حالا که مدرسهاش تمام شده بود، میخواست به طور تماموقت کار کند و حرفهای شود. بلندپرواز بود و دوست داشت یک روز را هم برای رسیدن به آرزوهایش هدر ندهد؛ چه برسد به اینکه دو سال را با خدمت سربازی سر کند!
با دوستانش مشورت کرد، قوانین را زیر و رو کرد، ایدهاش را به خانواده مطرح کرد… اکثراً بهش توصیه کردند که کلهشقی نکند، اما هرچه بیشتر منعش میکردند، مصممتر میشد. تا اینکه تصمیم گرفت با افزایش وزن، قانوناً از سربازی معاف شود.
خودش را چاق کرد، وزنش از مقدار معینی بیشتر شد و به همین مناسبت معاف شد !
رفت دنبال آرزوهایش. مشهور شد. محبوب شد. ولی دیگر لاغر نشد !
اضافه وزنش ماند! ورزشکار سالهای نوجوانی، در سالهای جوانی با ورزش، با دارو، با رژیم، و با هیچ چیزی لاغر نشد که نشد! تصمیمی که برای افزایش وزن گرفته بود، بیبازگشت بود. بیماریهای ناشی از چاقی بدنش را اشغال کردند. بنابراین باید هرطور بود لاغر میشد.
جراحی کرد. مؤثر بود.
اما بیماریهای دورهی چاقی ماندند و بیماریهای جدیدی هم گریبانش را گرفتند! انگار بدنش تاب اینهمه انبساط و انقباض را نداشت.
نهایتا رفت! از دنیا رفت.
محبوب، مشهور، لاغر.
روح بازیگر گرامی که چنین داستانی داشت، شاد.
پیشنهاد میکنم اینها رو هم بخونین:




