وجود یک بازی بیربط کنار یک خدمت یا نرمافزار، گیمیفیکیشن نیست! یا رها کردن ملت به حال خودشان در یک رویداد، شاید «دورهمی/پارتی» جذابی باشد، ولی حتی بازی هم نیست، چه برسد به گیمیفیکیشن.
گیمیفیکیشن این است که کاری کنید مخاطب، خودش دوست داشته باشه فرایند را تا انتها دنبال کند تا از اینکه یک چالش جذابی را حل کرده، ذوق کند.
گیمیفیکیشن کمک میکند مخاطب با احترام بیشتری با ما همزیستی داشته باشد. اما نباید فراموش کرد که هدف نهایی طرفین از ابتدا خرید/فروش بوده.
از این جهت، گیمیفیکیشن با گیم فرق دارد. یعنی بازیگونه بودن با بازی فرق دارد.

نمونه گیمیفیکیشن در Chess.com
شطرنج بازیای است که در سایتها و اپلیکیشنهای متعددی عرضه میشود و مدل کلاسیکش فیزیکی با تخته و مهره است. اما چی میشود که از بین این همه مدل عرضهی شطرنج، سایت Chess.com انقدر مطرح و پر طرفدار است؟
یک جنبهی جذاب شطرنج وقتی در مقیاس بینالمللی بازی کنی، امتیاز elo است. این امتیاز مثل تراز کنکور است. در این سایت، داری با میلیونها بازیکن شطرنج مقایسه میشوی. بنابراین تقریبا از روی نمرهی elo میتوان فهمید که بازیتان چطور است. مثلا elo بالای ۱۶۰۰ بدون تمرین تخصصی غیر ممکن است و نیاز به مطالعه منابع بهویژه برای شروع بازی (opening) دارد. این نمره تراز، طبیعتا به کیفیت بازی بستگی دارد و ازدسترونده است. پس جالبترین چیزی که در بازی کردن در این سایت بهدست میآوری، شناخت حدودی از سطح خودت در قیاس با میلیونها شطرنجباز از سراسر دنیاست.
علاوه بر این نمرهی کلی، از طریق انواع و اقسام آمارهایی که میدهد کاری میکند که تو دائما بتوانی رکورد خودت را بشکنی، حتی اگر بازیت و نمره ترازت درخشان نیست. مثلا لیگهایی دارد که هر هفته اعضاش عوض میشوند. انجمنهایی دارد که میتوانی عضو شوی. یا بجهایی میدهد بابت اینکه چقدر در چه ساعتهایی بازی کردی یا با چه مهرههایی بهتر بازی میکنی، یا بابت کشورهایی که باهاشان بازی کردی. اینها رکوردهایی مبتنی بر کمیت هستند بدون اینکه معیاری از کیفیت بازی باشند.

اما جذابتر از همه این است که اجازه میدهد با همسطحهای خودت در تورنمنت شرکت کنی و در صورتی که رتبه اول تا سوم بیاوری، بج مدال الکترونیکی میدهد؛ به حدی که من مثلا تعدادی مدال دارم در تورنمنتهای مختلف (در این لینک) بدون اینکه ترازم حتی از ۱۶۰۰ که بالاتر در موردش نوشتم، بیشتر باشد.
نمونه گیمیفیکیشن در Duolingo
یک بار از یکی پرسیدم «چرا توی دوئولینگو نیستی؟»، گفت «اون بازیه؟» گفتم «بازی نیست اپلیکیشن زبانه.» گفت «میدونم. اما بازیه دیگه!»
واقعیت این است که اینهایی که دوئولینگو داره بازی نیست، اما به اندازهی بازی، لیگ هفتگی دارد، رکورد حفظ زنجیرهی فعالیت (Streak) انفرادی و با ۵ نفر از دوستان دارد، انواع بجها برای ساعتهایی که زبان میخوانی، تعداد غلطهایی که مرور کردی و…. و همچنین با کاراکترها و لحنهای مختلف یادآوری میکند که چقدر تمرین کردی. و البته اینجا هم مثل بسیاری از اپلیکیشنهای دیگر، XP یک مفهوم قابل اندازهگیری و دستیافتنیست.

مثلا در ۲۰۲۴، من با اینکه تعداد دقایق تمرین زبانم زیاد نبوده، اما طوری تمرین کردم که از نظر XP، جزو ۱٪ شدم.
این نوع آمار، و این رکورد، باعث میشود من سعی کنم طوری تمرین کنم که XP بیشتری بگیرم.
این دقیقا مصداق بازیگونه بودن است. یعنی یک امتیازها و رکوردهایی، من را ترغیب میکند که زبان را با این اپلیکیشن بخوانم.
توصیه
پیش آمده که کارفرما در بریفش خواسته برای حوزهی توسعه فردی اپلیکیشن بسازد و گفته میخواهد شبیه دولوینگو باشد. خوب طبیعتا مجبور شدیم در بررسی بیشتر بفهمیم کدام ویژگیهای دولینگو را میخواهد.
به همین ترتیب ممکن است مثلا برای طراحی رویداد، از شما ویژگیهایی شبیه به یک اپلیکیشن را بخواهند. یا ممکن است از شما بخواهند که مثل یک اپلیکیشن، برای بهبود تجربه کارکنان اقداماتی را طراحی کنید. در این صورت باید تلاش کنید متوجه شوید چرا کارفرما این ویژگیها را از شما خواسته است. بعد سعی کنید از شباهت کلی برسید به ویژگیهای اختصاصی و قابلیتهای مشخص.
اما اگر هم نمونه مشابه نگفتند، میتوانید خودتان تلاش کنید ببینید از چی و از کجا میتوانید نمونهای را مطرح کنید تا همفضا بشوید.
پیشنهاد میکنم اینها رو هم بخونین:




