داستان شاید اولین چیزیه که باهاش آموزش داده میشیم. البته شاید. نمیدونم.

به هر حال چه اولین باشه چه نه، خیلی در به خاطر سپردن مفاهیم، موثره.

دوست داشتم خیلی پیشتر از اینها فرصتی به خودم میدادم تا هر داستانی که میخونم را با نگاه خودم تعریف کنم. این یعنی جای داستانهای زیادی در نوشته های این برچسب خالی خواهند بود.

در فرصت محدودی که برای معرفی داستان میتونم داشته باشم، سعی میکنم یک پیرنگ جذاب از یک داستان جذاب را انتخاب کنم و با محوریت همون، چند خطی بنویسم.

از طاس که بر ماس! – درباره کتاب بی‌موها بی‌دقت‌اند

کارگران یه کارخونه یه آقای طاسی را در خیابون میبینند، چند روز بعد همون آقا را در کارخونه میبینند و بعدش خبر بدی میشنوند که ربطش میدند به اون فرد طاس. مشخص نیست نقش اون آقای طاس در تغییرات کارخونه چیه، ولی کارگرها معتقدند اگر نمیدیدنش، اوضاع به هم نمیریخت.

ادامه خواندن
بستن منو