مثلث درام یا مثلث کارپمن
«مثلث درام» یک مدل مبتنی بر نقش است که استیفن کارپمن ارائه کرده، بنابراین به آن «مثلث کارپمن» هم گفته میشود. البته لازم به تأکید است که این مدل به معنای یونگی کهنالگویی نیست، اما مثل بسیاری از مدلهای کهنالگویی که مبتنی بر نقش هستند و به تحلیل روایتها میپردازند، این مدل هم میتواند نقشها را تا سطح یک کهنالگوی قابل شناسایی برای عموم، از یکدیگر تفکیک کند.
در بعضی مدلها، مثل مدل کهنالگویی یونگ، فرد یک مسیر خطی را طی میکند، بهنحویکه کهنالگوها ترتیب دارند و معیاری از رشد و تحول فکری، رفتاری و روانی افراد هستند.
اما برخی از مدلها توالی مشخصی ندارند. یعنی افراد بسته به شرایط، نقش خاصی را ایفا میکنند. مدل کارپمن نیز ۳ نقش را در قالب یک مثلث معرفی میکند و میگوید هر کس وارد این الگو شود، ممکن است مدام بین این ۳ نقش جابهجا شود.
نقش ناجی (Rescuer)
ناجی کسی است که بدون دعوت مستقیم، بدون مرزبندی کافی، یا فراتر از مسئولیت خود تصمیم میگیرد مسائل دیگران را حل کند، با این تصور که اگر مداخله نکند، اوضاع درست نخواهد شد. بنابراین وقتی احساس میکنیم باید شخصا برای کسی به آبوآتش بزنیم، احتمالا در دام «مثلث درام» افتادهایم و درگیر نقش ناجی شدهایم. پس فکر میکنیم که قهرمانی هستیم که وظیفه دارد و میتواند قربانیانی را از شر شرورها نجات دهد.
نقش قربانی (Victim)
قربانی کسی است که خود را فاقد اختیار یا امکان اثرگذاری میبیند و مشکل را حاصل رفتار دیگران میداند و حل مسئله را بر گردن ناجی میاندازد (نشاندهندهی نوعی مرکز کنترل بیرونی). بنابراین وقتی احساس میکنیم دیگرانی هستند که قصد دارند ما را بیچاره کنند هم احتمالا در مثلث درام گیر افتادهایم. پس برای اینکه قهرمانی را پیدا کنیم که بیاید و ما را نجات دهد، داستانی یکجانبه درست میکنیم تا دل شنوندگان را به رحم آورد، بلکه کمکی کنند.
نقش شرور یا آزارگر (Persecutor)
شرور کسی است که کارهای خود را با سرزنش، فشار، تحقیر، تهدید یا اعمال قدرت پیش میبرد. بنابراین از زاویهی دید دیگران، کسی که در حال صدمه زدن است، شرور دیده میشود. به این ترتیب، از زاویه دید شرور، ناجی شرور بهنظر میرسد چون دارد آزارش میدهد! چون دارد علیه او کار میکند! پس شرور هم نزد هواداران خود قهرمان شمرده میشود و حتی پس از مداخلهی ناجی، ممکن است قربانی بهشمار بیاید!
خروج از مثلث کارپمن
نکته مهم این است که این مثلث بقیه را هم میکشد داخل خودش و افراد درگیرش را در نقشهایی مقابل هم قرار میدهد. مثلا حتی شرور، ممکن است در روایت خود، ناجی و قربانی را شرور بداند! وظیفهی مدیر یا مشاور این است که روایتها را بهطور کامل بشنود و با این ایده که هر چیزی نسبی است، به تداوم ظلم و سوءاستفاده دامن نزند.
راه خروج از مثلث درام، پرهیز از نقش بازی کردن است، نه پیروزی در ایفای نقش!
من در منابع متأخر دیگری در شبکههای اجتماعی، دیدهام که برای خروج از مثلث درام، روشهایی را پیشنهاد دادهاند که ۳ حالت را به شرح زیر جمعبندی کردهام:
- قربانی تصمیم بگیرد منتظر ناجی نماند و خودش شرایط خودش را بهبود دهد.
- ناجی به جای اینکه مداخله مخاطرهآمیز کند، با جلب مشارکت و دعوت به گفتگو به بهبود اوضاع کمک کند.
- شرور به جای اینکه نارضایتی خود را با ناهنجاری بروز دهد، با مطالبهگری روال جاری را به چالش بکشد.
مدل TED از دیوید امرسون
من در این جمعبندی عمدا برای روشها اسم نگذاشتهام. چون نمیخواهم از یکسری نقش به دام یکسری نقشهای دیگر بیفتم! اما مثلا یکی از بازخوانیهای شناختهشده برای خروج از مثلث درام، مدل TED یا The Empowerment Dynamic از دیوید امرسون است که ۳ جهتگیری سازنده را بهعنوان جایگزین پیشنهاد میکند:
- قربانی به خالق (Creator) تبدیل شود،
- ناجی به مربی (Coach) تبدیل شود،
- شرور یا آزارگر به چالشگر (Challenger) تبدیل شود.
روایت تصویری خروج از مثلث درام
در تصاویر زیر، سعی کردهام مرحلهمرحله توضیح دهم که چرا خروج از مثلث کارپمن، خودبهخودی نیست و حل تعارض بین نقشها نیاز به اراده و تصمیم دارد.











توصیه
مثلث درام کارپمن مدلی برای فهم الگوهای ناسالم در ارتباط است که در محیط کار میتواند در شناسایی ریشههای تعارض بهکار گرفته شود. این مدل نشان میدهد افراد چگونه میان نقشهای قربانی، ناجی و آزارگر جابهجا میشوند و به تداوم درگیری دامن میزنند.
برای پرهیز از افتادن در مثلث درام:
- به لحاظ فردی: پیش از مداخله، ابعاد مسئله و حدود مسئولیت خود را روشن کنید. بهجای اینکه خودتان دیگران را نجات دهید، به افزایش اختیار دیگران در حل مسائل خود و گفتوگوی مستقیم بین افراد درگیر کمک کنید.
- به لحاظ فرایندی: در تعارضهای پیچیده، از فرایندهای رسمی میانجیگری و تصمیمگیری استفاده کنید تا بتوانید داده و شواهد چندجانبه جمع کنید.
- به لحاظ رفتاری: رفتار مسئلهدار را بدون برچسبزدن به هویت افراد مطرح کنید. به عبارت دیگر از برچسبزدن به دیگران به بهانهی ترویج مدل نظری مثلث درام پرهیز کنید. «تو نقش شرور گرفتهای»، «در دام ناجی نیفتی»…
در نهایت، پیشنهاد میکنم همیشه به کاری مهم و اساسی مشغول باشید که علاوه بر نفع شخصی، منفعت عمومی دارد. در این صورت، در حل تعارض بین دیگران، زمانی که میخواهید ایشان را متقاعد کنید روایت خودمحور خود را کنار بگذارند و تصویر بزرگتر را ببینند، خودتان میتوانید برای ایشان الگویی باشید که تصویر کلان و نفع جامعه را میبیند.






