وبلاگ پیرنگ

هشت شکل مختلف ارتقای سازمانی

خیلی وقت‌ها منظورمون از ارتقا اینه که بهتر دیده بشیم.

خیلی وقت‌ها منظورمون از ارتقا اینه که بهتر دیده بشیم. همین… اگرچه ساختارها در مقابل ارتقای پست یا افزایش حقوق مقاومت می‌کنن، ولی شکل‌های دیگر ارتقا معمولا قابل مذاکره‌تر هستند:

  • پست سازمانی بالاتر
  • عنوان شغلی دقیق‌تر / معتبرتر / دربرگیرنده‌تر / به‌روزتر
  • قدردانی و تقدیر و به نحو عمومی دیده شدن
  • مسئولیت بیشتر / مهمتر
  • دامنه اثرگذاری بیشتر بر دپارتمان / سازمان / تیم / پروژه / محصول
  • فرصتی قابل درک برای تاثیرگذاری بیشتر بر نتایج / محصولات
  • امکان ارائه مستقیم گزارش به مدیران ارشد
  • حقوق و مزایای بیشتر

داستان مذاکره بی‌نتیجه گوسفندان با گرگ

همه را درید، سپس ژست سانتیمانتالی گرفت و گفت:

«برای حفاظت از خودتان دریدمتان؛ تا دیگر به هنگام غضب‌آلودگی‌ام به من نزدیک نشوید.»

اعتراض کردند که:

«این عاقلانه نیست!»

گفت:

«تیپ شخصیتی‌ام حکم می‌کند که بدرم و شغلم هم ایجاب می‌کند و با این واقعیت خوشنودم و من همان گرگم که هستم.»

.گفتند:

«لااقل گوسفندها را بدر.»

گفت:

«متاسفانه همه‌تان آدمید و من با همین شماها سرم گرم است و راحتم؛ پس شما هم با من راحت باشید و غر نزنید.»


نوشته مرتبط:

تعدیل، اخراج و ترک شغل

هیچ کارمندی با هیچ سازمانی عقد اخوت نبسته، اما اینکه سازمان و کارمند بنا دارن چه مدت با هم کار کنن، در اینکه کیفیت همکاری چطور باشه خیلی مؤثره.

با توجه به این‌همه تعدیل و اخراج و ترک شغل که این روزها به جریان افتاده، یک سوال مهم مطرح است:

اینکه فرد بیکار، آیا محل کار بعدی را بر اساس مطلوبیت انتخاب می‌کند یا بر اساس ترس از بیکاری؟!

نگه داشتن یک نیرو با این زمینه ذهنی که به‌زودی اخراجش خواهم کرد، و در مقابل، ماندن در یک تیم یا پیوستن به یک تیم جدید، با این زمینه ذهنی که به زودی ترکشان خواهم کرد، می‌تواند پیامدهای فرهنگی مخربی داشته باشد…

اگر می‌خواهید اخراج کنید، از پیش‌تر به کارمند بگویید،
و اگر می‌خواهید نمانید، از پیش‌تر با کارفرما صحبت کنید.

تازگی یکی از دوستان گفت رزومه‌ای دریافت کرده که عالی بوده، اما جذبش نکرده چون طرف گفته اگر کارش درست شود تا شش ماه دیگر می‌رود ایتالیا. جواب من بهش این بود که اتفاقا می‌توانستی شش ماه روی بودن یک آدم اخلاق‌مدار که تکلیفش را باهات روشن کرده حساب کنی…

به هر حال محرک‌های محیطی متعددی وجود دارد که باعث می‌شوند کسب‌وکارها هر روز به فکر تعدیل نیرو باشند و کارکنان هر روز به فرک ترک شغل! در چنین شرایطی همدلی می‌تواند باعث شود تصمیم‌گیری‌ها دوراندیشانه‌تر باشند.

نوشته مرتبط:

وقتی وابستگی یک کشور به اتوکد خلاصه میشه

تعدادی عکس نقشه‌کشی مربوط به دوران پیش از ساختن اتوکد به دوستان فرستادم، واکنش یه دوست فرانسوی بسیار عجیب و قابل تامل بود.

چند روز پیش این عکس‌ها رو به تعدادی از دوستان فرستادم ونوشتم: «نقشه‌کشی و معماری قبل از پدید آمدن اتوکد».

اکثر واکنش‌ها جنس نوستالژیک داشتند و تقریبا همه به این مسئله اشاره کردند که چه زحمت غیر قابل وصفی برای کشیدن نقشه لازم بوده و چقدر اتوکد کار رو آسون کرده.

در این بین، یکی از دوستان فرانسوی با دیدن این عکس‌ها برآشفت!

وویس طولانی فرستاد و توضیح داد که:

نگاه کن قدیم چند نفر تمام وقت و انرژی خودشون رو می‌گذاشتند تا یک کار تخصصی رو پیش ببرند و تک‌تکشون مهارت‌های متعددی داشتند، اما حالا همه به اتوکد و نرم‌افزارهای ساخت کشورهای دیگه وابسته هستند…
اگر سازنده نرم‌افزار تصمیم بگیره اذیت کنه، می‌تونه به راحتی تمام نقشه‌ها و تمام دارایی یک چنین شرکتی رو ازش بگیره و هیچ کدوم از اون افرادی که با اتوکد کار می‌کردند، دیگه بلد نیستند با دست و ابزارهای نقشه‌کشی نقشه بکشند…

یعنی حتی مشکلش این نبود که الان اتوکد ندارند، بلکه نگران بود که بعدا به مشکل بخورند!

دیدم در این شرایطی که در ایران دنبال واکسن کرونا و سروم و داروهای اساسی می‌گردیم، در تامین مواد اولیه تولید مسئله داریم، برای نرفتن برق نمی‌دونیم از ملت بخواهیم کمتر مصرف کنند یا مصرف کدوم نهاد رو کم کنیم، نمی‌دونیم با اینترنت چه کار کنیم… چقدر جالبه که یه فرانسوی وابستگی کشورش رو در حد وابستگی نرم‌افزاری می‌بینه و حد وابستگی‌شون به اتوکد ختم میشه.

نوشته مرتبط:

الگوی تکرار شونده سنجاب پرنده و جمعا دو امتیاز منفی

گرایی در المپیک توکیو سه بار از فن سنجاب پرنده استفاده کرد که فقط بار اول از آن نتیجه گرفت.

سنجاب پرنده در المپیک توکیو به یکی از ترندهای جستجو تبدیل شد. به حدی که وقتی می‌زدی سنجاب پرنده، قبل از جانوری به اسم سنجاب پرنده، تصاویر و اخبار و ویدئوهای مربوط به کشتی محمدعلی گرایی در المپیک توکیو می‌اومد!

اما این فن نهایتا در سه بازی پیاپی دقیقا در یک فاصله زمانی مشخص باقیمونده از پایان بازی توسط محمدعلی گرایی اجرا شد و در مجموع، منفی دو امتیاز براش به همراه داشت!

چطوری؟

بار اول: این سنجاب پرنده بود یا بشقاب‌پرنده؟

تمام تیم کرواسی مبهوت مونده بودند که این چه فنی بود…! خود کشتی‌گیر کروات به داور اشاره می‌کرد که همچین چیزی در کشتی نداریم و اشاره می‌کرد که این‌طوری پریدن روی کول من، نه‌تنها امتیاز نداره، بلکه قطعا خطا است… حریف طوری تعجب کرده بود که انگار به جای سنجاب پرنده، بشقاب‌پرنده دیده!

اما خوشبختانه داوران مسابقه این فن رو خیلی خوب می‌شناختند و به گرایی دو امتیاز دادند و گرایی با این فن که در فاصله ۲۰ ثانیه آخر بازی زد، تونست بازی رو به تساوی بکشه و به دلیل گرفتن امتیاز آخر، به نیمه‌نهایی صعود کنه.

این مسئله به دو دلیل به شدت معروف شد و در همون فاصله چند ساعته تا دیدار نیمه‌نهایی، خبرهای زیادی درباره‌اش منتشر شد.

  • چون گرایی ۵-۱ از حریفش عقب بود، اما تونسته بود بازی رو به تساوی بکشه، که این خودش جذابیت خاصی داشت.
  • علاوه بر اون، با یک فن کم‌تر شناخته شده و سینمایی تونسته بود به مرحله نیمه‌نهایی صعود کنه.

بار دوم: روی من که از این فن‌ها نزن داداش!

انقدر این فن سریع مشهور شد که فکر می‌کنم اگر گرایی در همون روز در خیابون روی یه آدم معمولی طرفدار کشتی می‌خواست این فن رو اجرا کنه، اون آدم آمادگی ذهنی خوردن چنین فنی رو داشت!

وقتی در بازی نیمه‌نهایی باز هم در شرایطی که محمدعلی گرایی از حریفش عقب بود و کمتر از ۲۰ ثانیه به پایان بازی مونده بود، واکنش کشتی‌گیر مجار در برابر اجرای فن سنجاب پرنده طوری بود که انگار واقعا می‌خواست یه سنجاب رو از خودش دفع کنه! خیلی راحت با دستش سنجاب رو انداخت کنار!

نکته عجیب بازی نیمه‌نهایی مقابل کشتی‌گیر مجارستان این بود که گرایی به دلیل اعتراضی که به تصمیمات داور داشت، در یک فاصله کوتاه انگار خودش رو باخت و ۶ امتیاز از دست داد. اما دوباره مثل بازی قبلی که ۵-۱ عقب بود، سعی کرد که ۶-۱ این بازی رو هم جبران کنه و تا ۶-۵ هم پیش رفت. اما درست بعد از اجرای ناموفق فن مشهورش و یک تلاش دیگه برای کمرگیری، در حالی که ۸ ثانیه از بازی مونده بود و فقط یک امتیاز عقب بود، با خستگی و ناامیدی روی تشک نشست و ادامه نداد تا وقت تموم بشه!

بار سوم: پریدن سنجاب در دام شکارچی

در سومین تلاش برای اجرای همون فن مشهور، در سومین بازی پیاپی، در بالاترین سطح کشتی جهان، در المپیک که تمام جزئیات مهارت‌های تمام حریفان بارها و بارها مورد بررسی قرار می‌گیره، محمدعلی گرایی با اجرای سنجاب پرنده ۴ امتیاز از دست داد تا ۱۳-۳ عقب بیفته و کشتی پیش از تموم شدن وقت قانونی به علت اختلاف ۱۰ امتیازی به پایان برسه!

آمادگی کشتی‌گیر ژاپنی برای گرفتن گرایی روی هوا به قدری بود که انگار تمام طول بازی منتظر بود همچین حرکتی رو بزنه و بگیره بندازش روی پل و چهار امتیاز بگیره…

این بار هم گرایی عقب بود، ۱۴ ثانیه آخر بازی بود و حریف هم دو بار از نزدیک، از همین کشتی‌گیر، در همین شرایط زمانی باقی‌مونده از مسابقه همین فن رو دیده بود.

الگوی تکرار شونده و نظریه بازی

وقتی یک تکنیک یا استراتژی یا فن به یک الگوی تکرارشونده می‌رسه، رقبا اون الگو رو شناسایی می‌کنند و برای مقابله باهاش برنامه‌ریزی می‌کنند. موضوع الگوی تکرار شونده در اغلب مدل‌های نظریه بازی از جمله بازی نبرد جنسیت با حالت پویا و معمای زندانی، دقیقا چیزیه که پیش‌بینی رفتار رو ممکن می‌کنه.

یک چیز دیگری که فکر می‌کنم تصمیم‌گیری و پرهیز از این الگوی تکراری رو برای گرایی بسیار سخت کرد، وجود تماشاچی بود. طبق نظریه بازی شاهین و قمری گرایی با ویژگی‌هایی مثل جنگندگی و بازگشت غیرمنتظره شناخته شده بود و معتقدم تا مدت‌ها فن سنجاب پرنده رو مال خود کرد. فکر می‌کنم این باعث شد که در بازی‌های بعدی خیلی از عقب افتادن نترسه و در لحظاتی پایانی پریدن رو چاره کارش بدونه.

اگر هیچ کس آن تکنیک را استفاده نمی‌کند

یک موضوع دیگه اینکه وقتی مثلا در کشتی فن بارانداز بسیار متداوله، قاعدتا دلیلش اینه که با ریسک کم قابل انجامه… به همین ترتیب اگر یک فن انقدر غریبه که حریف اصلا نمی‌دونه چنین فنی هم وجود داره، باید نتیجه گرفت که اجرای اون فن حتما با ریسک زیادی همراهه.

فکر می‌کنم ریسک بالای چنین فنی رو در مسابقات المپیک توکیو دیدیم. بار اول دو امتیاز، بار دوم حتی اجرا نشد، بار سوم چهار امتیاز هم برای حریف به همراه داشت!

توصیه

۱-
پیشنهاد می‌کنم قبل از پیش گرفتن یک استراتژی، به فکر استراتژی خروج باشین.

۲-
اگر کسب‌وکار یا استارتاپی دارین که براتون خیلی عزیزه، حتما در نظر بگیرین که وجود تماشاچی و افتادن در دام عناوینی که برای خودتون درست کردین چقدر می‌تونه خطرناک باشه و منجر به شکست استارتاپ یا کسب‌‌وکار بشه.

۳-
وقتی یک ایده‌ای به ذهنتون رسید که حس کردین خیلی نابه، به اجرایی شدنش شک کنین. ببینین چرا دیگران همین ایده رو اجرا نکردند.

۴-
وقتی یک بار یک نشانک ضعیف از موفق نشدن دیدین، در نظر بگیرین که این نشانک ضعیف ممکنه تکرار و تبدیل به روند اصلی بشه!


ویدئوها رو از ویدئوهای سایت varzesh3 جدا کردم. سه تا ویدئو رو پشت سر هم ببینید:

موضوع مرتبط:

کپی رایتینگ چیست و کپی رایتر کیست؟

کپی رایتینگ چیست؟ چطور میشه از این راه پول درآورد؟ آیا کپی رایتر شدن حتما باید شغل اصلی باشد؟ ویژگی‌های یک کپی خوب چیست؟ بهینه‌سازی برای سئو چگونه است؟

برای یه تمرین کلاسی به شرکت یکی از همکلاسی‌ها رفته بودیم. بین صحبت، میزبان گفت که دو نفر کپی‌رایتر مقیم دارند. چون داشتن تیم حقوقی به نظرم خیلی حرفه‌ای می‌اومد، زبان به کام نگرفتم و در این باره اظهار نظر کردم. چند تا جمله که در باب مزایای داشتن تیم حقوقی گفتم، میزبان متوجه اشتباهم شد و برای اولین بار با این کلمه آشنا شدم!

کپی رایتینگ چیست؟

نوشتن متن تبلیغاتی یا نوشتن متن‌های تخصصی برای توصیف ویژگی‌های محصولات یک کسب‌وکار مشخص یا نوشتن متن به سفارش یک کسب‌وکار برای یک کمپین یا چنین چیزهایی رو میگن کپی رایتینگ.

پس این کار می‌تونه هم یک شغل تمام‌وقت باشه، هم می‌تونه پاره وقت باشه، هم می‌تونه سرگرمی باشه و یکی از ویژگی‌هاش اینه که به صورت دورکاری هم میشه انجامش داد و اتفاقا بسیاری از کارفرماها ترجیح میدن از نیروهای فریلنس برای نوشتن متون تبلیغاتیشون استفاده کنن.

آیا مثلا کپشن اینستاگرام یا متن‌های کوتاه روی بسته‌بندی محصولات هم مصداق کپی رایتینگ محسوب میشن؟ بله! به همین سادگی. چرا؟

  • چون باید لحن و استایل و هویت کلامی برند رو منعکس کنند،
  • باید هدفمند نوشته بشن و اون هدف رو صاحب محصول تعیین می‌کنه؛ خواه توصیف ویژگی‌های فنی محصول باشه، خواه دعوت به خرید در جشنواره.

چطور میشه از کپی رایتینگ پول درآورد؟

چند حالت داره:

۱- کپی رایتینگ به عنوان یک تسک

ممکنه شما به صورت حرفه‌ای کپی رایتر نباشین. منظور این نیست که تخصصش رو نداشته باشین، بلکه وقتی می‌خواین رزومه بنویسین، عنوان شغلتون رو نمی‌نویسین کپی رایتر. در این حالت ممکنه حتی مشاعل رده بالایی داشته باشین مثل مدیر هنری یا مدیر بازاریابی یا مدیر برند… ولی به واسطه داشتن این مهارت، خودتون در نگارش خلاق یا در ویرایش متون آستین بالا بزنین و ساعت‌هایی رو طی هفته به این کار بگذرونین.

در این حالت شما دونه‌دونه بابت هر کپی پول نمی‌گیرین. بلکه یکی از تسک‌های شما در همون شغلی که هستین، اینه که در تولید محتوای متنی به تیم تولید محتوا کمک کنین.

۲- کپی رایتر به عنوان یک شغل

در این حالت شما باید به تناسبِ

  • تجربه و نمونه کارهای قبلی،
  • عرف بازار و قیمت این کار در صنایع مختلف،
  • و رسانه‌ای که قراره متن در اون استفاده بشه،

قیمت کار خودتون رو دربیارین. معمولا در این کار هم مثل هر کار دیگری، قیمت تک با قیمت پروژه‌ای فرق می‌کنه. مصداق پروژه چی می‌تونه باشه؟ مثلا طی ۶ ماه قراره برای یک پیج اینستاگرام کپشن بنویسین یا برای وبلاگ یک شرکت قراره مثلا ۲۰تا مطلب ۶۰۰کلمه‌ای بنویسین…

۳- کپی رایتینگ برای واسطه‌گری در فروش

یه حالت دیگه انواع سایت‌ها و پیج‌ها و کانال‌ها در شبکه‌های اجتماعی هستند که محتواهای متن‌محور می‌نویسند و به واسطه معرفی محصولات دیگران، از فروش، پورسانت می‌گیرند.

ویژگی‌های یک کپی خوب

فارغ از اینکه از این راه پول در آورده بشه یا نه، یه کپی خوب، باید این ویژگی‌ها رو داشته باشه:

  • هدف از نوشتنش مشخص باشه.
  • عنوانش در ضمن جذاب بودن، مشخص کننده که محتوا درباره چیه.
  • پیام رو به وضوح برسونه.
  • برای رسانه‌ای که قراره منتشرش کنه بهینه شده باشه.
  • قابلیت سئو شدن داشته باشه.

این مورد اخیر بسیار مهمه. یه متن ۱۵۰۰ کلمه‌ای نوشتنش ممکنه ۲:۳۰ ساعت طول بکشه. اما اگر Seo-Friendly نباشه، دوباره متخصص سئو ممکنه مجبور بشه همون مقدار وقت بذاره تا متن رو سئو فرندلی کنه!

متن بهینه برای سئو باید:

  • حاوی کلمات کلیدی باشه،
  • کلمات کلیدی در اون به صورت پراکنده استفاده شده باشند،
  • ساختار جملاتش طوری باشه که امکان لینک‌سازی داخلی رو برای متخصص سئو فراهم کنه.

برای همین بالاتر نوشتم که قبل از شروع به نوشتن، باید هدف رو از کارفرما بپرسین و ترجیحا کلمه یا عبارت کلیدی مورد نظرش رو ازش بخواهین.

به خواندن ادامه دهید:

حمیدرضا صدر و پیراهن‌های ماندگار، ماندگار شدند

حمیدرضا صدر و جنبه‌های فلسفی افکارش در قالب معرفی کتاب جذابش پیراهن‌های ماندگار و رویکردش به بحث در یک میزگرد زنده تلویزیونی.

حمیدرضا صدر و پیراهن ماندگار خودش در نویسندگی

متاسفانه حمیدرضا صدر از دنیا رفت و ندیدیم که با ویرایش‌های بعدی کتاب جذابش «پیراهن‌های ماندگار» چه کار خواهد کرد. این کتاب رو من صوتی گوش دادم با اجرای پژمان جمشیدی. صداگذاری‌های جالبی برای هر فصل کتاب شده بود که یا موسیقی‌های مرتبط با سوژه فصل بودند، یا صدای گزارش‌گران خارجی یا صدای استادیوم‌های مرتبط…

حمیدرضا صدر طبق معمول استایل خاص خودش، در این کتاب به معرفی فوتبالیست‌های مطرح تاریخ پرداخته بود، ولی در معرفی اون‌ها به جای اینکه از آمار صحبت کنه که در اینترنت هم هست، عمدتا به دلایلی جامعه‌شناسانه‌ای پرداخته بود که باعث شهرت اون‌ها شده.

مثلا به جای توصیف موفقیت‌های دل‌پیرو، برای دل‌پیرو «نامه» نوشته بود. تمام پاراگراف‌های اون فصل رو با «فراموش نمی‌کنیم» شروع کرده بود تا به ویژگی‌های مثبت اخلاقی که درباره دل‌پیرو مطرح کرده جلوه بیشتری ببخشه… یا درباره باتیستوتا نوشته بود اگه دهه ۸۰ تیم ملی آرژانتین رو با مارادونا به یاد بیاریم، دهه ۹۰ سمبل تیم ملی آرژانتین باتیستوتا بوده…

یک چنین برخوردهای آیکانیک یا شمایل‌سازانه با ستارگان فوتبال، باعث میشد که یادمون بیفته این بازیکن‌ها غیر از آمار، یه جنبه‌هایی داشته‌اند که از هم‌دوره‌هاشون متمایزشون می‌کرده.

حیرت‌آور بودن نمایش این وجوه تمایز رو وقتی بیشتر می‌تونین درک کنین که چند فصل این کتاب رو پشت سر هم بخونین. به‌ویژه درباره بازیکنان مطرح دهه ۹۰ و دهه ۲۰۰۰،‌ حس می‌کنین واقعا اون زمان متعلق به اون بازیکن بوده، اما وقتی در فصل بعدی بازیکن دیگری رو مطرح کرده، می‌بینین که نه! این یکی هم عجب اعجوبه‌ای بود… برای درک بیشتر این موضوع، پیشنهاد می‌کنم مثلا فصل‌های مربوط به پائولو مالدینی و فرانکو بارسی رو بخونین.

درباره بازیکنان ایرانی اما به نظر می‌رسه جانب احتیاط رو پیش گرفته بود و از دو سه بازیکنی یاد کرده بود که از دنیا رفته‌اند. جای خالی چهره‌های سرشناس حاضر فوتبال ایران در این کتاب خالی بود. خیلی دوست داشتم در ویرایش‌های بعدی بدونم علی دایی رو چه‌طوری معرفی خواهد کرد.

درباره بسیاری از بازیکنانی که هنوز بازی می‌کنن هم دوست داشتم ببینم بعدا تغییراتی داده میشه یا نه. مثلا درباره رونالدو از چندسال پیش که کتاب نوشته شد تا الان، چیزهای زیادی تغییر کرده. به احتمال زیاد اگر بنا بود کتاب رو ویرایش کنه، درباره خیلی از بازیکنان حاضر، چیزهای دیگری رو می‌نوشت.

برنامه زنده تلویزیونی و یک سوال اپیستمولوژیک

یک وجه بسیار جذاب دیگر درباره حمیدرضا صدر رو در یک برنامه زنده تلویزیونی شاهد بودیم، زمانی که سال‌ها پیش – قبل از اینکه بابت نویسندگی کتاب هم مطرح بشه – در یک نشست با عادل فردوسی‌پور و یکی از کارشناسان داوری درباره تقلب در داوری فوتبال بحث کردند.

در یکی از جام‌های جهانی، انقدر اشتباهات داوری زیاد شده بود، که ویژه‌برنامه اون جام، تصمیم گرفتند درباره تقلب صحبت کنند. کارشناس داوری در بخش اول برنامه اصرار داشت که داوران در موارد خاصی مجبورند به دستوراتی که خارج از فضای فوتبال بهشون داده میشه پایبند باشند. این رو گفت و شروع کرد به مثال زدن.

اون زمان فردوسی‌پور کتاب معروفش «فوتبال علیه دشمن» رو چاپ کرده بود. بنابراین فردوسی‌پور و صدر هم دنبال همون مثال‌ها رو گرفتند. این همراهی، باعث شد کارشناس داوری، مثال‌های رادیکال‌تری رو مطرح کنه.

جزئیات زیادی از دیالوگ‌ها یادم نیست، ولی بعد از میان‌برنامه، در بخش دوم، حمیدرضا صدر برنامه رو با این سوال از کارشناس داوری شروع کرد:

آقای فلانی شما اصلا از فوتبال لذت می‌برین؟

کارشناس داوری گفت:

معلومه من شغلم فوتباله. نزدیک به سی ساله که داور و کارشناس داوری هستم…

اما صدر بعد از این جواب، رفت در بحث فلسفی که شغل شما اگر فوتبال باشه معنیش این نیست که از فوتبال لذت می‌برین… بعد این مبحث اخلاقی رو پیش کشید که اگر برخی داوران در برخی شرایط در برخی بازی‌های سیاسی ممکنه مغرضانه داوری کنند، نباید طوری صحبت بشه که انگار قاعده اصلی فوتبال اینه. فردوسی‌پور هم وارد این فضای فلسفی شد و این ایده رو مطرح کرد که اگر چنین قاعده‌ای همگانی بود، فوتبال اساسا نمی‌تونست انقدر جذاب باشه و این‌همه طرفدار و هوادار در سراسر دنیا نمی‌تونستند اشتباهات داوری رو بپذیرند…

بعد از اون کارشناس داوری هم کوتاه اومد. به یادش آوردند که خودش هم اشتباهاتی غیرعمدی داشته… به این ترتیب، در ادامه، درباره ویدئوچک در تنیس و … صحبت شد و بررسی کردند که اگر یک روز در فوتبال قرار باشه بازی رو متوقف کنند تا ببینند اشتباه کرده‌اند یا نه، واکنش تماشاچی چه خواهد بود و آیا بازی از ریتم می‌افته یا نه. اون موقع هنوز VAR وجود نداشت.

عکس حمیدرضا صدر رو از footballi.net برداشتم. روحشون شاد.

مطالعه بیشتر:

داستان تعلل‌کننده و سفر به ماه

داستان کسی که بعد از شنیدن یه سخنرانی دوستانه درباره پروژه سفر به ماه، پروژه‌اش رو شروع کرد، اما نه به دلیل تاثیر اون سخنرانی!

داشت نق می‌زد که پروژه جدیدش خیلی سنگینه و به همین دلیل اصلا حس لازم برای شروع کردن کار رو نداره.

تازه یک کار سنگین دیگه رو تحویل داده بود و با وجود استراحتی که به خودش داده بود، به نظر می‌رسید هنوز خستگیش درنرفته.


همکارش توضیح داد که در یه اپلیکیشن مخصوص غلبه بر تعلل کاری، ۵تا تکنیک ذهنی رو برای شروع به کار – یا همون کنار گذاشتن تعلل کاری – یاد گرفته. طبیعتا موقعیت طوری نبود که بخواد سخنرانی کنه، برای همین از بین ۵ تکنیک، یک‌راست رفت سر همونی که به نظرش رسید الان روی این همکار جواب میده.

گفت یکی از تکنیک‌ها این بود که اگر به‌نظرتون میاد یه کار یا یه پروژه بیش از حد تحملتون بزرگه، یادتون باشه که احتمالا پروژه شما از پروژه سفر به ماه بزرگ‌تر نیست!
بعد از اینکه این رو گفت، انتظار داشت یه جوابی بشنوه، اما دید همکارش فقط نگاهش می‌کنه! بنابراین با جملات دیگری تصمیم گرفت همون حرف رو بپرورونه…
چندتا جمله توضیح داد که باید تیکه‌تیکه کنی پروژه‌ات رو… بعد چندتا مثال از کارهای قبلیشون زد… تمام مدت هم طرف مقابل در سکوت فقط گوش می‌داد. آخر برای جمع‌بندی مثالش گفت:

می‌گم یعنی سفر به ماه رو هم تیکه‌تیکه رفتند!

همکارش جواب داد:

اتفاقا ماه رو که باید یک‌راست رفت! نمیشه تیکه‌تیکه برن. وسطش که نمیشه یه دقه بزنن بغل استراحت کنن…!


فکر می‌کنم نهایتا چیزی که باعث شد کار رو شروع کنه، خنده‌ای بود که از این مسخره‌بازی آخرش حالش رو جا آورد! وگرنه کی ممکنه که از عظمت پروژه سفر به ماه انگیزه پیدا کنه به پروژه‌های زمینی خودش برسه!

نوشته‌های مرتبط:

داستان کسی که به مدرک MBA نیاز داشت !

تا حالا پیش اومده فکر کنین در یه زمینه تخصصی به اندازه کافی خوب هستین و تنها چیزی که لازم دارین، یه مدرک برای اثبات توانایی شما است؟

بعد از ۱۲-۱۳ سال کار کردن به این نتیجه رسیده بود که به مدرک MBA نیاز داره. چرا؟! چون هرجا می‌رفته برای مصاحبه، ازش می‌پرسیدند که MBA خونده یا نه…

خودش نرفته بوده MBA بخونه، چون به نظرش هرکسی که MBA می‌خونده توهم دانایی می‌گرفته. مثلا در بین همکاران خودش، همیشه می‌دیده که هرکی رفته MBA خونده، برگشته شرکت و چیزهایی گفته که در عمل قابل استفاده نبوده. این‌ها باعث شده بوده که اصلا به کارایی MBA اعتقاد نداشته باشه.

حالا چی شد که بالاخره برای گرفتن مدرک MBA اقدام کرد؟ چون یه جایی که رفته بود کار کنه، بهش گفته بودند بیا کار کن، اما در کنار کار، MBA هم بخون.

نظر خودش این بود که اگر مدیریت بلد نبود، استخدام نمی‌شد. ضمن اینکه معتقد بود تئوری با عمل خیلی فرق داره… بنابراین همین باعث شده بود که بیشتر به این نتیجه برسه که بالاخره مجبور شده این مدرک رو بگیره.

این آدم با همین ذهنیت رفت و دوره رو گذروند. طبیعتا دل به مجلس نداد و برای یادگیری وقت نذاشت. کلاس‌ها رو تا جایی که تونست شرکت نکرد و تکالیف رو تا جایی که تونست، پیچوند.

وقتی تکلیف تیمی داشتند، حداکثر کاری که کرد، خوراکی برای هم‌تیمی‌هاش خرید تا به این ترتیب مرامش رو ثابت کرده باشه و ازش کار نخواهند!

وقتی هم که دوره تموم شد، مدرکش رو گرفت و چون یه سابقه ناخوشایند داشت از اینکه همه‌جا ازش مدرک MBA می‌خواستند، دیگه همه‌جا خودش رو کارشناس ارشد مدیریت معرفی کرد.

چند وقت بعد هم با همون کیفیت رفت مدرک DBA گرفت.


این‌طوری بود که یک نفر که فکر می‌کرد از یک سال وقت گذاشتن و کلاس رفتن و مطالعه متون تخصصی مدیریت، فقط مدرکش رو لازم داره، توهم دانایی رو با خودش برد سر کلاس و با همون هم فارغ‌التحصیل شد.

نوشته‌های مرتبط:

ارزش پول ملی چقدر است؟

در حال حاضر ریال در تبدیل به دلار، بی‌ارزش‌ترین پول دنیاست! سوال اینه که اگر چهار صفر از واحد پول حذف کنیم، ارزش پول ملی بیشتر میشه؟

رقابت ایران و سیرالئون

اخیرا ارزش پول ملی ایران در تبدیل به دلار، از تمام پول‌های جهان کمتر شد؛ حتی از سیرالئون!

چند سوال برام مطرح شد:

  • اگر یه کسب‌وکار داشته باشم، در ایران توسعه میدم یا در سیرالئون؟
  • اگه بخوام پول پس‌انداز کنم، تومن نگه می‌دارم یا پول سیرالئون؟
  • با معادل ریالی یکسان، الان در سیرالئون برام کار پیدا بشه میرم؟

حالا سیرالئون نه؛ جاش بذارین پاکستان. پاکستان هم نه؛ ترکیه. باز هم جواب دادن به این سوال‌ها راحت نیست:

تا چه کاری باشه، چقدر پس‌انداز باشه، چه شغلی باشه…

تا شما کی باشین؟

  • اگه ارزش پول انقدر داره پایین میره، چرا همه ملت یک‌نوا سعی نمی‌کنن بالا بره؟
  • اصلا چرا پایین اومده؟
  • اومدیم یکی هیچ وقت در زندگیش مستقیما با دلار سروکار نداشته باشه، ولی مقادیر زیادی از پول ایران داشته باشه. ارزش دلار براش چقدره؟

سهم بازار از بازار ریال

فرض کنین شما شاه اتیوپی باشین که البته الان پولش از ریال گرون‌تره. اقتصاد خوبی ندارین، ولی سهم زیادی ازش دارین… به همین ترتیب وقتی تقاضا برای ریال کم بشه و شما همه ریال‌ها رو به قیمت ارزون بخرین، اون‌وقت با سهمی که از بازار ریال به‌دست آوردین، خیلی کارها میشه کرد.

برعکسش هم هست. الان گرون‌ترین پول جهان کدومه؟ فرض کنین شما یک واحد هم ازش ندارین…

میزان تقاضای پول چین و هند

در ادبیات عمومی اقتصاد، مولفه‌های ارزش پول ملی به پشتوانه پول و خزائن حکومت مربوطه. ولی فکر می‌کنم پول‌های مجازی نشون دادن که این مولفه اصلی نیست.
چین و هند هرکدوم بیش از یک میلیارد نفر جمعیت دارن و حدود یک‌سوم جمعیت جهان مستقیما از واحد پول چین و هند استفاده می‌کنن. اگر پولشون نسبت به دلار ضعیف یا قوی بشه، باز هم یک‌سوم جهان از همون واحدهای پول استفاده می‌کنن.
مسلما یکی از مولفه‌های ارزش‌مندی پول – مثل هر چیز دیگری – میزان تقاضاشه.

ارزش بیت کوین !

پول‌های الکترونیکی نظیر بیت کوین پشتوانه حکومتی ندارن – یا لااقل به نظر می‌رسه ندارن. افزایش قیمتشون در مقایسه با دلار هم در اثر تقاضا پیش اومد. حالا ارزش بیت کوین چقدره؟

سوال: برای کی؟

توضیح: من آشنایی با بیت کوین ندارم و پولی که پشتوانه رسمی نداره رو توصیه نمی‌کنم.

امکان معامله یک پول

پول‌های الکترونیکی فقط بین دارندگان و یا متقاضیانشون ممکنه ارزشمند باشن. چون شما عملا نمی‌تونین به بانک مراجعه کنین و به صورت رسمی و قانونی بیت کوین بخرین. فعلا با بیت کوین حتی نمی‌تونین تاکسی سوار بشین.

به همین ترتیب فکر کنین با پول یک کشوری – که فرقی هم نمی‌کنه چه کشوری باشه، چون پول همه کشورها از ریال ایران گرون‌تره – بخواین بستنی بخرین. اگر فروشنده ندونه پولی که از شما می‌خره رو بعدا چجوری می‌تونه تبدیل کنه به واحدی که برای خودش ارزشمنده، اسکناس‌های شما براش با کاغذرنگی فرقی پیدا نمی‌کنه!

موضوع مرتبط: لایک و علیک لایک! و مخترع لایک که از اختراعش پشیمونه!

کاهش ارزش پول ملی

وقتی خود دولت هم در توضیح مشکلاتش بیان می‌کنه که فلان مقدار دلار بلوکه شده، نشون میده که در خارج از کشور، ریال کاری ازش بر نمیاد.
این که قیمت هرچیزی در بازار ایران با نوسان دلار بالا و پایین بشه، اعتبار ریال رو پایین میاره. یعنی کمتر چیزی در بازار ما هست که ارزشش با ریال سنجیده بشه. پس عملا تقاضا برای ریال حتی در داخل کشور هم کاهش پیدا می‌کنه.

افزایش ارزش پول ملی با حذف ۴ صفر

اگه معیار ارزش پول، مقایسه با دلار باشه، با حذف ۴ صفر از جلوی پول ایران، وضعیتمون در جدول خیلی بهتر میشه و رقبا رو یکی پس از دیگری پشت سر می‌ذاریم!

جمع‌بندی

پول هم ارزشش مثل اسلحه است: بستگی داره دست کی باشه.

نوشته مرتبط: نظریه بازی شاهین و قمری در حضور تماشاچی

برای آشنایی بیشتر با سازوکار اقتصاد رفتاری، پیشنهاد می‌کنم مطالب مرتبط با کاربرد نظریه بازی را بیشتر بخونین.