به بهانه روز ملی خلیج فارس ۱۴۰۳

داستانک کسی که برای خلیج همیشه فارس شعر سرود.

نوک اسکله، دور از ساحل، در جمع دوستان، چشم‌دوخته به افق نیلگون، آخرین جملات را در وصف شکوه خلیج همیشه فارس سرود. سپس به نشانه‌ی اینکه شعر تمام شده، به همراهان‌ش نگاه کرد. چند لحظه سکوت شد تا مطمئن شوند شعر تمام شده. تشویق‌ش کردند. چشمان‌ش را تنگ کرد. آخرین پُک را به سیگارش زد و ته‌سیگارش را در دریا انداخت:

گویا ناگهان خلیج همیشه فارس را با سطل اشتباه گرفت !

سپس درباره بندر همیشه عباس سخن آغاز نمود.

داستان تعلل‌کننده و سفر به ماه

داستان کسی که بعد از شنیدن یه سخنرانی دوستانه درباره پروژه سفر به ماه، پروژه‌اش رو شروع کرد، اما نه به دلیل تاثیر اون سخنرانی!

داشت نق می‌زد که پروژه جدیدش خیلی سنگینه و به همین دلیل اصلا حس لازم برای شروع کردن کار رو نداره.

تازه یک کار سنگین دیگه رو تحویل داده بود و با وجود استراحتی که به خودش داده بود، به نظر می‌رسید هنوز خستگیش درنرفته.


همکارش توضیح داد که در یه اپلیکیشن مخصوص غلبه بر تعلل کاری، ۵تا تکنیک ذهنی رو برای شروع به کار – یا همون کنار گذاشتن تعلل کاری – یاد گرفته. طبیعتا موقعیت طوری نبود که بخواد سخنرانی کنه، برای همین از بین ۵ تکنیک، یک‌راست رفت سر همونی که به نظرش رسید الان روی این همکار جواب میده.

گفت یکی از تکنیک‌ها این بود که اگر به‌نظرتون میاد یه کار یا یه پروژه بیش از حد تحملتون بزرگه، یادتون باشه که احتمالا پروژه شما از پروژه سفر به ماه بزرگ‌تر نیست!
بعد از اینکه این رو گفت، انتظار داشت یه جوابی بشنوه، اما دید همکارش فقط نگاهش می‌کنه! بنابراین با جملات دیگری تصمیم گرفت همون حرف رو بپرورونه…
چندتا جمله توضیح داد که باید تیکه‌تیکه کنی پروژه‌ات رو… بعد چندتا مثال از کارهای قبلیشون زد… تمام مدت هم طرف مقابل در سکوت فقط گوش می‌داد. آخر برای جمع‌بندی مثالش گفت:

می‌گم یعنی سفر به ماه رو هم تیکه‌تیکه رفتند!

همکارش جواب داد:

اتفاقا ماه رو که باید یک‌راست رفت! نمیشه تیکه‌تیکه برن. وسطش که نمیشه یه دقه بزنن بغل استراحت کنن…!


فکر می‌کنم نهایتا چیزی که باعث شد کار رو شروع کنه، خنده‌ای بود که از این مسخره‌بازی آخرش حالش رو جا آورد! وگرنه کی ممکنه که از عظمت پروژه سفر به ماه انگیزه پیدا کنه به پروژه‌های زمینی خودش برسه!

نوشته‌های مرتبط:

داستان پرونده جعلی ویزا و متقاضی که اطلاعات پرونده رو فراموش کرده بود

این داستانک درباره یک متقاضی ویزا است که با یک پرونده جعلی سعی کرد از طریق سفارت اقدام کنه، اما اطلاعات پرونده رو فراموش کرده بود!

چند سال پیش داخل سفارت فرانسه یه آقای جوان لاغراندام با بارونی مشکی و قد متوسط، متقاضی ویزای شنگن بود و با یه پرونده جعلی منتظر بود تا نوبتش بشه.

اون زمانی بود که هنوز برای اخذ ویزا باید می‌رفتند خود سفارت. متقاضی جوان هم مثل همه یه‌سری دفتر و دستک داشت و توی صف منتظر بود.

شماره‌اش رو دستگاه نوبت‌دهی خوند… رفت جلوی پیشخون… سلام کرد و سعی کرد عادی باشه… به ترتیبی که در لیست نوشته شده بود، همه چیز رو آماده کرده بود و دونه‌دونه تحویل داد.

تا حرکت ۸ تقریبا وضعیت متقاضی و سفارت مشابه شکلی بود که می‌بینین.

مهره‌های سفید: سفارت

مهره‌های سیاه: متقاضی ویزا

نوبتش که شد، رفت جلوی باجه و همه مدارکش رو تحویل داد.

مسئول پشت باجه شروع کرد سوال پرسیدن؛ از اسم شروع کرد و چند سالته و کجا کار می‌کنی…

متقاضی‌ها معمولا قبل از مراجعه به سفارت کلی برنامه‌ریزی می‌کردن که چطور صحبت کنن و چقدر خودشون رو مشتاق نشون بدن و از همه‌ی دوست و آشناشون راجع به جزئیات فرایند ویزا سوال می‌کردن… اما چیزی که این آقا فکر نکرده بود، این بود که داشتن یه پرونده جعلی برای تقاضای ویزا کافی نیست! مسئول ویزا اگر قرار بود با دیدن پرونده تصمیمش رو قطعی کنه، پس چه نیازی به حضور متقاضی بود؟! همیشه مسئول اون پشت، به تناسب حسش نسبت به متقاضی، تعدادی سوال می‌پرسه تا جواب رو با اطلاعات پرونده مقایسه کنه.

این آقا هم سر اسم شرکتش و آدرس شرکت محل کارش ریپ زد!

مسئول ویزا پرسید «اسم محل کارت رو نمی‌دونی؟!»

گفت «حالم الان خوب نیست. صبح زود پاشدم، الان حالم خوب نیست. یه کمی عرق کردم.»

بدتر شد! مسئول پشت باجه از یکی از همکاراش خواست که بیاد کمک. با صدای بلند گفت «این آقا نمی‌دونه کجا کار می‌کنه و خیلی هم استرس داره.»

آقای جوان گفت «نه! استرس ندارم. گفتم که. در شرکت فلان کار می‌کنم. آدرسش رو الان یادم رفته»

اون آقای مُسن که اومده بود کمک مسئول پرونده هیچ سوالی نپرسید. فقط هی متقاضی رو نگاه کرد، هی پرونده رو زیرورو کرد. به نظر نمی‌رسید منظور خاصی داشته باشه جز اینکه ببینه عکس‌العمل این طرف چیه. حال متقاضی هم هی بدتر می‌شد و استرسش بیشتر.

تقریبا از حرکت ۲۰ به بعد، گویای جدالشون هست:

همینطور سوال‌های مسئول ویزا ادامه پیدا کرد تا در حرکت ۲۷ یه اتفاق جالب افتاد… متقاضی ویزا گفت «میشه پرونده‌ام رو بدین من برم؟»

سفارتیه در حرکت ۲۸ گفت «نه! شما فعلا مهمون ما هستین.»

معلوم نبود در اون پرونده جعلی چی داره که رهاش نمی‌کنه بره! هی سعی کرد توضیح بده و توجیه کنه و هنوز امیدوار بود که پرونده‌اش رو بگیره و انگار که چیزی نشده باشه، بره!

اما در حرکت ۳۷ یه فکر خیلی بدی به ذهنش رسید: دست کرد از زیر شیشه باجه، پرونده‌اش رو برداشت و پا گذاشت به فرار!

طبیعتا نگهبان دم در خیلی راحت گرفتش و متقاضی بعد از ۴۰ حرکت، تسلیم شد.

سوسک کوچک و نشانک ضعیف و سوسک صنفی در آینده پژوهی

سوسک کوچک نشون میده که بعد از آخرین سمی که ریخته شده، باز هم سوسک جدید به دنیا اومده… پس چرا از کوچیکه بیشتر نمی‌ترسیم؟!

سوسک کوچک و بزرگ نداره. به قول یکی از رفقا:

یه سوسک خوب، یه سوسک مُرده است!

ولی قبول دارین که به نظر اکثر آدم‌ها سوسک کوچک کمتر ترسناکه؟

خیلی‌ها سوسک‌های کوچک رو خودشون بدون ترس و نگرانی می‌کشند، اما از دیدن سوسک بزرگ می‌ترسند، جیغ می‌کشند، فرار می‌کنند… عجیب هم نیست؛ چون کوچیکه رو راحت‌تر میشه کشت. هم تلفاتش خیلی دراماتیک نیست، هم به اندازه بزرگ‌ها فرز نیست، هم کلا به لحاظ ابعادی، حشره قابل پذیرش‌تریه.

ولی سوال اینجاست:

یه سوسک بزرگ که آهسته راه می‌ره و به نظر می‌رسه عمرش رو کرده ترسناک‌تره، یا یه سوسک بزرگ فرز، یا یه سوسک کوچیک؟ به نظر من سوسک بزرگ فرز به همون دلیل ترسناکه که باید از کوچیکه ترسید! چرا؟

اون سوسک پیره که هیچی. احتمالا بچه مچه هم دیگه نمی‌ذاره. ولی اون که فرزه، احتمال اینکه تخم‌ریزی کنه هست… و اگر تخم بذاره، چی به دنیا میاد؟ سوسک کوچک!

به این ترتیب سوسک کوچک نه تنها تازه به دنیا اومده و آینده داره و مدارج هرچه وحشتناک‌تر شدن رو طی خواهد کرد، بلکه مامان و باباش هم همون حوالی وجود دارند. ضمن اینکه سوسک‌ها معمولا تکی به دنیا نمیان…

سوسک کوچک به جای نشانک ضعیف

نشانک‌های ضعیف در آینده‌پژوهی تقریبا به همین دلایل بالا خطرناک هستند.
یه یاداوری می‌کنم که نشانک به جای سیگنال ترجمه شده. یعنی وقتی می‌گیم نشانک ضعیف، منظورمون سیگنال ضعیفه!
نشانه‌های بزرگ و نشانک‌های قوی معمولا به این دلیل بزرگ نامیده می‌شند که به چشم میاند و قابل رصد کردن هستند و عده بیشتری در سراسر دنیا درباره‌شون بحث می‌کنند و مطلب می‌نویسند و تحقیق می‌کنند. اما نشانک‌های ضعیف، اون‌هایی هستند که ممکنه در اولویت مناسب قرار داده نشند و بعدها به معضلات جدی تبدیل بشند.
در کسب‌وکارها هم همینه. خیلی از مشکلات رو فکر می‌کنیم این‌ها سوسک‌های کوچولو هستند و می‌زنیم له می‌کنیم، بدون اینکه یادمون باشه همین کوچولو، تعداد زیادی خواهر و برادر داره…!

سوسک صنفی و نشانک صنفی

وقتی یه همسایه میگه سوسک دیده، شما هم به فکر می‌افتید که سم بریزید. نه؟ چون این خواهر و برادرها، فقط که از یک چاه بیرون نمیاند! بقیه همسایه‌ها هم احتمالا با همین سوسک‌های ریز مواجه خواهند شد…
به همین ترتیب وقتی در یک صنف نشانک‌های ضعیف دیده میشه، همه اهالی اون صنف باید به تکاپو بیفتند تا مطمئن بشند که این نشانک ضعیف، مصداق همون سوسک کوچک نباشه. بنابراین میشه به عنوان یه عبارت تخصصی، سوسک صنفی رو هم پیشنهاد داد.

نوشته‌های مرتبط: