هشت شکل مختلف ارتقای سازمانی

خیلی وقت‌ها منظورمون از ارتقا اینه که بهتر دیده بشیم.

خیلی وقت‌ها منظورمون از ارتقا اینه که بهتر دیده بشیم. همین… اگرچه ساختارها در مقابل ارتقای پست یا افزایش حقوق مقاومت می‌کنن، ولی شکل‌های دیگر ارتقا معمولا قابل مذاکره‌تر هستند:

  • پست سازمانی بالاتر
  • عنوان شغلی دقیق‌تر / معتبرتر / دربرگیرنده‌تر / به‌روزتر
  • قدردانی و تقدیر و به نحو عمومی دیده شدن
  • مسئولیت بیشتر / مهمتر
  • دامنه اثرگذاری بیشتر بر دپارتمان / سازمان / تیم / پروژه / محصول
  • فرصتی قابل درک برای تاثیرگذاری بیشتر بر نتایج / محصولات
  • امکان ارائه مستقیم گزارش به مدیران ارشد
  • حقوق و مزایای بیشتر

داستان تعلل‌کننده و سفر به ماه

داستان کسی که بعد از شنیدن یه سخنرانی دوستانه درباره پروژه سفر به ماه، پروژه‌اش رو شروع کرد، اما نه به دلیل تاثیر اون سخنرانی!

داشت نق می‌زد که پروژه جدیدش خیلی سنگینه و به همین دلیل اصلا حس لازم برای شروع کردن کار رو نداره.

تازه یک کار سنگین دیگه رو تحویل داده بود و با وجود استراحتی که به خودش داده بود، به نظر می‌رسید هنوز خستگیش درنرفته.


همکارش توضیح داد که در یه اپلیکیشن مخصوص غلبه بر تعلل کاری، ۵تا تکنیک ذهنی رو برای شروع به کار – یا همون کنار گذاشتن تعلل کاری – یاد گرفته. طبیعتا موقعیت طوری نبود که بخواد سخنرانی کنه، برای همین از بین ۵ تکنیک، یک‌راست رفت سر همونی که به نظرش رسید الان روی این همکار جواب میده.

گفت یکی از تکنیک‌ها این بود که اگر به‌نظرتون میاد یه کار یا یه پروژه بیش از حد تحملتون بزرگه، یادتون باشه که احتمالا پروژه شما از پروژه سفر به ماه بزرگ‌تر نیست!
بعد از اینکه این رو گفت، انتظار داشت یه جوابی بشنوه، اما دید همکارش فقط نگاهش می‌کنه! بنابراین با جملات دیگری تصمیم گرفت همون حرف رو بپرورونه…
چندتا جمله توضیح داد که باید تیکه‌تیکه کنی پروژه‌ات رو… بعد چندتا مثال از کارهای قبلیشون زد… تمام مدت هم طرف مقابل در سکوت فقط گوش می‌داد. آخر برای جمع‌بندی مثالش گفت:

می‌گم یعنی سفر به ماه رو هم تیکه‌تیکه رفتند!

همکارش جواب داد:

اتفاقا ماه رو که باید یک‌راست رفت! نمیشه تیکه‌تیکه برن. وسطش که نمیشه یه دقه بزنن بغل استراحت کنن…!


فکر می‌کنم نهایتا چیزی که باعث شد کار رو شروع کنه، خنده‌ای بود که از این مسخره‌بازی آخرش حالش رو جا آورد! وگرنه کی ممکنه که از عظمت پروژه سفر به ماه انگیزه پیدا کنه به پروژه‌های زمینی خودش برسه!

نوشته‌های مرتبط:

داستان کسی که به مدرک MBA نیاز داشت !

تا حالا پیش اومده فکر کنین در یه زمینه تخصصی به اندازه کافی خوب هستین و تنها چیزی که لازم دارین، یه مدرک برای اثبات توانایی شما است؟

بعد از ۱۲-۱۳ سال کار کردن به این نتیجه رسیده بود که به مدرک MBA نیاز داره. چرا؟! چون هرجا می‌رفته برای مصاحبه، ازش می‌پرسیدند که MBA خونده یا نه…

خودش نرفته بوده MBA بخونه، چون به نظرش هرکسی که MBA می‌خونده توهم دانایی می‌گرفته. مثلا در بین همکاران خودش، همیشه می‌دیده که هرکی رفته MBA خونده، برگشته شرکت و چیزهایی گفته که در عمل قابل استفاده نبوده. این‌ها باعث شده بوده که اصلا به کارایی MBA اعتقاد نداشته باشه.

حالا چی شد که بالاخره برای گرفتن مدرک MBA اقدام کرد؟ چون یه جایی که رفته بود کار کنه، بهش گفته بودند بیا کار کن، اما در کنار کار، MBA هم بخون.

نظر خودش این بود که اگر مدیریت بلد نبود، استخدام نمی‌شد. ضمن اینکه معتقد بود تئوری با عمل خیلی فرق داره… بنابراین همین باعث شده بود که بیشتر به این نتیجه برسه که بالاخره مجبور شده این مدرک رو بگیره.

این آدم با همین ذهنیت رفت و دوره رو گذروند. طبیعتا دل به مجلس نداد و برای یادگیری وقت نذاشت. کلاس‌ها رو تا جایی که تونست شرکت نکرد و تکالیف رو تا جایی که تونست، پیچوند.

وقتی تکلیف تیمی داشتند، حداکثر کاری که کرد، خوراکی برای هم‌تیمی‌هاش خرید تا به این ترتیب مرامش رو ثابت کرده باشه و ازش کار نخواهند!

وقتی هم که دوره تموم شد، مدرکش رو گرفت و چون یه سابقه ناخوشایند داشت از اینکه همه‌جا ازش مدرک MBA می‌خواستند، دیگه همه‌جا خودش رو کارشناس ارشد مدیریت معرفی کرد.

چند وقت بعد هم با همون کیفیت رفت مدرک DBA گرفت.


این‌طوری بود که یک نفر که فکر می‌کرد از یک سال وقت گذاشتن و کلاس رفتن و مطالعه متون تخصصی مدیریت، فقط مدرکش رو لازم داره، توهم دانایی رو با خودش برد سر کلاس و با همون هم فارغ‌التحصیل شد.

نوشته‌های مرتبط: