اعتبار فوتبال دیدنش خرج نکنه و بتونه یه باری که فوتبال هست، واقعا بشینه و تماشا کنه.

باز هم میشه نوشت، ولی یه مثال عمومی دیگه هم برای این حالت مطرح می‌کنند:

اطلاعات نابرابر و دسترسی نداشتن به طرف مقابل

حالا فرض کنیم هیچ کدوم از طرفین، قصد امتیاز گرفتن از دیگری را ندارند ولی الان پیش هم نیستند و به هم دسترسی ندارند و نمی‌دونند طرف مقابل چه تصمیمی خواهد گرفت.

فرض کنیم پسر میخواد بلیط یکی از دو فیلم را بگیره، ولی تلفن قطع شده و پسر مطمئن نیست بالاخره کدوم فیلم را بگیره. می‌دونه که هر کدوم را بگیره، دختر برای اینکه با هم باشن، مخالفتی نخواهد کرد. منتها فیلمی که دختر ترجیح میده، بلیط‌های باقی‌مونده‌اش در جاهای راحتی نیستند و اگر دختر این را می‌دونست، فیلم دیگه را انتخاب می‌کرد… پسر باید بلیط کدوم فیلم را بگیره؟

در حالت تئوریک، اگر دیگه امکان تماس وجود نمی‌داشت، دختر در ساعت مقرر، احتمالا می‌رفت به سینمایی که فیلم مورد علاقه پسر را نشون میده، چون حدس میزد که پسر، اون را انتخاب کرده. در مقابل، پسر می‌رفت به سینمایی که فیلم مورد علاقه دختر را نشون میده، چون حدس میزد که دختر فکر می‌کنه پسره برای ابراز محبت، بلیط اون فیلم را براش می‌گیره!

نوشته‌ مرتبط: برنامه ریزی سناریو محور و پریدن اپیزودیک به آینده مثل فیلم خانه پدری و نمایش بداهه

تعداد تکرار به عنوان عامل تاثیرگذار بر تصمیم‌گیری

نهایتا چیزی که باعث میشه دو طرف با هم توافق کنند یا اینکه به نفع همدیگه کنار بکشند، اینه که این بازی چند دور دیگه ادامه خواهد داشت؟ طبعا اگر طرفین به فکر حفظ رابطه مسالمت‌آمیز در بلندمدت باشند، طوری بازی خواهند که همه امتیازها به نفع خودشون جمع نشه.

به این ترتیب، در بازی‌های تکرارشونده نبرد جنسیت ، معمولا برنامه‌ریزی و تعیین رژیم معین برای استفاده از منابع – که می‌تونه زمان، مکان، امکانات، پول و امثال این‌ها باشه – ضرورت پیدا می‌کنه.

توافق در حضور تماشاچی

رقابت در حضور تماشاچی در اینکه طرفین چه طور با هم توافق کنند یا اینکه چند دور دیگه بازی را ادامه بدهند، بسیار موثره.

فرض کنیم پسر ترجیح میده زور بگه. بعدا دختر به دوستاشون نمیگه؟ خانواده چی میگن؟ این کار در جامعه چه تصویری ازشون ایجاد میکنه؟

کاری به روابط بین‌المللی ندارم، چون به سواد و تجربه من این چیزا نمی‌خوره. ولی قاعدتا اکثر مواقعی که به جای جنگ، دو تا کشور با هم توافق کنند، احتمالا متاثر از وجود نهادها و رسانه‌های بین‌المللیه. چون هر دو طرف می‌دونند که رسانه‌ها بعدا دنبال مقصر خواهند گشت. بنابراین تا جایی که جا داره احتمالا از هم امتیاز می‌گیرند، اما آخرش با هم توافق می‌کنند تا وجهه یک کشور متمدن را از خودشون نشون بدهند.

مطالعه بیشتر: