پیرنگ

وبلاگ سینا افشاری‌نیا

بلبل هرروز صبح خواند و گیاه سبز ماند وقتی انسان در جنگ بود

هر چیزی صدایی دارد و هر صدایی دلی را پریشان یا آرام می‌کند.

خواندن‌ش این‌قدر زمان می‌برد:

1–2 دقیقه
نقاشی سینا افشاری‌نیا از یک بلبل که در یک شب جنگی به آسمان نگاه می‌کند

انتشار:

به‌روزرسانی:

شب‌ها صدای جنگ و بمب و موشک، صبح‌ها صدای کلاغ و بلبل و پرندگان کوچک،

صبح‌ها طبق روال، صدای آن کلاغ لال و معروف محله که به‌جای غارغار می‌گوید «آآآ آآآ»،

و صدای ما پس از بازگشت به خانه، که با دیدن گلدان‌های نارنج و آن بونسای پیوند جینسنگ و شمشاد که صدای‌شان را گوش انسان نمی‌شنود، با حیرت گفتیم:

بدون آب تو این گرما سبز موندین؟

و صدای فرزندان دوستان که با دیدن ماهی قرمز کوچولو، همان که اگر چند ضربه به تُنگ بزنی ممکن است سکته کند اما از لرزش خانه و شیشه‌ها در امان مانده، با شادی فریاد زدند که:

ماهی قرمز کوچولو زنده است!

این صداها بودند، تا ارتعاش صدای جنگ را لااقل در گوش‌هایی و در گوشه‌هایی از شهر، خنثی کنند: صدای ترس را، صدای آسیب را، صدای اندوه را… صدای نفرت را، صدای خشم را، صدای آشوب را… که از پژواک‌شان دل‌هایی لرزیدند و خانه‌هایی خراب شدند و جان‌هایی پر کشیدند.