پیرنگ

وبلاگ سینا افشاری‌نیا

داستان عاقبت رفاقت با سفره‌ماهی و اختراع سفره پلاستیکی

وقتی روی کسانی حساب می‌کنی که قابل حساب کردن نیست، ولی بعدا به چیز دیگه‌ای می‌رسی.

خواندن‌ش این‌قدر زمان می‌برد:

1–2 دقیقه
نقاشی سینا افشاری‌نیا از دو سفره‌ماهی لب ساحل که دنبال ماهی‌ها می‌کنن از زاویه‌ی هوایی.

انتشار:

به‌روزرسانی:

یه ماهی‌گیر با یه سفره ماهی دوست شده بود. وقت ناهار، ماهی‌گیر بساط ناهارش رو روی سفره‌ماهی پهن می‌کرد. در ازاش، از ماهی‌هایی که گرفته بود، بهش می‌داد.

یه روز ماهی‌گیر مهمون داشت. سفره براش کوچیک بود. بنابراین از سفره‌ماهی خواهش کرد تا با یه سفره‌ماهی دیگه صحبت کنه، تا برای ناهار بیاد تا ماهی‌گیر دو تا سفره برای پذیرایی از مهمون‌هاش داشته باشه.

سفره‌ماهی، دوست سفره‌ماهی‌ش رو آورد. اما این دومی، نمی‌دونست که ماهیتابه‌ی داغ و لیوان چایی و خورشت داغی که روی تن‌ش بریزه، چه سوزشی داره! به این ترتیب، به محض اینکه گرمای ماهیتابه رو حس کرد، شنا کنان فرار کرد.

سفره‌ماهی به ماهی‌گیر گفت «چی‌کار کردی چرا آزارش دادی؟»

ماهی‌گیر که هاج و واج مونده بود جلوی مهمون‌هاش، گفت «چی‌کار کردین جلوی مهمون‌هام! چرا آبروم رو بردین؟!»

این بود که بعد از اون، ماهی‌گیر دیگه نتونست از سفره‌ی طبیعی استفاده کنه. اما بدون سفره که نمی‌تونست بمونه! بررسی کرد، دید:

  1. سفره نباید بتونه فرار کنه!
  2. نباید اگه بسوزه بتونه لطمه‌ی عاطفی بزنه!

بنابراین رفت و سفره‌ی پارچه‌ای و بعدها با استخراج نفت، سفره‌ی پلاستیکی رو اختراع کرد. اگرچه یک دوستی دیرینه رو از دست داد، اما از سفره‌های پلاستیکی پول خوبی به جیب زد و دیگه دل‌ش برای سفره‌ماهی تنگ نشد و حتی یادی ازش نکرد.