پیرمردی را میشناسم که در یک شهر کوچک، همیشه تفکیک زباله را با دقت زیادی انجام میدهد. این دیسیپلین پیرمرد، در شرایطی است که شهرداری سطلهای مخصوص برای بازیافت در شهر نگذاشته و حتی زبالههای تفکیکشدهی این پیرمرد را قاطی سایر زبالهها جمع میکند. حتی هیچوقت ندیدهام که سایر همشهریهایش چنین دقتی در تفکیک زباله بهخرجدهند!
این پیرمرد که اوضاع جسمانی خوبی ندارد، تنها زندگیمیکند و بچههایش به شهرهای دیگر مهاجرتکردهاند. بنابراین این استمرار را یکتنه حفظمیکند.
یک بار انگیزهاش را پرسیدم. گفت:
بالاخره یک روز شهر ما هم حسابکتاب پیدا میکند. نمیخواهم آن روز، شهروند پیری باشم که نمیتواند عادتهای بدش را کناربگذارد. باید از حالا برای آن روز آمادهباشم.





