تصویر را از سایت بیتوته برداشتم.
پرسید: «الان دقیقا چهکار میکنی؟»
گفتم: «مسئول بهبود تجربه کارکنان هستم. یعنی باید کمک کنم آدمها ببینن چرا کار کردن برای شرکت میارزه؛ برند کارفرمایی و از این داستانها. عضو تیم منابعانسانی هستم.»
با خنده گفت: «روشهای استعمار.»
همکارش از من دفاع کرد که: «نه! راست میگه. فلانی هم در فلان شرکت کارش همینه. کارهای خیلی جالبی میکنن تا کارمندها راضیتر باشن.»
گفت: «میدونم که راست میگه! اتفاقا دروغ خوب اونه که ندونی داری دروغ میگی. یعنی اونی که این شغل رو درستکرده، میدونسته داره چیکار میکنه.»
گفتم: «ببین! این لایهی بافر بین منافع کارفرما و خواستههای کارمندهاس. مثل ملات بین آجرها که باعثمیشه بهتر کنار هم قراربگیرن. باید از یه طرف محدودیتها رو به کارمندها بگی، از طرف دیگه کارفرما رو مجابکنی که شرایط بهتری رو فراهمکنه.»
گفت: «آره! اما اگه میخوای بگی یهجور دلّالیه که طرفین رو به خواستهشون میرسونه، توجهکن که دلّال، از هر دو طرف پول میگیره. اما تو فقط از یهطرف پول میگیری. پس اگه کارمندها بهت پول نمیدن تا شرایطشون رو بهتر کنی، یعنی مأمور کارفرما هستی. چون اونه که بهت پول میده.»
گفتم: «بله. در اینکه من هم مثل بقیه کارمندم شکی نیست. ولی لااقل کارفرمای من متوجهه که…»
جملهام رو قطع کرد و با تکون دادن سر، به معنی تأیید، تکمیلش کرد:
«بهنفعشه کارمندهای راضی داشتهباشه.»
گفتم: «دقیقا! و اگه کارمندها راضی باشن، مطمئن نیستم بشه اسمش رو استعمار گذاشت!» [ولی استثمار، شاید!]
روز کارگر ۱۴۰۵ مبارک،
با آرزوی اوضاع خوش!
با آرزوی کار بدون استعمار،
بدون استثمار.




