پیرنگ https://sina-afsharinia.com فیل در تاریکی Wed, 21 Aug 2019 15:50:59 +0000 fa-IR hourly 1 سهم بازار رایتل : وقتی ده برابر کوچیکتری ولی به شمار میای! https://sina-afsharinia.com/%d8%b3%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%84/ https://sina-afsharinia.com/%d8%b3%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%84/#comments Tue, 06 Aug 2019 19:34:07 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=696 کاری به سهم بازار رایتل نداشتم و کاملا اتفاقی بهش برخوردم. فکر می‌کردم خیلی به ایرانسل نزدیک‌تر باشه.

The post سهم بازار رایتل : وقتی ده برابر کوچیکتری ولی به شمار میای! appeared first on پیرنگ.

]]>
سهم بازار رایتل که هیچ، سهم بازار هیچ برندی در هیچ صنعتی، چیزی نیست که من ازش سر در بیارم. معمولا انقدر عددها بزرگه و جلوش صفر داره، که همینکه به درصد برسه، رقمش میشه خیلی!

دنبال معنی ضریب نفوذ موبایل بودم!

داشتم یه پروپوزالی را میخوندم، دیدم نوشته ضریب نفوذ تلفن همراه در ایران از ۱۱۰ درصد گذشته، بعدش اما گفته جمعیتی که دارند از موبایل استفاده می‌کنند، یه چیزی حدود ۵۵ میلیون نفره…

دیدم سر در نمیارم که چه جوری جمعیت ایران حدود ۸۰ میلیونه و ۱۱۰ درصدش میشه مثلا ۵۵ میلیون… در گوگل سرچ کردم، به نتیجه نرسیدم، آخر سر خود ضریب نفوذ تلفن همراه را سرچ کردم. ویکیپدیا نوشته:

ضریب نفوذ تلفن همراه در یک کشور : برابر است با نسبت تعداد شماره‌های موبایل فعال در آن کشور به جمعیت فعال آن کشور.

حالا از این‌ها بگذریم، به یه آمار عجیبی برخوردم!

سهم بازار رایتل

تسنیم نظرش اینه که سهم بازار رایتل به ۴ درصد هم نمی‌رسه! واقعا؟! پس چرا انقدر تبلیغ می‌کنه؟

یه جوکی بود که می‌گفت ابی و داریوش اومده بودند ایران، پلیس گرفتشون، یکی دوید چسبید بهشون به پلیسه گفت: من و ابی و داریوش رو کجا می‌برید؟

می‌دونم کیفیت خدمات رایتل خصوصا در اینترنت خوبه، ولی نکته جالب اینه: برای اینکه سوم بشه، با وجود سهم کمش، لازمه پا‌به‌پای اولی و دومی با جمعا ۹۶ درصد سهم، تبلیغ کنه! یه جورایی سه تا اپراتور انگار در تبلیغات با هم دید و بازدید می‌کنند؛ فقط جواب همدیگه را می‌دند.

خلاصه

عددهایی که نوشتم دقیق نیست، ولی یه تصویری از نسبت سهم بازار رایتل به ایرانسل می‌ده؛ در حالی که شاید در اثر تبلیغ زیاد، این‌ دوتا همتای همدیگه به نظر بیاند، و پیش خودمون فکر کنیم ایرانسل فقط یه کم بالاتره چون قدیمی‌تره و بیشتر تبلیغ می‌کنه…

The post سهم بازار رایتل : وقتی ده برابر کوچیکتری ولی به شمار میای! appeared first on پیرنگ.

]]>
https://sina-afsharinia.com/%d8%b3%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%84/feed/ 1
از طاس که بر ماس! – درباره کتاب بی‌موها بی‌دقت‌اند https://sina-afsharinia.com/%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d9%85%d9%88%d9%87%d8%a7-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d8%af%d9%82%d8%aa%e2%80%8c%d8%a7%d9%86%d8%af/ Fri, 19 Jul 2019 18:20:35 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=650 کارگران یه کارخونه یه آقای طاسی را در خیابون میبینند، چند روز بعد همون آقا را در کارخونه میبینند و بعدش خبر بدی میشنوند که ربطش میدند به اون فرد طاس. مشخص نیست نقش اون آقای طاس در تغییرات کارخونه چیه، ولی کارگرها معتقدند اگر نمیدیدنش، اوضاع به هم نمیریخت.

The post از طاس که بر ماس! – درباره کتاب بی‌موها بی‌دقت‌اند appeared first on پیرنگ.

]]>
خبرگزاری ایبنا برای توصیف کتاب بی‌موها بی‌دقت‌اند لازم دونسته بنویسه که تبلیغ کاشت مو نیست. خیلی خوشم اومد از توجهشون. لازم دونستم من هم بی‌نصیب نمونم: «از طاس که بر ماس». و اتفاقا به نظرم این اسم بامسماتری هم هست.

چرا میگم از طاس که بر ماس

کارگران یه کارخونه یه آقای طاسی را در خیابون میبینند، چند روز بعد همون آقا را در کارخونه میبینند و بعدش خبر بدی میشنوند که ربطش میدند به اون فرد طاس. مشخص نیست نقش اون آقای طاس در تغییرات کارخونه چیه، ولی کارگرها معتقدند اگر نمیدیدنش، اوضاع به هم نمیریخت.

عملا کارگرها یه چیزی را به یه چیز دیگه ربط دادند که نه میتونی بگی بی‌ربطه، نه میتونی ربطش را بگی. یه جورایی فکر کنم با مفهوم نشانک ضعیف آشنا بودند، چون استدلالشون در همون حده! نویسنده هم به نظر نمیرسه حق را به هیچ کدوم از دو طرف داده باشه.

بی‌موها بی‌دقت‌اند

بی‌موها بی‌دقت‌اند اسم یک مجموعه داستان از نویسنده های مختلفه که نشر حکمت کلمه در نمایشگاه کتاب امسال منتشر کرد. داستانها را مریم الماسی از مجله نیویورکر گردآوری و ترجمه کرده.

  • کجایی؟ – جویس کارول اوتس
  • گونی – بری یورگرو
  • وقتی باد شمال شیون میکرد – یو هوآ
  • فرض کنیم… – لینور گورالیک
  • به هیچ چیزی از اینجا نیاز ندارم – لسلو کراسناهورکایی
  • بی موها بی دقت اند – کالین برت
  • مرد نسوز – توماس پیرس
  • مردگانم – پیتر اورنر
  • به خود جوانترم – کورا فریزر
  • غارباد – هاروکی موراکامی

طبعا اینها که نوشتم اسم داستانها و مقابل هر کدوم، اسم نویسنده است!

اگر نمیخوای اذیت کنی کجایی؟

دیدین پیرهایی را که سمعک نمیذارند چون معتقدند لازم ندارند؟ حتی پروفسور تورنسل در ماجراهای تن‌تن هم همینطور بود. یعنی این مسئله بین‌المللیه. داستان کجایی هم روی همین موضوع پیش میره.

مرد نسوز، یه نسخه بیمه‌ای از داستان فارنهایت ۴۵۱

این داستان شباهت زیادی داره به داستان فارنهایت. فارنهایت فیلم سینمایی خیلی معروفی هم داره. قدیمی هم هست. بنابراین شاید از همون داستان الهام گرفته باشه. مرد نسوز، داستان مامور یک شرکت بیمه است که فقط اشیا را بیمه میکنه و مامورانش اجازه ندارند به آدمها کمک کنند!

وقتی باد شمال شیون میکرد ولی ما به شخصیت اصلی داستان میخندیدیم!

به نظرم وقتی باد شمال شیون می‌کرد بهترین داستان این کتابه. یه بابایی ناخواسته پسرخوانده یه پیرزن عزادار میشه…! من یو هوآ را نمیشناسم اما این داستان کوتاهش، طنز موقعیت خیلی جذابی داره.

خلاصه

از طاس که بر ماس!

The post از طاس که بر ماس! – درباره کتاب بی‌موها بی‌دقت‌اند appeared first on پیرنگ.

]]>
پروانه های نارنجی تهران، اسمشان شهریار است، نه جایشان! https://sina-afsharinia.com/%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%ac%db%8c-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/ Sat, 01 Jun 2019 18:18:53 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=480 چند بار در یک دو ماه اخیر فکر کردم چه درخت پر شکوفه‌ای، بعد متوجه شدم شکوفه‌ها، پروانه‌های نارنجی هستند... انقدر زیادند که یکی پیشنهاد داد چندتا بیاریم به عنوان حیوان خانگی نگهداریم!

The post پروانه های نارنجی تهران، اسمشان شهریار است، نه جایشان! appeared first on پیرنگ.

]]>
داشتم با یکی تلفنی صحبت میکردم، گفتم همین الان چهارتا پروانه از جلوی صورتم رد شدند!

پرسید مگه کجایی؟

گفتم نشنیدی مگه؟ تهران پر از پروانه است یک دو ماهه! اکثرا هم یک شکل هستند: پروانه های نارنجی با خالهای مشکی.

گفت خوبه دیگه. نفری سه چهارتا ببرین خونه به عنوان پت نگهدارین!

من نمیدانم چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

من نمیدانم گل شب بو چه کم از لاله خوشبو دارد، ولی فرض کنیم که این پروانه ها برای درختان شهر تهران، آفت محسوب بشوند. آیا کسی را تا حالا دیدید که از دیدنشون فرار کنه؟ اینها هم حشره هستند دیگه… سوسک هم حشره است! مگس هم…

تازه همه میگن آخی تهران پر از پروانه است… پروانه های نارنجی!

پروانه های نارنجی در نقش گل!

امسال درختهای زیادی را فکر کردم پر از شکوفه‌های نارنجی شدند. فکر میکنم تصویر زیر به اندازه کافی گویا هست:

پروانه های نارنجی تهران - پروانه شهریار

روی عکس اگر کلیک کنید، به لینکی میرسید که این عکس را ازش برداشتم. نوشته پروانه‌های تهران، مهاجر نیستند. همینجا به دنیا اومدند از بارندگی زیاد. و ضمنا نوشته که آفت هم نیستند. نوعشون ولی ظاهرا پروانه‌های شهریاره!

پروانه های شهریار

در خبرها نوشته پروانه های نارنجی به جنوب تهران هجوم آوردند. بعد که میگردی، در مورد مهاجرت پروانه های شهریار مطلب پیدا میکنی و درست عکسهای همین نوع پروانه را میبینی. ولی منظور از شهریار، شهر شهریار در نزدیکی تهران نیست! این گونه از پروانه ظاهرا اسمش شهریاره. درواقع اسمشون ترجمه شده از کلمه مونارک! با تشکر از تیترهای زیبایی که انتخاب کردند.

اسمشون در ویکیپدیا: Monarch butterfly

اگر نمیدونید باهاشون چه کار کنید

امیدوار باشیم که سرنوشت پروانه های نارنجی به مگسهای سفید شبیه نباشه. به نظر میرسه این دیگه از حد سیگنال ضعیف گذشته و باید تصمیم گرفته بشه که باید باهاشون چه کار کرد.

اون پیشنهاد هم هست: بیاریمشون به عنوان حیوان خانگی نگهشون داریم!

The post پروانه های نارنجی تهران، اسمشان شهریار است، نه جایشان! appeared first on پیرنگ.

]]>
محمود دولت آبادی در رویداد یک فنجان چای کتابفروشی چهل کلاغ https://sina-afsharinia.com/%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d9%81%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%86-%da%86%d8%a7%db%8c/ Mon, 27 May 2019 08:46:30 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=462 فرض کنید یک آدم سرشناس را برای اولین بار از نزدیک میبینید. ازش چی میپرسید؟

The post محمود دولت آبادی در رویداد یک فنجان چای کتابفروشی چهل کلاغ appeared first on پیرنگ.

]]>
  • چه شکلیه،
  • صداش چه جوریه،
  • چه طوری میشینه،
  • چندتا سیگار میکشه،
  • نظرش راجع به جامعه مخاطبش چیه،
  • جمله‌بندی و حرکتاش چطوریه و راجع به نحوه کارکردنش چی میگه…
  • محمود دولت آبادی سه‌بعدی

    محمود دولت آبادی را در اردیبهشت نود هشت، یک روز شنبه نزدیک افطار، در رویداد یک فنجان چای کتابفروشی چهل کلاغ، در مجتمع ارگ تجریش دیدم. جالبه که برای کمپین کلاس شیشه ای به مهربانی، چند بار تا ارگ رفته بودم، اما کتابفروشی را با فاصله یک راهرو ندیده بودم!

    چهل پنجاه نفر مخاطب سه‌بعدی

    وقتی یک تعدادی آدم که اکثرا سرپا ایستادند تا ببینند چی میگی را از نزدیک میبینی، احتمالا باید خیلی به سوالاتی که میکنند فکر کنی:

    • استاد نظر شما درباره عشق چیه؟
    • از پست‌مدرنیسم چقدر در کارهاتون استفاده کردید؟
    • من اول راه نویسندگی هستم. چطوری شروع کنم؟
    • من در رشته ادبیات، استاد دانشگاهم و دانشجوهام همه میدونند که دو ساله دنبال شما میگردم. میتونید به من کمک کنید تا نویسندگان ایرانی را برای نوبل کاندیدا کنیم؟
    • کدام کلاس بریم؟
    • درباره زیور بگین.
    • چرا دستتون را چسب زدید؟
    • شبها مینویسید یا روزها؟

    دغدغه نویسنده در خلق اثر بعدی

    شاید این رویدادها را برگزار میکنند که به این نوع سوالها، به صورت شفاهی جواب بدهند و خلاص! وگرنه فکر کنید طرف بخواد بنویسه، فکر کنه چطوری از پست‌مدرنیسم استفاده کنم یا چطوری درباره عشق بنویسم که دیگه ازم نپرسند…

    The post محمود دولت آبادی در رویداد یک فنجان چای کتابفروشی چهل کلاغ appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    کلاس شیشه ای : برو درس می‌خوان مگو چیست درس https://sina-afsharinia.com/bemehrbani/ Fri, 26 Apr 2019 19:32:25 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=446 توجه کردید که آدم‌ها وقتی پول لازم دارند، می‌روند کار می‌کنند. و نمی‌روند درس بخونند؟
    اصلا چنین ذهنیتی دارید که کسی بگه «ای وای! پول ندارم! بدوم برم مدرسه»؟

    The post کلاس شیشه ای : برو درس می‌خوان مگو چیست درس appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    توجه کردید که آدم‌ها وقتی پول لازم دارند، می‌روند کار می‌کنند. و نمی‌روند درس بخونند؟

    اصلا چنین ذهنیتی دارید که کسی بگه «ای وای! پول ندارم! بدوم برم مدرسه؟»

    حتی ملک الشعرای بهار گفته برو کار می‌کن

    تصور کنید اگر در یک کلاس شیشه ای بودید وسط یک خیابون پر رفت و آمد، به نحوی که هر کس رد می‌شد شما را در حال وقت تلف کردن می‌دید، یا معلم را در حال آموزش مطالب به‌دردنخور غیرکاربردی می‌دید، چی می‌شد؟ نمی‌پرسیدند شما به چه درد این جامعه می‌خورید؟ چطوره که ما صبر می‌کنیم تا بیست و چند ساله بشیم، لیسانس هم بگیریم، بعد متوجه بشیم که باید بریم در کلاس‌های آزاد ثبت نام کنیم تا یه مهارتی بیاموزیم که پس‌فردا ازش پول دربیاریم؟

    خلاصه این که به نظر می‌رسه نظام آموزشی در پول رسوندن به خانواده‌ها می‌لنگه! یعنی اگر پول می‌خواهی باید بری کار کنی! ملک الشعرای بهار هم نگفته «برو درس ‌می‌خوان مگو چیست درس، که سرمایه جاودانی‌ست درس»! گفته برو کار کن. حتی سقراط هم دو هزار و پونصد سال پیش بی‌پول بود!

    بازمانده از تحصیل

    آمار عجیبی وجود داره که میگن در کشور ما حدود چهار میلیون کودک بازمانده از تحصیل هست. اگر یک صفرش را هم برداریم، باز چهارصد هزار نفر باقی می‌مونه!

    توجه کنید که این‌ها لزوما خانواده معتادان و کودکان کار نیستند. بلکه مجموعه کودکانی هستند که به «هر» دلیلی خانواده نتوانسته یا ترجیح داده که درس نخونند. این دلیل می‌تونه این باشه که:

    • پول ندارند و بچه باید کار کنه،
    • پول ندارند و بچه نباید کار کنه، ولی خوب درس هم نمی‌تونه بخونه چون خرجش را کی بده،
    • پول دارند اندازه خرج تحصیل بچه، ولی بچه مجبوره بمونه خونه از کسی مراقبت کنه،
    • دسترسی به کلاس درس ندارند چون در مناطق دورافتاده زندگی می‌کنند،
    • اعتقادی به تحصیل ندارند، چون این‌چیزا براشون نون و آب نمی‌شه…

    به مهربانی : جایی که موفق‌ها سهم بیشتری دارند

    نمی‌دونم دقیقا برای کاهش آمار کودکان بازمانده از تحصیل باید چه کار کرد، ولی می‌دونم که هر کس هر کاری از دستش برمیاد باید دریغ نکنه. اگر برنامه خاصی در این زمینه ندارید یا انجمن خاصی را نمی‌شناسید، یه سر به سایت به مهربانی بزنید. به مهربانی یک سامانه آنلاینه برای آموزش مهارت‌های کاربردی به دانش‌آموزان و همچنین برای حمایت از کودکان بازمانده از تحصیل.

    حدود پانزده سالی هست که موسسه دارالاکرام داره فعالیت می‌کنه و چند سالی هست که سامانه به مهربانی را هم ایجاد کرده. در دو سال گذشته هر کس خواسته از دارالکرام تعریف کنه، راجع به شفافیت مالیش گفته. خوب این خیلی مهمه، ولی اینکه مالی که دریافت می‌کنه را به صورت شفاف صرف چه چیزی می‌کنه هم مهمه. نکته مهم این موسسه تلاشیه که برای بورسیه کردن دانش‌آموزان مستعد می‌کنه. یعنی به جای اینکه یه جامعه آماری درست کنه از کودکان و بگه به همه به یک اندازه کمک می‌کنم، بیشترین کمک را صرف کودکان مستعد می‌کنه. هرچی بیشتر تلاش کنند و مهارت‌های بیشتری بیاموزند، بهشون کمک بیشتری می‌کنه. و این به نظرم عالیه.

    ضمن اینکه غیر از کمک مالی، دوره‌های مهارت‌آموزی هم برای کودکان برگزار می‌کنه تا «بعد از» فراقت از تحصیل، راحت‌تر شغل پیدا کنند.

    کمپین کلاس شیشه ای به مهربانی

     

    توصیه سرودم:

    به مهربانی اگر حرفه‌ای بیاموزی

    یقین بدان که به جمعی رسانده‌ای روزی

     ضمنا

    کمپینها بعضا میتونند بیشتر از چیزی که از ابتدا پیشبینی میشه موثر باشند. این فقط یک نمونه است: هشام مطر و انتخاب راهی برای پیدا کردن پدرش

    The post کلاس شیشه ای : برو درس می‌خوان مگو چیست درس appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    درباره فیلم متری شش و نیم https://sina-afsharinia.com/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b4%d8%b4-%d9%88-%d9%86%db%8c%d9%85/ Wed, 03 Apr 2019 21:31:59 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=434 از اسم فیلم ممکنه در درجه اول یاد قیمت ملک و زمین بیفتید، اما اشاره ای که در فیلم به این عبارت میشه، هیچ ربطی به اینها نداره.
    ظرافت فیلمنامه و مهارت سعید روستایی در ساخت فیلم، باعث میشه که بعد از هر اتفاق متوجه بشید که داستان حالاها ادامه داره و باید منتظر بالا و پایینهای زیادی بود.

    The post درباره فیلم متری شش و نیم appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    متری شش و نیم دومین فیلم سعید روستایی بود که دیدم. قبلی، ابد و یک روز بود.

    سه بازیگر از ابد و یک روز

    پیمان معادی و نوید محمدزاده و پریناز ایزدیار در متری شش و نیم هم بازی میکنند. این بار البته نسبت فامیلی با هم ندارند. اما باز هم به نوعی شخصیتهای مقابل همدیگه هستند. پیمان معادی و نوید محمدزاده که کاملا مقابل هم هستند. پریناز ایزدیار هم ناخواسته با وجود اینکه نقش کوتاهی داره، اما در پیشبرد داستان تعیین کننده است.

    پیمان معادی رییس یک پرونده مبارزه با مواد مخدر و شیشه است، و نوید محمدزاده کسی است که نهایتا ماجراهای زیادی به کاراکترش گره خورده؛ در بعضیهاش مستقیما دخیله، در بعضیها به صورت غیرمستقیم پاش گیره.

    اسم متری شش و نیم

    از اسم فیلم ممکنه در درجه اول یاد قیمت ملک و زمین بیفتید، اما اشاره ای که در فیلم به این عبارت میشه، هیچ ربطی به اینها نداره. قیمت هست، ولی قیمت یک چیز دیگه. این اسم در اواخر داستان مطرح میشه و به نظرم خیلی هم موثر نیست. به هر حال مشخصه که تلاش شده در سکانسهای پایانی فیلم که قاعدتا باید اوج اثرگذاری در انتقال پیام باشه، اسم فیلم با تاکید واضحی در دیالوگ نوید محمدزاده قرار گرفته.

    دو فیلم در یک فیلم

    این فیلم بیشتر از دو ساعته. یعنی به نسبت فیلمهای سینمای ایران طولانیه. از این طولانی بودن به خوبی استفاده شده و داستان از یک جایی به بعد وارد فاز تازه ای میشه. به نحوی که اگه یه فیلم معمولی بود میتونست در همون فاز اول تموم بشه.

    ماجرا از این قراره که در فاز اول فیلم، مبارزه و تحقیقات و بازجوییهای پلیس را میبینیم که دنبال سرمنشا معاملات شیشه میگرده. فاز اول با دستگیری یکی از مضنونین رده بالا به پایان میرسه. احتمالا تصدیق میکنید که این تا همینجا خودش میتونه یک پیرنگ اصلی برای یک فیلم باشه. اما فیلم اینجا تموم نمیشه. من شخصا نگران بودم که فیلم از ریتم بیفته و از التهابش کم بشه. اما خوشبختانه ظرافت فیلمنامه و مهارت سعید روستایی در ساخت فیلم، باعث میشه که بعد از چند دقیقه از روند وقایع متوجه میشید که داستان حالاها ادامه داره و باید منتظر بالا و پایینهای زیادی بود.

    گول خوردن یا نخوردن، مسئله این است!

    اگر دوتا نکته فوق العاده داشته باشه این فیلم، یکیش واقعی بودن شخصیت پیمان معادی در این فیلمه. کمتر شخصیت پلیسی تا این حد واقعی درمیاد. واقعا راحت هم نیست. نقش پلیس با نقش پزشک و کارگر و مدیر و کاسب و معلم و حتی قاضی فرق داره. خیلی از آدمها در طول زندگی ممکنه حتی با قاضی سر و کار داشته باشند، بدون اینکه لزوما سر و کارشون با پلیس افتاده باشه. فکر میکنم به همین دلیله که معمولا پلیسهایی که میبینیم خیلی واقعی نیستند. پیمان معادی اما شخصیتش قبل از اینکه پلیس باشه، یه آدمیه که داره توی همین کشور زندگی میکنه و مثل همه است. مثل همه آدمهای شبیه به خودش، روحیه رقابتی و بی‌اعتماد و هوشیاری داره که باعث بشه تا لحظه آخر هم نتونی پیشبینی کنی دچار وسوسه میشه و میخرندش یا نه؛ و این به حفظ ریتم فیلم کمک شایانی کرده.

    یکه‌به‌دوهای باورپذیر

    نکته بعدی، دیالوگهای درجه یک فیلمه. در این فیلم،

    • بارها مکالمات تلفنی میبینیم،
    • بازجویی میبینیم،
    • قاضی هست… قاضی خودش معمولا در فیلمها عامل مناقشه است، چون معمولا سازندگان فیلم در شخصیت‌پردازی برای قاضیها بلاتکلیف هستند.
    • تقابل پلیسها با هم بسیار جدیه،
    • روابط خانوادگی نشون داده میشه،
    • و مکالمات داخل بازداشتگاه، که با مکالماتی که توی کوچه و خیابون متداوله متفاوته.

    تنها جایی که دیالوگها به نظرم کمی افت کرده، مکالمات متهم اصلی با وکیلش در دقایق پایانی فیلمه. به نظر میاد سعی شده تاثیرگذار باشه، بنابراین به نظر من از واقعی بودنش کم شده.

    بالاخره تقصیر کیه؟

    چیزی که تا سکانس آخر هم دیده میشه، اینه که میزان مسئولیت افراد در رابطه با عواقب اعمالشون، تا حد زیادی بستگی داره به اینکه تصمیماتشون چقدر بر دیگران تاثیر میذاره؛ چه پلیس باشی، چه توزیع‌کننده مواد مخدر، چه مادر و پدر و خواهر و برادر… این فیلم در به تصویر نکشیدن اینکه بالاخره تقصیر کیه، موفق بوده و به شکل ماهرانه‌ای قضاوت را به تماشاچی سپرده. اما آدمهای متعددی را نشون داده که هر کدوم مستقیم و غیرمستقیم در وضعیت موجود نقش دارند. این به شما فرصت میده که به هر شخصیتی که میخواهید حق بدهید یا اینکه در دلتون محکومش کنید.

    تنها نتیجه گیری واضحی که بارها بر آن تاکید میشه، اینه که خودت مسئول تصمیمی هستی که در صحت عقل گرفتی…!

    عکسی که استفاده کردم

    برای این عکس که به نظر میرسه از پوستر فیلم جدا کردند، از لینک زیر در ایسنا استفاده کردم: چرا برخی سکانس‌ها از فیلم متری شیش و نیم حذف شد؟

    The post درباره فیلم متری شش و نیم appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    نمایش سقراط به کارگردانی حمید رضا نعمتی و یک مقدار نقاشی داوید https://sina-afsharinia.com/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b3%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b7/ Wed, 27 Mar 2019 11:34:38 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=422 سقراط نقاشی داوید بسیار پرحرارته، اما سقراط نمایش بسیار خونسرده؛ خونسردی که شاید فقط در بازی فرهاد آییش میشد متبلور بشه.
    ولی هر دوی این سقراطها، سقراطی هستند که تلاش کرده اخلاق را احیا کنه...

    The post نمایش سقراط به کارگردانی حمید رضا نعمتی و یک مقدار نقاشی داوید appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    نمایش سقراط به کارگردانی حمید رضا نعمتی تا حالا پنج باری اجرا شده. از آدمهای متفاوتی توصیه شنیدم که باید این تئاتر را دید. از بازیگر تا سیاستمدار، از فامیل تا آدمهای توی مترو.

    من دو بار این نمایش را به فاصله دو سال دیدم و هر دو بار در تالار وحدت.

    نمایشنامه‌اش هم موجوده و میشه خرید.

    راه صد ساله را صد ساله رفته

    برای من جالبترین چیزی که این نمایش داره،‌ اینه که انتخاب جام زهر یا زنده ماندن، چیزی نیست که پس از گیر افتادنش در زندان و مواجهه با دادگاه رخ بده. در طول نمایش بارها حس میکنیم که این سقراطی که معرفی شده، نهایتا با مخالفانش ائتلاف نخواهد کرد و برای اینکه تا آخرین لحظه روی اصول خودش بمونه، احتمالا حتی مذاکره پیچیده‌ای هم نخواهد داشت.

    فکر میکنم تابلوهایی که از نوشیدن شوکران در تاریخ هنر وجود داره، در نشون دادن این وحدت رویه کاملا موفق بودند. اما روحیات سقراطی که در نمایش حمید رضا نعمتی میبینیم، کاملا با سقراطی که داوید معرفی کرده، متفاوته. نقاشی داوید همینه که به عنوان عکس این مطلب انتخاب کردم. لینک عکس را از اینجا برداشتم.

    دست داشتن در سقوط یونان یا نداشتن، مسئله این است

    باز یه چیزی که هم در نمایش سقراط هست، هم در تابلوی نقاشی داوید، اینه که احتمالا این آدم نه تنها در کم‌فروغ کردن تمدن یونانی نقشی نداشته، بلکه دیگران را از این بابت برحذر میداشته. هر دوی این سقراطها، سقراطی هستند که تلاش کرده اخلاق را احیا کنه. هرچند که در تاریخ فلسفه در این رابطه اختلاف نظرهای متضادی هست. و جالبه که همه هم به صورت علمی و متدولوژیک، کسانی را پیدا میکنند که با خودشون هم‌نظر باشند.

    در نمایش سقراط میبینیم که سقراط، معلم بودن و روش فلسفی خاص خودش مبنی بر سوال پرسیدن را نتیجه اوضاع آشفته آتن معرفی میکنه. یعنی معتقده که از بس فیلسوفهای قلابی زیاد شدند که لازمه کسی – یعنی خودش – وجود داشته باشه که بابت معلم بودن و فلسفه ورزیدن از کسی پولی نگیره. این چیزیه که در دادگاه هم نهایتا به عنوان حربه علیه صداقت دادگاه استفاده میکنه. دادگاه مدعی شد سقراط با برگزاری کلاسهای فلسفه، داره جوانان را گمراه میکنه. اما سقراط رو به جمعیت اعلام میکنه که اگر یک نفر کوچکترین رقمی به من بابت معلمی پرداخت کرده بیاد و بگه…

    اگر متنی که در مورد نشانک ضعیف نوشتم را خوانده باشید، با دیدن این نمایش احتمالا تا حد زیادی متقاعد میشید که نشانه‌های افول یک تمدن، چیزی نیست که با ظهور یک فرد و به صورت ناگهانی رخ بده. حتی اگر اون فرد سقراط باشه. حتی اگر کسی مثل نیچه مدعی باشه که امثال سقراط یونان را به نابودی کشیدند. این نمایش تلاش کرده نشون بده که افول آتن، یا به عبارتی یونان، نشانه‌های اجتماعی و سیاسی و اخلاقی متعددی داشته، و حتی از کسی مثل سقراط هم برنمیاده که در مقابل این سیل بی‌اخلاقی بایسته.

    فرهاد آییش در نقش سقراط

    و البته که اگر تابلوی داوید را قبل از نمایش سقراط دیده باشید، احتمالا از انتخاب فرهاد آییش برای نقش سقراط متعجب میشید. ولی بعد از دیدن نمایش، فکر میکنم شیفته شخصیتی میشید که فرهاد آییش از سقراط به تصویر کشیده.

    سقراط در این نمایش، یک انسان خونسرد، شوخ، وارسته و حاضرجوابه که بسیار فقیره و با وجود اینکه طرفداران زیادی داره که حاضرند کمکش کنند جریمه نقدی را بپذیره، از پذیرش کمک اجتناب میکنه، چون معتقده که هرگز نخواهد توانست کمک نقدی با آن رقم سنگین را جبران کنه.

    بار دوم که نمایش را دیدم، حرکات نقشهای فرعی بسیار اغراق آمیز شده بودند. همچنین تعدادی از نقشهای نسبتا مهم، بازیگران متفاوتی داشتند. اما به نظر من این نمایش انقدر درباره سقراطه که ثابت موندن فرهاد آییش در نقش سقراط، کافی بود تا نمایش، همون نمایش باشه.

    اگر نمایش سقراط باز اجرا شد و هنوز ندیدید

    ببینید، اگر سقراط را دوست دارید، و اگر فرهاد آییش را دوست دارید، و اگر دیدن هم‌آوایی اپرایی را دوست دارید.

    ضمنا

    اگر این مطلب را تا انتها خواندید، احتمالا متنی که درباره کتاب هشام مطر نوشتم را هم دوست خواهید داشت: هشام مطر و انتخاب راهی برای پیدا کردن پدرش – درباره کتاب بازگشت

    The post نمایش سقراط به کارگردانی حمید رضا نعمتی و یک مقدار نقاشی داوید appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    لایک و علیک لایک! و دید و بازدید در شبکه های اجتماعی https://sina-afsharinia.com/%d9%84%d8%a7%db%8c%da%a9-%d9%88-%d8%b9%d9%84%db%8c%da%a9-%d9%84%d8%a7%db%8c%da%a9/ Fri, 08 Mar 2019 19:24:59 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=343 حتی در آن شبکه اجتماعی تخصصی هم بعد از حدود یک سال متوجه شدم بیشتر کسانی که سراغم میاند، افرادی تکراری هستند...

    The post لایک و علیک لایک! و دید و بازدید در شبکه های اجتماعی appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    یادمه اوایل بعضی از شبکه‌های اجتماعی رفتار اعضاشون را محدود کرده بودند. مثلا در طول شبانه روز میتونستی حداکثر تعداد مشخصی لایک بزنی یا کامنت بنویسی تا به خیال خودشون باعث بشند اوضاع با شبکه‌های دیگه فرق کنه.

    یکی از سایتهای اینچنینی که من هم قدیمها عضو بودم، یه سایت برای به اشتراک گذاشتن عکس بود به اسم ترکلنز، که الان به نظر میرسه فیلتره. این تو میومدی عکس میذاشتی با توضیحات فنی، و افراد میومدند کامنتهای فنی میدادند و امتیاز. اوایل به نظرم فوق‌العاده میومد سیاستشون. روزی بیست تا عکس را بیشتر نمیتونستی امتیاز و کامنت بدهی. عالی بود نه؟

    در عمل با این سیاست چه اتفاقی افتاد؟

    • من اون موقع سنم کم بود،
    • سایت بین المللی بود،
    • یه عده از عکاسهایی که در ترکلنز بودند، عکاسهای حرفه‌ای بودند،

    بنابراین برام تا مدتی خارق‌العاده بود که آدمهایی از سراسر دنیا راجع به عکسی که گرفتم، نظر کارشناسی میدند. یه نکته اساسی این بود که نمیتونستند بدون کامنت دادن امتیاز بدهند. و از طرف دیگه، بابت فنی بودن کامنتها، افراد امتیاز میگرفتند. یعنی مثلا میتونستی تبدیل به آدمی بشی که نظرهاش طلایی بوده یا نقره ای بوده، از بس که امتیاز خوب گرفته بابت کامنتهاش.

    اما بعد از حدود یک سال متوجه شدم بیشتر کسانی که سراغم میاند، افرادی تکراری هستند. حتی امتحان کردم متوجه شدم یه عده ای اگر یک بار براشون کامنت بذاری، یک بار برات کامنت میذارند…

    و بعد از مدتی در فروم همون سایت، بحثهای طولانی ایجاد شد بین آدمهای قدیمی سایت، که این چه وضعشه؟ چرا کامنتها بیشتر جنبه خاله خانباجی بازی داره… و گلایه از اینکه مگه قرار نبود اینجا کسانی که عضو میشند، به بهتر شدن عکس دیگران کمک کنند…

    حالا تصور کنید که مخترع لایک هم به اپوزیسیون پیوسته!

    این قسمت بالا را خوندید؟ یه کمی طبیعیه که وقتی روزی بیست تا کامنت بیشتر نمیتونی بذاری، محدودش کنی به روابط صمیمی. نه؟

    بله. ولی فیسبوک و اینستاگرام و شبکه‌های غیرتخصصی که از اول قرار نبوده محدودیتی برای لایک داشته باشند چی؟ همین وضعشون نیست؟

    از بین کسانی که به نظر میرسه به نوعی گرفتار اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی هستند، یه عده لایک و علیک لایک میکنند، یعنی دائم سر میزنند ببینند از دیدن پستهای دوستانشون یا حسابهایی که دنبال میکنند عقب نمونند. یه عده هم که دوست دارند با لایک زدن و کامنت دادن، نقشی در بهبود شرایط اجتماعی بازی کنند.

    مارک زاکربرگ از این نوع دوم خیلی راضیه ظاهرا. عجیب هم نیست دیگه. احتمالا یه چیزی ساخته بوده که به اجتماع جهانی کمک کنه. شاید یه جاهایی هم امثال زاکربرگ به هدفشون رسیده باشند. جاهایی که کمپینهایی بشردوستانه در همین بستر راه افتاده و کمپین نهایتا به نتیجه رسیده.

    اما در مورد اون گروه اول، به نظر میرسه مخترع لایک که آن را برای فیسبوک درست کرد، خیلی هم از اوضاعی که پدید آورده راضی نیست! یا مثلا در مقاله دیگری میخونیم که یکی از موسسان فیسبوک از کرده خودش پشیمونه!

    واقعا؟!

    من تحقیقی در مورد افرادی که در این مقاله‌ها راجع بهشون صحبت شده نکردم. کاری هم به کیفیت انسانیت این افراد ندارم. در محدوده دانش من هم نمیگنجه که یه پدیده شبیه فیسبوک برای اجتماع جهانی مثبته یا خودش باعث گسست اجتماعهای واقعی شده. ولی یه چیز را در مورد کارکرد روابط عمومی میدونم…

    اگر هنوز در فیسبوک کار میکنی یا هنوز در آن سهامداری

    اگر از روی تیتر حدس زدید که چی میخوام بنویسم، از این بخش بگذرید.

    همونطور که بالاتر گفتم تحقیق نکردم در مورد این افراد، اما قاعدتا واکنش درخور شرمندگی از چنین پیامدهای نامناسبی که بهش اعتراف کردند، باید این باشه که تلاش کنند دیگه فیسبوکی وجود نداشته باشه مثلا… در غیر این صورت این هم میشه یه خبرسازی حرفه‌ای دیگه برای اینکه به یه بهانه‌ای دوباره فیسبوک مطرح بشه یا اینکه یه دستک دیگه به جای لایک به بازار بخورانند:

    نه به لایک اعتیادآور، آری به این چیز جدیدی که خیلی بهتره!

    اگر واقعا کسی از کارکرد شبکه‌های اجتماعی به ستوه آمده باشه، به جای اینکه فقط نوتیفیکیشن گوشیش را قطع کنه یا آخر هفته از شبکه‌های اجتماعی استفاده نکنه، احتمالا باید شغلش را هم عوض کنه و سرمایه‌ای که از این کار به دست آورده را صرف جبران مافات کنه. نه؟

    لایک میخواهم ولی بی هشتگ و بی ارتقا

    حالا برای مثال این هشتگ و پروموشنهای فیسبوکی اینستاگرام یه کمی مکانیزم لایک و علیک لایک را کم کرده و ممکنه تعدادی هم لایک بگیری که دقیقا ندونی از کجا به پستت دسترسی پیدا کردند. ولی خیلی شخصیه. یکی میبینی واقعا از لایک گرفتن درآمد کسب میکنه. یکی هم میبینی لایک میزنه که ابراز ارادت کنه. یکی هم میبینی داره لایک جمع میکنه تمرینی برای کاروکسبش…

    The post لایک و علیک لایک! و دید و بازدید در شبکه های اجتماعی appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    هشام مطر و انتخاب راهی برای پیدا کردن پدرش – درباره کتاب بازگشت https://sina-afsharinia.com/%d9%87%d8%b4%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b7%d8%b1-%d9%88-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%b4/ Mon, 18 Feb 2019 19:19:38 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=250 اگه یکی شاه و سفیر و مامور فلان سازمان یا بازیگر و ورزشکار و فلان نویسنده معروف نیست، چرا باید اتوبیوگرافی بنویسه؟!

    چون باباش در زندان گم شده!

    هشام مطر برای آزاد کردن فامیلش کمپینهایی را راه انداخت و نهایتا موفق شد اونها را آزاد کنه.
    شاید نیروی پیشران و انگیزاننده، پیدا کردن پدرش بود.
    شاید همه را آزاد کرد تا یک نفر را پیدا کنه.
    اما به نظر میرسه آخرش خیلی هم راضی نیست...

    The post هشام مطر و انتخاب راهی برای پیدا کردن پدرش – درباره کتاب بازگشت appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    تا همین اواخر، تصوری که از اتوبیوگرافی داشتم، یه داستان خطی بود که از دوران کودکی یک آدم مهم شروع میشد و به دوران اوج موفقیت میرسید و نهایتا به سن و سالی میرسید که نویسنده در اون، به نوشتن کتاب پرداخته.

    این تصور، با خوندن داستان زندگی تعدادی از مدیران موفق تغییر کرد. اونها عملا مینوشتند که پیام دقیقی را برسونند، و کی بهتر از خودشون برای تصدیق رمز موفقیتشون…

    چی میتونه اتوبیوگرافی را جذاب کنه؟

    یه نمونه هم اتوبیوگرافی وجود داره که نویسنده اش لزوما آدم خیلی سرشناسی نیست؛ منظورم اینه که لزوما شاه و سفیر و مامور فلان سازمان یا بازیگر و ورزشکار و فلان نویسنده معروف نیست.

    بنابراین سوالی که پیش میاد اینه که اگه خود آدمه خیلی شناخته شده نیست، چرا باید اتوبیوگرافی بنویسه؟

    • چون احتمالا داستان زندگیش گره خورده با یه واقعه پر فراز و نشیب و فراگیر تاریخی.
    • یا مثلا در داستان زندگیش، به مناطق جغرافیایی اشاره میکنه که برای عموم خوانندگانش ناشناخته است.
    • مراقبت از خانواده و تلاش برای دفاع از اونها هم به جای خودش میتونه جذاب باشه.
    • حتی مهاجرت اجباری؛ بماند که یکی واقعا تبعید میشه، اما یکی دیگه ممکنه همین که بره، حس کنه در تبعیده!

    بازگشت: پدران، پسران و سرزمین بینشان، نوشته هشام مطر

    هشام مطر در سال ۲۰۱۶ یه اتوبیوگرافی با محوریت مبارزات پدرش بر ضد قذافی نوشته.

    توصیفهای جالبی از لیبی ارائه کرده؛ جایی که خیلی تصور زیبایی ازش نداریم و عمدتا فکر میکنیم که بیابون برهوت باشه و یادمون میره که این کشور شهرهایی هم لب دریای مدیترانه داره…

    بارها به مسائل خانواده و فامیلش در طی چند دهه بلاتکلیفی از مهاجرتهای اجباری و زندانی شدن در مبارزه با قذافی پرداخته. یکی از شخصیتهای قابل احترامی که بهش اشاره شده عمو محموده که در تصویر زیر میبینیدش.

    هشام مطر و عمو محمود

    هشام مطر بابت این کتاب جایزه پولیتزر سال ۲۰۱۷ را در بخش بیوگرافی-اتوبیوگرافی برده. لینک اصل کتاب، نسخه چاپ شده توسط نشر پنگوئن را میتونید اینجا ببینید: The Return

    ترجمه مریم الماسی در نشر روزنه با عنوان پدران، پسران و سرزمین بینشان به چاپ رسیده. مشخصات کتاب را میتونید در شهرکتاب آنلاین ببینید و نسخه الکترونیکی را از سایت طاقچه دانلود کنید.

    بلاتکلیفی عمومی در مورد سرنوشت پدر هشام مطر

    یکی از انتخابهایی که هشام مطر بهش پرداخته، اینه که بمونه در لیبی و تحت شرایط امنیتی سختی که برای خانواده‌اش در اثر فعالیتهای مبارزه‌جویانه پدرش ایجاد شده زندگی کنه، یا اینکه مهاجرت کنه و در محیط دیگری زندگی کنه.

    میره و پدرش را میگیرند و بعد از مدتی هیچ خبر موثقی از پدرش نمیرسه. یعنی نه خودش و خانواده و فامیلش از پدرش خبر دارند، نه کسی در زندان میدونه که حتی زنده است یا نه. حتی مقامات سیاسی هم از وجودش اظهار بی‌اطلاعی میکنند! بنابراین هشام مطر بارها با این موقعیت مواجه میشه که از دور، چطور میتونه مطمئن بشه چی به سر پدرش اومده!

    سالها با نوشتن داستان و پیگیری از طریق رسانه‌ها و ایجاد کمپینهای مختلف تلاش میکنه حکومت قذافی را تحت فشار قرار بده تا در مورد پدرش خبری بدهند. برای این منظور با آدمهای متعددی ملاقات میکنه که ادعا میکنند در زندان، پدرش را دیدند.

    بعد از اینکه رژیم قذافی از بین میره، هشام مطر بعد از سالها به لیبی برمیگرده. تردید در مورد چگونگی مواجه شدنش با لیبی و احتمال مواجه شدن با این واقعیت که پدرش در زندان کشته شده، جزو پیرنگهای جذاب کتابه.

    به هر صورت برمیگرده و با فامیلش روبرو میشه که تعدادیشون از جمله همین عمو محمود، سالهای سال زندانی بودند. اما در عین اینکه خوشحاله، یک تردید حیاتی در وجودش جوانه میزنه.

    این همه تلاش برای همین؟

    هشام مطر برای آزاد کردن فامیلش کمپینهایی را راه انداخت و نهایتا موفق شد اونها را آزاد کنه. شاید نیروی پیشران و انگیزاننده، پیدا کردن پدرش بود. شاید همه را آزاد کرد تا یک نفر را پیدا کنه. کیفیت موفقیتش را در داستان بخونید. اما یه اتفاق عجیب براش افتاد:

    زمانی که متوجه شد که به چه قیمتی فامیلش را آزاد کردند، به لحاظ اخلاقی دچار این شک شد که آیا باید این کار را میکرد یا نه!

    طبیعتا رژیم قذافی برای آزاد کردن فامیلش امتیازهای سیاسی ازش گرفتند، بدون اینکه خودش متوجه تمام اون امتیازها باشه. همین باعث شد که در انتهای کتاب اعتراف کنه که از نتایج تمام تلاشهایی که برای پیدا کردن پدرش کرده، چندان راضی نیست.

    ضمنا

    اگر به کمپینهای بشردوستانه علاقه دارید، این مطلب را هم بخونید: درباره کمپین کلاس شیشه ای به مهربانی

    The post هشام مطر و انتخاب راهی برای پیدا کردن پدرش – درباره کتاب بازگشت appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    همتاگزینی در آینده پژوهی ربطی به ازدواج ندارد! https://sina-afsharinia.com/%d9%87%d9%85%d8%aa%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%db%8c/ Sun, 10 Feb 2019 20:59:28 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=136 برای امتحان آینده پژوهی دنبال عبارت همتاگزینی میگشتم. اما با سایتهای متعددی آشنا شدم که برای انتخاب همتا در ازدواج ساخته شدند!

    The post همتاگزینی در آینده پژوهی ربطی به ازدواج ندارد! appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    برای امتحان آینده پژوهی دنبال عبارت همتاگزینی میگشتم. با سایتهای متعددی آشنا شدم که برای انتخاب همتا در ازدواج ساخته شدند!

    خوشبختانه گوگل با تمام هوشمندی که داره، هنوز انقدر هوشمند نیست که نتایج سرچ من را با سرچ همکلاسیهای دیگه انقدر متفاوت نشون بده که اونها همین را نبینند. بنابراین اکثرا به این نتیجه رسیده بودند که همتاگزینی ترجمه کاملا نامناسبیه چون اصلا وجود خارجی نداره!

    البته در گیر و دار این گشتنها کسی برای ازدواج ثبت نام نکرد؛ یا اگر کرد، به ما نگفت.

    بدسلیقگی در گزینش

    یه کمی هم به نظرم همکلاسیها بدسلیقگی کردند. نه در رابطه با همتاگزینی، بلکه در انتخاب سایتهایی که ممکن بود بهشون راه را نشن بده. مثلا مرکز پژوهشهای مجلس یک مقاله داره که به همتاگزینی درش اشاره شده. اگرچه خوندن یک مقاله طول دراز برای آشنایی با یه همچین عبارتی چنگی به دل نمیزنه، ولی بالاخره برای یادگرفتن یک روش، راهیه برای خودش.

    یه سایت دیگه که در یک خط توضیح داده همتاگزینی چیه، دیکشنری آنلاین آبادیسه.

    همتاگزینی چیه؟

    در یکی از مراحل پیشرفته دلفی، خبره ها، خبره های دیگه رو معرفی میکنند. به این ترتیب دوتا اتفاق می افته:

    ۱- مشخص میشه که خبره های مرتبط با موضوع مورد پژوهش چه کسانی هستند.

    ۲- مشخص میشه که هر کدوم از افرادی که به عنوان خبره شناخته میشند، با چه تخصصهایی معرفی میشند. این دومی به این دلیله که ممکنه تخصص شناخته شده از یک کارشناس، چیزی باشه، ولی کارشناسهای همتای خودش بدونند تخصصهای دیگری هم داره یا با جزئیات بیشتری تخصصش را معرفی کنند.

    خلاصه یه همچین چیزیه و خیلی هم عجیب نیست. توی عکس نوشتم که معادل انگلیسیش چیه. توی لینکی هم که به آبادیس دادم انگلیسیش هست.

    ترجمه های عبارات تخصصی آینده پژوهی بعضا عجیب هستند. اما همونطور که در مورد نشانک ضعیف هم نوشتم، همین که ترجمه میشه از نشدنش بهتره.

    با همتاگزینی با گالیله چه کار میشه کرد؟

    کارکرد اصلیش در اینه که به اشباع نظری برسید. یعنی ببینید که معرفی خبره های موضوع مورد نظر، دارند تکراری میشند.

    خوب این چه خاصیتی داره؟ بعدا میتونید استناد کنید که همه خبره ها همین را میگن.

    ولی اگه همه یک چیز را نگن چی؟ خیلی بعیده که این اتفاق بیفته. قاعدتا اگر نظر خبره ها چندپاره باشه، یعنی هنوز همتاهای خودشون را خوب نگزیدند! بالاخره هرچی که باشه علمه و از چارچوب نظری مورد پذیرش دانشمندان خارج نیست؛ همون چیزی که بهش میگن پارادایم. بنابراین نهایتا ممکنه سه چهار نظر پرتکرار در بین همه خبره ها وجود داشته باشه که باز هم انحراف هستی شناختی از هم نمیتونند داشته باشند.

    چرا؟ چون مثلا همون موقع که فکر میکردند زمین صافه هم همه فکر میکردند صافه. صاف نبود، ولی از نظر دانشمندان صاف بود. برای همین گالیله هم نتونست همتای خودش را برگزینه. طول کشید.

    در روش تحقیق چطور؟

    البته همیشه هم این نیست. ولی خلاصه چه حرف راست چه حرف ناراست را میتونند با همتاگزینی سبز کنند.

    در دلفی و در سایر روشهای تحقیق، زمانی به کار میره که اطلاعات کافی و ادبیات دقیقی پیرامون موضوع مورد نظر وجود نداره. پس حرفی هم برای به کرسی نشوندن وجود نداره. این روش را استفاده میکنند تا نظرهای پراکنده تعداد زیادی خبره را داشته باشند و از کنار هم نشوندن نظرها، ادبیات یک علم را غنی کنند. مسلما نیاز به مکاتبه و صبر و حوصله داره و بسیار زمان بره.

    ضمنا برای کپی رایت عکسم

    در طراحی تصویر مربوط به این نوشته از لوگوهای رایگان سایت زیر استفاده کردم. در مقابل لینک دادن، اجازه میده آیکونها را دانلود کنید. البته اگر لینک ندید هم میذاره. ولی خوب…

    Icons made by Freepik from www.flaticon.com is licensed by CC 3.0 BY
    Icons made by Eucalyp from www.flaticon.com is licensed by CC 3.0 BY
    Icons made by Nikita Golubev from www.flaticon.com is licensed by CC 3.0 BY

    The post همتاگزینی در آینده پژوهی ربطی به ازدواج ندارد! appeared first on پیرنگ.

    ]]>