پیرنگ

وبلاگ سینا افشاری‌نیا

شکار گوزن: مدلی برای پیش‌بینی رفتار حزب باد

روی مشارکت خیلی‌ها نمی‌توان حساب کرد. اما در پروژه‌های بزرگ مثل شکار گوزن، ناچاریم مشارکت تعدادی آدم متخصص را جلب و حفظ کنیم.

خواندن‌ش این‌قدر زمان می‌برد:

5–8 دقیقه
ماتریس نمایش مدل همکاری یا عدم همکاری دو شکارچی برای شکار گوزن یا خرگوش

انتشار:

به‌روزرسانی:

تصویر بالا را از مجله‌ی فرادرس برداشته‌ام که شکار گوزن را برای ۲ بازیگر مدل‌کرده. در این مدل ۲نفره، دو تعادل نش واضح وجود دارد: ۱- مشارکت کنند، ۲- مشارکت نکنند و هر کدام بروند دنبال خرگوش. اما موضوع همیشه ۲نفره و ساده نیست. با افزایش تعداد بازیگران، و با دخیل‌کردن انگیزه‌های مختلف هر بازیگر، هم تعادل‌های نش می‌توانند متفاوت باشند، هم لزوما رفتار جمع منطبق با تعادل نش نخواهد بود.

بنابراین رویکرد من در این نوشته هم مثل سایر نوشته‌هایی که در مورد نظریه بازی نوشته‌ام، بررسی تعادل نش نیست. بلکه تلاش کرده‌ام مؤلفه‌هایی را که بر روند این بازی تأثیر می‌گذارند مطرح کنم.

نام‌گذاری شکار گوزن

شکار گوزن یکی از مدل‌های نظریه بازی است. موقعیتی را نشان می‌دهد که عده‌ای باید بین مشارکت در یک پروژه‌ی بزرگ و انجام انفرادی یک پروژه‌ی معمولی تصمیم بگیرند. مثال کلاسیک این مدل، انتخاب بین شکار دسته‌جمعی گوزن است در مقایسه با شکار انفرادی خرگوش.

طبیعتا یک نتیجه‌ی دیگر هم ممکن است: هیچی نزدن! همین احتمال دستِ خالی برگشتن (احتمال شکست خوردن پروژه‌ی بزرگ)، بازی را پیچیده می‌کند:

  • برای شکار گوزن، چند شکارچی لازم است؟
  • چه تضمینی هست که افراد از پیدا کردن گوزن دل‌سرد نشوند و سراغ خرگوش نروند؟
  • چه کنترلی روی رفتار افراد وجود دارد؟ مثلا کسی تلاش کافی نکند اما از گوزن سهم بخواهد. یا بدتر، برود دنبال خرگوش، اما بعدا ادعا کند که در شکار گوزن نقش داشته…

طبیعتا همه تا آخرین دقایق تلاش خواهند کرد دستِ خالی به خانه برنگردند. بنابراین یک عده ممکن است با محافظه‌کاری و منفعت‌طلبی شخصی، دست از ادامه‌ی مشارکت بکشند و بروند دنبال خرگوش. در این صورت، ممکن است تعداد شکارچیان مشارکت‌کننده، به حدی کمتر از تعداد لازم برسد.


تعداد شکارچیان و احتمال دل‌سردی

در این مدل هم «تعداد شکارچیان» مهم است، و هم «تعداد شکارچیان لازم برای موفقیت».

تعداد شکارچیان < تعداد لازم

اگر تعداد شکارچیان به عدد لازم نرسد، گوزن کنسل است. ممکن است حتی کسی از خانه‌اش بیرون نرود، چون با این تعداد کم هر کسی حداکثر می‌تواند خرگوش شکار کند. مثلا اگر بخواهید فوتبال بازی کنید و تعداد کافی نباشد، مجبورید یک بازی دیگر بکنید. یا در انتخابات هیئت مدیره، اگر تعداد کافی برای حمایت از کاندیدای مورد نظر را ندارید، مجبورید با یک کاندیدای دیگر ائتلاف کنید. یا برای توزیع کالا باید یک حداقلی از جمعیت با هم همکاری کنند تا این نوع فعالیت‌ها شکل بگیرند. شکل‌گیری مغازه‌های رقیب در یک بازار یا بازارچه نیز ممکن است مصداقی از انتخاب خرگوش (خویش‌فرمایی) به جای گوزن (شراکت) باشد.

تعداد شکارچیان = تعداد لازم

فرض کنید می‌خواهید ۳ به ۳ گل‌کوچیک بازی کنید و دقیقا ۶ نفر قرار گذاشته‌اید. احتمالا قبل از اینکه از خانه خارج شوید، سعی می‌کنید مطمئن شوید که همه به‌موقع در زمین حضور خواهند داشت. حتی سعی می‌کنید مطمئن شوید که همه در تمام مدت مقرر، در بازی خواهند ماند. چون حتی اگر یک نفر بازی را ترک کند، بازی به‌هم می‌خورد. بنابراین اگر موضوع به جای فوتبال، مشارکت در یک پروژه‌ی بزرگ باشد، محاسبه‌ی ریسک قبل از شروه پروژه بسیار مهم می‌شود. به همین دلیل است که معمولا در نوشتن طرح توجیهی کسب‌وکار (بیزینس‌پلن)، استراتژی‌های خروج را نیز تدوین می‌کنند تا بتوانند با سود، به‌موقع از بازار خارج شوند.

تعداد شکارچیان > تعداد لازم

حالا فرض کنید ۳ به ۳ می‌خواهید گل‌کوچیک بازی کنید و ۷ نفر هستید. احتمالا آن یک نفر را زاپاس نگه می‌دارید و به عنوان بازیکن تعویضی با یکی که زودتر خسته می‌شود، نگه می‌دارید. اگر ۸ نفر باشید، احتمالا بازی را ۳تیمه می‌کنید و یک نفر از تیم بازنده به آن تیم می‌دهید و… حالا در همان مثال کلاسیک شکار گوزن، اگر تعداد شکارچیان خیلی بیشتر از تعداد لازم باشد، سهم گوشتی که به هر نفر می‌رسد خیلی کم می‌شود. بنابراین مشارکت برای خیلی‌ها نمی‌ارزد. مثلا کسی که ترجیح می‌دهد زودتر به خانه برگردد، یا کسی که توان جسمی کمتری دارد، یا کسی که زیاد طرفدار گوشت گوزن نیست، پروژه‌ی مشارکت را رها می‌کند و به دنبال پروژه‌ی انفرادی شکار خرگوش می‌رود.


کنترل رفتار مشارکت‌کنندگان

عده‌ای، در بزنگاه‌های اجتماعی، ممکن است بر اساس الگوی حزب باد رفتار کنند. کم نیستند کسانی که موضع سیاسی-اجتماعی‌شان با گذر زمان تغییرات ضد و نقیض می‌کند. حتی در موضوعی مثل جنگ، خیلی‌ها برای اینکه تصمیم بگیرند طرف جنگ را بگیرند یا توافق یا پذیرش شکست، نگاه می‌کنند ببینند کدام با احتمال بیشتری رخ خواهد داد تا طرفدار همان باشند! به حدی که می‌بینی در طول جنگ، موضع‌شان بارها تغییر می‌کند!

اما فرض کنید شکارچیان، اعضای یک دهکده یا فامیل باشند، یا همکارانی باشند که در آینده گذارشان به یکدیگر می‌افتد؛ در این صورت اگر کسی قول مشارکت بدهد، احتمالا به قول‌ش وفادار خواهد ماند. همچنین اگر تماشاچیانی وجود داشته باشند نظیر اصناف، اتحادیه‌ها، جامعه، رسانه‌ها… حضور تماشاچی نیز رفتار کسی که قول مشارکت داده را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

پس هنجارهای اجتماعی، شاید بهتر از هر عامل کنترلی دیگری بتوانند نتیجه‌ی رفتار مشارکت‌کنندگان را توضیح دهند. به همین دلیل است که معتقدم شناخت «تعادل نش»، فقط در حد یک مفهوم کفایت می‌کند. در واقعیت، خیلی وقت‌ها تعادل نشی که روی کاغذ محاسبه شده رخ نمی‌دهد. آدم‌ها با بازی‌های متعددی درگیر هستند و این‌طور نیست که تمام زندگی‌شان در یک بازی شکار گوزن خلاصه شده باشد.

کنترل کنش‌گری مدنی

در موقعیت‌هایی مثل انتخابات، درصد زیادی از افراد گرایش صلب و قاطعی به یکی از جریان‌های سیاسی/اقتصادی/اجتماعی ندارند. بنابراین قول‌هایی که در انتخابات داده می‌شود، می‌تواند انگیزه‌ی شخصی افراد را برانگیزد. به عبارت دیگر تا دم صندوق ممکن است رأی عده‌ای عوض شود یا حتی بعد از دیدن نتیجه‌ی انتخابات، نظرشان عوض شود!

یک خاطره‌ی فوتبالی: در فصل ۲۰۰۶ لیگ قهرمانان اروپا که اینترمیلانِ خوزه مورینیو به‌طرز غیرمنتظره‌ای بارسلونا را در نیمه‌نهایی و بایرن‌مونیخ را در فینال شکست داد و قهرمان اروپا شد، یکی نوشته بود: «از پریشب با هرکی حرف می‌زنم ادعا می‌کنه که از اوّل طرفدار اینتر بوده!»

قاعدتا جنبه‌هایی از پدیده‌ی انتخابات را نیز می‌توان با مدل شکار گوزن بررسی کرد، خصوصا اگر رقابت نزدیک باشد. یعنی پاسخ اینکه آیا می‌ارزیده رأی بدهیم یا نه، تا حد زیادی بستگی به برنده‌ی انتخابات دارد. [واقعی بودن انتخابات و صحت شمارش آراء هم جای بررسی دارد که با این مدل قابل سنجش نیست.] اما به این گزاره‌ها نگاه کنید:

  • او قطعا برنده می‌شود؛ پس لازم نیست رأی دهم.
  • او قطعا برنده می‌شود؛ پس می‌روم تا برنده باشم.
  • او شانسی ندارد، پس فایده ندارد رأی دهم.
  • او شانسی ندارد، پس حتی یک رأی من مهم است.

چرا دارم از انتخابات مثال می‌زنم؟ چون در یکی از اپیزودهای «پادکست سکه» شنیدم که یکی از میهمانان، اثربخشی مشارکت در انتخابات را با این مدل بررسی کرد.

من چندان مطمئن نیستم که رفتار تک‌تک کنش‌گران در انتخابات را بتوان با این مدل توضیح داد.

از نظر درصدی از مشارکت‌کنندگان در فعالیت‌های مدنی، تفاوت گزینه‌ها فرق بین گوزن و خرگوش نیست، بلکه فرق بین درست و غلط است!

همچنین بر خلاف «سهم از گوشت گوزن» که با افزایش تعداد شکارچی نسبت عکس دارد، مشارکت پرجمعیت در یک فعالیت مدنی حتی می‌تواند موفقیت را شکوه‌مندانه‌تر کند.


جمع‌بندی

گاهی موضوع این نیست که نمی‌دانیم چه می‌خواهیم، بلکه تعلل می‌کنیم چون تصمیم‌مان بستگی به موفقیت ائتلاف‌مان دارد.

چیزی که ائتلاف را موفق می‌کند، تخصص و کفایت اعضای ائتلاف، به‌علاوه‌ی هنجارهای اجتماعی بین‌شان است. به عبارت دیگر، برای پروژه‌های بزرگ، انتخاب بین «تعهد» و «تخصص» نیست! بلکه باید تعدادی متخصصِ متعهد داشته باشی تا کار را پیش ببری. شما با هرکسی نمی‌توانید بروید شکار، ضمن اینکه شکارچی خبره لزوما لنگ همکاری شما نیست. پس اگر به کمک‌ش نیاز دارید باید اعتمادش را جلب و منفعت‌ش را تأمین کنید.

توصیه

اگر عموما خرگوش را انتخاب می‌کنید یا اگر برای شکار گوزن منتظر می‌شوید تا دیگران شما را خبر کنند، آرزو کنید باد کلاه‌تان را نبرد.