در مهر ۱۴۰۳ انفجاری در معدن طبس، جان تعداد زیادی از کارکنان معدن را گرفت! اما اخباری که منتشر شد صورتهای گوناگونی داشت!
اولین برخورد ما در تفسیر حادثه معدن طبس
فرض کنید در فجایعی مثل مورد معدن طبس، اگر خدای نکرده صحبت از بین رفتن «افراد مشهور»، «خانمها» و «کودکانِ کار» بود، چی میشد؟
- در مورد افراد مشهور میپذیرفتیم که شاید عمدی بوده.
- در مورد خانمها احتمالا سؤال پیش میآمد که چرا لازم شده خانمها در معدن کار کنند.
- در مورد کودکان قاعدتا پیگیریهای قانونی پرسروصدایی صورت میگرفت.
ولی الان گفته میشود اینتعداد «نفر»؛ ما هم فرضمان این است که یک تعدادی آقای کارگر بودهاند!
یک چالش فلسفی یا یک چالش مدیریتی؟

این دو نفر هر دو کاندیدای استخدام در معدن هستند. به نظر شما کدام متناسبتر هستند؟
- آقای سمت چپ
- خانم سمت راست
- هیچکدام
- بستگی دارد برای چه کاری در معدن
چند هفته قبل از حادثه معدن طبس، در یک آموزش سازمانی مهارتهای نرم، چنین سؤالی مطرح شد و بحث بالا گرفت و جمع نهایتا به نتیجه نرسید. این در حالی بود که اکثرا از نظر خودشان جواب قطعی صحیح برای این پرسش داشتند.
اما به نظر میرسد در بسیاری از کسبکارهای پرخطر که امکانات یا دانش ایمنسازی را ندارند، آدمهایی را به کار میگمارند که در صورت وقوع حادثه، خبرها دراماتیک نشود!
به هر حال نه ایمنسازی بدون هزینه است، نه جبران خسارت. اما بعضی از خسارتها جبرانناپذیرند.
پس هر تلاشی برای ایمنسازی قطعا در بلند مدت توجیه اقتصادی هم دارد؛ چه برسد به اینکه ضرورت اجتماعی-انسانی هم هست.
بنابراین شاید مدیران کسبوکارهای پرخطر بتوانند تمام بار مسئولیت را یکجانبه به دوش نکشند، بلکه با شیوههای روابط عمومی، از جمله بهکارگیری افراد سرشناس در تیم اجرایی، یا لااقل در مشاغل کلیدی، به جلب نظر قانونگذار و مجری قانون و ناظر بر اجرای قانون بپردازند و حمایتهای بیشتری برای ایمنسازی دریافت کنند؛ مادی و معنوی.
پیشنهاد میکنم اینها رو هم بخونین:




