پیرنگ

وبلاگ سینا افشاری‌نیا

داستان کسی که به مدرک MBA نیاز داشت !

تا حالا پیش اومده فکر کنین در یه زمینه تخصصی به اندازه کافی خوب هستین و تنها چیزی که لازم دارین، یه مدرک برای اثبات توانایی شما است؟

خواندن‌ش این‌قدر زمان می‌برد:

1–2 دقیقه
داستان کسی که به مدرک MBA نیاز داشت

انتشار:

به‌روزرسانی:

بعد از ۱۲-۱۳ سال کار کردن به این نتیجه رسیده بود که به مدرک MBA نیاز داره. چرا؟! چون یه جا گفته بودن شرط استخدام‌ت اینه که در کنار کار، MBA هم بخونی.

نرفته بود MBA بخونه، چون به نظرش هرکسی که MBA می‌خونده به توهم دانایی دچار می‌شده. همیشه می‌دیده چیزهایی که MBAخونده‌ها توصیه می‌کنن در عمل قابل استفاده نبوده. بنابراین کل این کلاس‌ها و مدرک‌ش رو قبول نداشت.

از نظر خودش، این شرطی که براش گذاشته بودن بهانه بود! معتقد بود که اگر مدیریت بلد نبود، اصلا استخدام نمی‌شد. با این حال رفت ثبت‌نام کرد تا «مدرک بگیره».

این آدم با همین ذهنیت رفت و دوره رو گذروند. طبیعتا دل به مجلس نداد و برای مطالعه وقت نذاشت. کلاس‌ها رو تا جایی که تونست شرکت نکرد و تکالیف رو تا جایی که تونست، پیچوند. در تمرین‌های گروهی، حداکثر کاری که کرد، خوراکی برای هم‌تیمی‌هاش خرید تا ازش کار نکشن! وقتی هم که دوره تموم شد، مدرک‌ش رو گرفت و چون از لفظ MBA خوش‌ش نمی‌اومد، دیگه همه‌جا خودش رو «کارشناس ارشد مدیریت» معرفی کرد؛ کارشناس ارشدی که یه دونه کتاب مدیریت هم نخونده، چه برسه به اینکه پایان‌نامه هم نوشته باشه یا لااقل کنکور داده باشه.

چند وقت بعد از مدرک MBA با همون کیفیت رفت مدرک DBA گرفت.

این‌طوری بود که یک نفر که فکر می‌کرد از یک سال وقت گذاشتن و کلاس رفتن و مطالعه متون تخصصی مدیریت، فقط مدرکش رو لازم داره، توهم دانایی رو با خودش برد سر کلاس و با همون هم فارغ‌التحصیل شد.