پیرنگ

وبلاگ سینا افشاری‌نیا

وقتی مؤدبانه کنار گذاشته‌می‌شوی

وقتی که بالاخره می‌فهمی کنترل دست تو نیست!

خواندن‌ش این‌قدر زمان می‌برد:

1–2 دقیقه

انتشار:

به‌روزرسانی:

دکمه‌ی خاموش و روشن کنترل خراب بود! پاشدم رفتم با دکمه‌ی خود تلویزیون روشن‌‌ش‌ کردم. برگشتم نشستم، ۱۰ بار ۱ دکمه را زدم تا بالاخره کانال عوض‌شود! 

گفت: «این خرابه. برو از توی اون کشو یکی دیگه هست بیار.»

رفتم برداشتم گفتم: «بَه! به این میگن کنترل! اونو بندازین دور دیگه. خرابه. از این استفاده کنین.»

جواب‌داد: «همین خوبه. اون رو اگه میاری، وقتی خواستی بری بذارش دوباره توی کشو.»

گفتم: «اون اصلا مال این تلویزیون نیست. به اینترنت‌ش که نمی‌خوره، دکمه‌های کانال‌ش هم که نمی‌گیره!»

جواب داد: «هروقت لازم‌باشه میرم از کشو میارم. سالمه رو نمی‌ذارم دم دست. میان هی این دکمه‌ها رو محکم فشار میدن خراب میشه.» بعد دست دراز کرد سمت‌م و گفت: «دست‌ت درد نکنه. حالا بِده کنترل رو، بگو کدوم کانال رو می‌خوای بزنم.» 

فهمیدم چه خبطی کردم که به کنترل دست‌زدم! بنابراین خیلی مؤدب کنترل را دادم و چیزی نگفتم. 

او هم دیگر زحمت نکشید بپرسد چه کانالی را می‌خواستم! خودش زد روی یک کانال و گفت: «این برنامه‌اش خیلی خوبه.» بعد با حالت آرزومندانه‌ای پرسید: «از اون تلویزیونای قدیمی که کنترل نداشت، که دکمه‌های کانال‌ش روی خودش بود، کجا میشه خرید؟»

گفتم: «خوب کانال اون رو هم می‌تونن عوض‌کنن که!»

گفت: «نه دیگه. اون‌جوری من می‌بینم کی داره‌میره سراغ‌ش…»

تازه فهمیدم مسئله کنترل نبود؛ کنترل‌گری بود!

بعد یادم افتاد خود من هم چند لحظه پیش رفتم سمت تلویزیون و روشن‌ش کردم. حساب کردم دیدم تا همین‌جا شده ۲ خطا و الان است که کارت قرمز بگیرم! خیلی مؤدبانه‌تر بی‌خیال شدم.