پیرنگ

وبلاگ سینا افشاری‌نیا

وقتی که صدساله هستی و بیرون خانه جنگ است

داستان دو مکالمه با دو خانم حدودا صدساله در جریان جنگ به بهانه احوال‌پرسی و عیددیدنی نوروز.

خواندن‌ش این‌قدر زمان می‌برد:

1–2 دقیقه
تصویر دستان یک پیرزن که روی هم قرار گرفته و چین و چروک‌های دست را نشان می‌دهد.

انتشار:

به‌روزرسانی:

تلفن زدیم به همسایه‌ها که دو خواهر سال‌خورده‌ی سالم و سرحال و روپای ۹۸ ساله و ۱۰۰ ساله هستند تا مطمئن باشیم نترسیده‌اند. صدای انفجار در فاصله‌ی نزدیک انقدر شدید بود که خانه لرزید و دود غلیظی از پنجره دیده می‌شد.

خواهر ۹۸ ساله تلفن را برداشت. انقدر بی‌تفاوت و عادی گفت «الو» که فکر کردیم شاید بهتر است اسمی از انفجار نیاوریم. بنابراین فقط سلام و احوالپرسی کردیم. حال‌ش خوب بود. چیزی نشنیده بود. راجع به جنگ یا لرزیدن خانه یا تکان خوردن لوستر یا پنجره یا هیچ چیز این‌چنینی چیزی نگفت. فقط طبق معمول، شکایت کرد از اینکه جوان‌ها الان همه کار دارند و دیگر مثل قدیم نیست که زندگی‌ها خوب بود و آدم‌ها همدیگر را می‌دیدند!

دو سه روز بعد، برای عیددیدنی نوروز، با یک خانم ۹۴ ساله تماس گرفتیم. خانه نبود. به اصرار بچه‌هایش همراه‌شان رفته‌بود بیرون شهر. اما می‌گفت که قرار است همان روز یا فردایش برگردد تهران و وقتی که برگردد، خبر می‌کند تا به دیدن‌ش برویم. فقط یک نگرانی داشت: اینکه اگر ترامپ برق را بزند، مهمان‌ها چه‌طوری زنگ خواهند زد و اگر آسانسور کار نکند، با چه رویی می‌شود از مهمان‌ها خواست پله‌ها را بالا بیایند…!

خلاصه صدساله که باشی، جنگ هم که باشد، یک دغدغه داری: اینکه عزیزان‌ت به دیدن‌ت می‌آیند یا نه!


تصویر دست پیرزن سال‌خورده را از 55online.news برداشتم.