۳ نوع استراتژی خروج از کسبوکار
نباید فراموش کنیم که استراتژی یعنی راهبرد؛ یعنی راهِ بردن. ممکن است عدهای مثلا اعلام ورشکستگی (قانونی) و صحنهسازی برای گرفتن خسارت از بیمه (غیرقانونی) را نیز جزو استراتژیهای خروج معرفی کنند. اما از نظر من این نوع روشها، صرفا روشهایی برای جلوگیری از ضرر بیشتر هستند، نه راهِ بردن! پس با این فرض، استراتژی خروج یعنی اینکه قبل از شکست، آگاهانه از چرخهی رقابت خارج شویم؛ کاملا قانونی و با بیلان مثبت.
۱ – فروش به ورثه
یک نوع استراتژی خروج، ایجاد میراث است. این بهویژه در کسبوکارهای خانوادگی متداول است. یعنی اساسا از ابتدا فرض بر این است که فرزندان شرکا بزرگ میشوند و بر مسند هدایت کسبکار مینشینند. به هر حال، در فروش به ورثه، فردی تصمیم میگیرد جای خود را به فامیل خودش بسپارد؛ فرزند، خواهرزاده، برادر، خواهر… با این روش، آن فرد، ناتوانی خود در ادامهی مسیر را با واگذاری به فردی مطمئن جبران میکند. یعنی او خارج میشود، اما کسبوکار ادامه پیدا میکند.
۲ – فروش سهم به مدیران و کارمندان
یک نوع استراتژی خروج، جانشینپروری است. طبیعتا در سازمانهای یادگیرنده، این روش متداولتر است. فرد، کارهای خود را طوری پیش میبرد که بتواند بدون اینکه به کسبوکار لطمه بزند، سهم خود را واگذار کند و برود. در این حالت، مدیران وفاداری که با کسبوکار آشنایی بیشتری دارند، معمولا گزینهی مناسبی برای دریافت پیشنهاد هستند.
۳ – فروش به غیر
تقریبا تمام انواع دیگر استراتژی خروج، با فروش به خارج از سازمان همراه است. سهامدار تصمیم میگیرد سهمش را بفروشد، اما سایر سهامداران حاضر به خرید نیستند یا طبق اساسنامه اجازهی خرید ندارند. در این صورت اگر برای فروشنده، ادامهی کسبوکار مهم باشد، باید در انتخاب خریدار دقت کند، چون گاهی بالاترین قیمت را یک شخصیت حقوقی پیشنهاد میدهد؛ مثلا یک کسبوکار دیگر! در این صورت، این خرید و فروش سهم، ممکن است مصداق ادغام دو کسبوکار باشد یا اگر مقدار سهم فروخته شده بیشتر از ۵۰٪ باشد، عملا کسبوکار به تملیک کسبوکار دیگر درمیآید.
استراتژی خروج از منطقه امن
هر کسی بههردلیلی ممکن است تصمیم بگیرد از شرکا جدا شود و برود پی زندگی و کاسبی خودش. اما تصمیمگیری دراینباره راحت نیست.
مثلا برای خروج از کسبوکارهای بزرگ، یک فرایند پیچیده با دخالت بورس و بانکها و دولتها را باید طی کرد. فرض کنید یک پلتفرم با چند میلیون کاربر را بخواهید بفروشید. کی آن را میخرد و با چه شرایطی و شما تا چه مدت درگیر انتقال دارایی خود هستید؟ ضمنا اکثر تماشاچیان شما را به ادامه دادن رقابت ترغیب میکنند. مثلا کی؟ دوست و آشنا، همکاران، سهامداران. حتی رقبایی که نمیدانند اگر شما بروید، مالک بعدی کسبوکارتان چه بر سر صنف و بازار خواهد آورد، از رفتنتان استقبال نمیکنند.
بااینحال، اگر فرد در منطقه امن احساس امنیت نکند، دیگر آن تعادل نسبی قبلی را حس نخواهد کرد. بنابراین تصمیم میگیرد که از منطقه امن خارج شود. حالا اگر معدود تماشاچیانی این را ببینند، اتفاقا او را به خروج از منطقه امن ترغیب میکنند. مثلا کی؟ اعضای خانواده و دوستان صمیمی. چرا؟ چون معمولا تلاش برای برگرداندن تعادل قبلی غیرممکن است.
بر اساس نظریهی بازی، در منطقهی امن، فرد با بازیهایی که درگیرشان است به تعادل رسیده است. اما این تعادل، لزوما بهترین تعادل ممکن برای آن فرد نیست. در بسیاری از مواقع، فرد میتواند به تعادل مطلوبتری دستیابد:
- وارد بازیهای جدیدی بشود.
- قواعد بازیهای فعلی را بهبود دهد.
- از برخی بازیها خارج شود.
اما مشکل کجاست؟ فرد بر همهی عوامل محیطی کنترل ندارد. پس نتیجه معلوم نیست. بههمیندلیل است که معمولا افراد ترجیحمیدهند به تعادل فعلی دستنزنند و در منطقه امن بمانند.
توصیه
اگر کسی به موفقیت خود ایمان داشته باشد، نه خودش ناامید میشود، نه اطرافیان بابت صرف وقت و انرژی و هزینه او را سرزنش خواهند کرد. بنابراین عذابها و احساس ناکامیها زمانی غلبه میکنند که متوجه میشویم منابع محدودمان را با پافشاری «سوزاندهایم». بسیاری از افراد خیلی دیر کنار میکشند، چون نمیدانند تا کی میتوانند به رقابت ادامه دهند. اما اگر بدانید که خروج برنامهریزیشده و موفقیتآمیز، خودش یک استراتژی و راهِ بردن است، شاید با آسودگی بیشتری بتوانید در مسیر خود پیشبروید.
پیشنهاد میکنم اینها رو هم بخونین:




