فرق خلاقیت با ایدهپردازی و نوآوری
خلاقیت یعنی انتخاب یک ایده و تبدیلش به یک پدیده ملموس، که اغلب حس و حال هنری/هنرمندانه دارد.
اگر شرط «ملموس بودن» خلاقیت را بپذیریم، ایدهپردازی فقط یکی از اجزای آن میشود؛ این که بگردی دنبال ایدههای مختلف.
نوآوری این است که چیزی را به یک نسخهی «کاربردی بهبودیافته» تبدیل کنی. به این ترتیب اگر در یک محصول مهندسی خلاقیت داشته باشی، معمولا بهش میگویند نوآوری.
فرایند خلاقیت
یکی از چیزهایی که در فرایند خلاقیت بهش توصیه میشود، فرا رفتن از چارچوبهاست. اصطلاح Think Out of the Box بسیار معروف است. به همین دلیل اکثرا از تکنیک طوفان فکری استفاده میکنند که یکی از معروفترینها برای خروج از چارچوب است. اما اشکال اینجاست که معمولا فقط گرد و خاکش (تعدادی گزاره و عبارت و ایده پراکنده) نصیبشان میشود!
بنابراین از دید من، این فراتر رفتن از چارچوب، جای تفکر و تعمق دارد.
واگرایی و همگرایی در خلق
در بسیاری از تکنیکهای خلاقیت مثل «نیلوفر آبی» و «SCAMPER» برای اینکه بتوانی ایدهها را به شکل ملموس به «غیر» منتقل کنی، باید از بین انتخابهای بیشمار، تصمیمبگیری روی چی تمرکز کنی. این تمرکز باعث میشود به جزئیاتی توجه کنی که برای دیگران، دور ذهن بوده.
حالا پس از این تمرکز، همین توجه به جزئیات، میتواند از دید دیگران، واگرایانه و خارج از چارچوب به حساب بیاید؛ خارج از چارچوبهای ذهنی ایشان.
چرا؟
چون دیگران به اندازه تو روی موضوع تمرکز نکردهاند و درنتیجه جزئیات به ذهنشان نرسیده، یا از این زاویهای که تو بهش پرداختی به موضوع توجه نکرده بودند.
ارتباط فرم و محتوا
ابزار و فرم و محتوا – اعم از متنی و ویدئویی و صوتی – درهمتنیدهاند و هیچکدام مقدم یا مهمتر نیست. یعنی حتی نویسندهای که ادعا میکند بیتکنیک فقط شروع میکند به نوشتن، ممکن نیست مغزش ناخودآگاه از یک الگویی تبعیت نکرده باشه.
به این ترتیب، شناختن تنوعی از الگوها کمک میکند هرکسی به مرور، الگوی بهینه را برای خودش پیدا کند.
پیشنهاد میکنم اینها رو هم بخونین:




