اخیرا مصاحبهای از الیور کان (Oliver Kahn) دروازهبان تیم ملی فوتبال آلمان و باشگاه بایرنمونیخ دیدم. میخواست فرق «اشتباه» را با «شکست» توضیح دهد (کلماتی که در مصاحبه به کار برد mistake و failure بودند). یک چنین چیزی گفت:
خیلیها ازم میپرسند «از اشتباهی که در فینال ۲۰۰۲ کردی که باعث شد قهرمانی جهان رو از دست بدین چه درسی گرفتی؟» جواب من اینه که خیلی چیز زیادی برای یاد گرفتن وجود نداشت. من اشتباه کردم. یه اشتباه واضح. چی میتونم از اون موقعیت یاد بگیرم؟ این که توپ رو باید میگرفتم؟ همینجاست که فرق بین شکست و اشتباه رو باید یاد بگیرین. اشتباه یک اتفاقه، اما شکست از ندونستن رخ میده و بعدا باید بشینی بررسی کنی ببینی چی شد که موفق نشدی.
من از این مصاحبه یاد اشتباه خودم در دروازهبانی در ۱۹ سالگی افتادم. در فوتسال جام رمضان دانشگاه علموصنعت از بین ۴۸ تیم چهارم شدیم. یعنی رفتیم تا بازی ردهبندی. حریف ما بسیار قوی و قهرمان سال قبل بود.
بازی تا دقیقهی آخر ۱-۱ بود. تا اینکه من یک توپ را لبهی محوطهی جریمه دفع کردم و توپ به مدافع آخرمان رسید، اما او بهجای اینکه توپ را دور کند، سعی کرد به مهاجم حریف لایی بزند! کجا؟ درست ۲ متری من!
من پیش از ضربهی مهاجم «شکست را پذیرفتم». اما برخلاف تصور من، پای مهاجم درست و حسابی به توپ نگرفت و تا بیاید افسوس بخورد، توپ غلغلخوران از کنار من وارد دروازه شد و من فقط به زمین افتادم، بدون اینکه واقعا واکنشی نشان داده باشم!
حالا از بین ما سه نفر:
- مدافعی که دقیقه آخر با بازی نمایشی توپ را لو داد،
- مهاجمی که دقیقه آخر داشت تکبهتک را نمیزد،
- دروازهبانی که دقیقه آخر یک گل تکبهتک خورد،
شاید بیشترین درس را من گرفتم که نتوانستم واکنش کاملی نشان دهم و دوستان برای مسابقات سال بعد دعوتم نکردند. آن درس این بود: زمانی که مدافع ما اشتباه کرد، من در دام مثلث درام افتادم و یک روایت «قربانی بودن» از وضعیت دراماتیکی که گرفتارش شدم در ذهنم شکل گفت.
کافی بود بهجای تصور یک فاجعه، فقط واقعیت را دنبال کنم.
بنابراین سالهاست که به جای متوقف شدن روی اشتباهات دیگران، سعی میکنم متوجه الگوهای رفتاری و ذهنی خودم باشم. به همین ترتیب در محل کار هم سعی میکنم الگوی ارائهی بازخورد و ثبت درسآموختهها را ترویج کنم.
تصویر الیور کان را از varzesh3 برداشتم.




