پیرنگ https://sina-afsharinia.com فیل در تاریکی Sun, 13 Oct 2019 18:04:35 +0000 fa-IR hourly 1 نقشه گنج : رویداد یا بازی یا حل معما به صورت تیمی؟ https://sina-afsharinia.com/%d9%86%d9%82%d8%b4%d9%87-%da%af%d9%86%d8%ac/ Sun, 13 Oct 2019 16:46:17 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=908 اگر با رویداد نقشه گنج آشنا هستید بخونید تا با این جنبه‌هاش هم آشنا بشید... اگر هم آشنا نیستید، بخونید تا آشنا بشید!

The post نقشه گنج : رویداد یا بازی یا حل معما به صورت تیمی؟ appeared first on پیرنگ.

]]>
چکیده:

قدیما گنج‌ها بیم آر بود، چون مار داشت. الان گنج‌ها بی ماره. چون تبدیل شده به بازی: نقشه گنج!

اینستاگرام خودم، مهر ۹۷

چرا نقشه گنج مار نداره؟

نقشه گنج یک رویداده که برخی گروه‌های آموزشی و برخی ارائه‌کنندگان بازی‌های کسب‌وکاری برگزار می‌کنند.

در طول این رویداد، یک معمای اصلی وجود داره و بازی‌های مختلفی طراحی میشه که هر کدومشون بخش کوچکی از معما را حل می‌کنه: یه چیزی شبیه به اتاق فرار.

در اتاق فرار، شما ممکنه پس از پایان وقت، به هیچ نتیجه‌ای نرسید و بازی به صورت سانسی به فروش میرسه و خداحافظ. اما در نقشه گنج، تازه بعد از چند ساعت بازی، معمولا به تحلیل رفتار و تحلیل معماها می‌پردازند. به همین دلیل، این بازی باید تموم بشه. بنابراین مارهاش خیلی گزنده نمی‌تونند باشند.

حالا ممکنه کل رویداد در یک مکان برگزار بشه، ممکنه در ۲-۳ جای مختلف. در صورتی که لازم باشه در حین رویداد، تیم‌ها به محل دیگری مراجعه کنند، بسته به صلاحدید طراحانش، ممکنه همه با هم به سمت محل بعدی حرکت کنند یا اینکه هر تیمی در هر مکان که کارش تموم شد بره بعدی.

نقشه گنج و نقشه غیر گنج به دو منظور

مسلما هیچ کس هزینه نمی‌کنه و یه صبح تا شب وقت نمی‌ذاره برای بازی‌ای که آخرش برنده نداشته باشه و هیچ نتیجه‌ای هم نداشته باشه. 

به همین دلیل معمولا در کنار معمای اصلی، یک یا دو پیرنگ فرعی هم ایجاد می‌کنند تا:

۱- بشه بازی را پایان داد

معمولا یکی از راه‌های فرعی برنده شدن در نقشه گنج، اینه که اگر هیچ تیمی موفق نشه معمای اصلی را حل نکنه، تیمی برنده میشه که بیشترین دارایی را در پایان رویداد داره.

۲- بشه بازی را تحلیل کرد

ولی معمولا معما حل میشه و بنابراین، یک موقعیت جذاب پیش میاد برای تحلیل اینکه کدوم تیم چسبید به اصل ماجرا و کدوم فکر مسیرهای فرعی بود و این چیزا…

طراحی تماتیک نقشه گنج

بسته به اینکه در چه تاریخی یا به چه مناسبتی یا در کجا این رویداد قرار باشه برگزار بشه، معمولا تم معمای اصلی، یه ارتباطی به اون زمان یا مکان پیدا می‌کنه. 

باز همین هم کمک می‌کنه به اینکه معما بی‌جواب نمونه.

اگه طراحان نقشه گنج اهداف آموزشی هم داشته باشند، یه طوری به یه مدل یا موضوع آموزشی ربطش می‌دهند. از این طریق:

  • هم موضوع از طریق بازی بهتر جا می‌افته،
  • هم از یه جایی به بعد که تم کشف شد، هیجان بازی بالاتر میره و تیم‌ها به حل معمای اصلی نزدیک‌تر می‌شوند.

حل معما یا بردن با مسیرهای فرعی؟

اگر در ابتدای رویداد، معما ابهام زیادی داشته باشه، معمولا تیم‌ها مسیرهای فرعی را جدی‌تر می‌گیرند. وقتی رویداد به نیمه روز میرسه و هنوز تم معما کشف نشده، باز اهمیت مسیرهای فرعی مثل ذخیره کردن دارایی‌ها بیشتر میشه. این در حالیه که معمولا طراحی به نحوی صورت می‌گیره که تیم‌ها با خرج کردن دارایی‌هاشون به کلیدهای حل معما دست پیدا می‌کنند.

این‌جاست که انتخاب بین هزینه‌کردن و حفظ دارایی‌ها، باعث به وجود اومدن بحث‌ها و موقعیت‌های دراماتیک بین اعضای تیم‌ها میشه!

وجود تماشاچی و برگزارکننده و فیلم و عکسی که بعدا از رویداد احیانا در شبکه‌های اجتماعی پخش خواهد شد، هزینه باختن را بالا می‌بره و تصمیم‌گیری را سخت‌تر می‌کنه. تا حدی که تحلیل‌های بازی معمولا از حد تحلیل‌های رفتاری و هنجاری و ارتباطی فراتر میره.

 

 

 

تبدیل شدن نقشه گنج به بازی کسب‌وکاری

خیلی چیزها را در نقشه گنج میشه آموخت. ولی به طور ویژه، نکات کسب‌وکاری زیادی در این رویداد قابل تجربه کردنه:

۱- دیگی که برای ما نجوشه…

اگر یکی از تیم‌ها به حل معما نزدیک بشه، معمولا تیم‌های دیگه سعی می‌کنند سر راهش سنگ بندازند. این در حالیه که می‌تونند همه با هم توافق کنند و با اشتراک کلیدهاشون، معما را با کمک هم حل کنند و جایزه بازی را تقسیم کنند… البته اگر جایزه‌ای وجود داشته باشه!

۲- بردن در صورت باخت رقیب

توافق عمومی در مورد بالا چه موقع سخت‌تر میشه؟ وقتی که یکی از تیم‌ها در یکی از مسیرهای فرعی از بقیه خیلی جلوتر باشه. پس عملا یک تیم به معما نزدیک شده، و یک تیم دیگه اگر آرامش را به هم بزنه، معما حل نمیشه و خودش برنده میشه.

۳- خطای هزینه از دست رفته

هرچه رویداد به پایانش نزدیک‌تر بشه، تغییر رویکرد و تغییر استراتژی برای تیم‌ها مشکل‌تر میشه. چون سعی می‌کنند به خودشون امیدواری بدهند که اگر یک مقدار دیگه تلاش کنند، شاید به نتیجه‌های خوبی برسند. تشخیص اینکه اصلا در مسیر درست حرکت می‌کنند یا نه، در صورت بروز این خطای شناختی، سخت‌تر و سخت‌تر میشه.

این بلا حتی سر افراد حرفه‌ای و کسب‌وکارها هم میاد. این که فقط یه بازی آموزشیه!

۴- گشتن در جایی که نور هست

ملا نصرالدین یه شب دنبال کلیدش میگشت. یکی اومد کمکش کنه، هی باهاش گشت، دید پیدا نمی‌کنه، 

پرسید: مطمئنی اینجا گمش کردی؟

جواب داد: نه! افتاده اون طرف توی تاریکی.

پرسید: پس چرا اینجا را می‌گردی؟

گفت اینجا لااقل نور هست چشمم می‌بینه!

این‌ها مهمترین مواردی بودند که فعلا به ذهنم می‌رسند.

جمع بندی

اگر موقعیتی پیدا کردید که رویداد نقشه گنج را تجربه کنید، دقت کنید که برگزارکننده جزو برنامه، تحلیل کسب‌وکاری هم در پایان ارائه کنه. خودتون هم در طول رویداد، صرفا روی بردن متمرکز نباشید. چون تمرکز بر بردن گاهی باعث میشه از فعالیت‌های تیم‌های رقیب غافل بشید و نتونید تشخیص بدهید که خودتون در مسیر درست قرار دارید یا نه!

The post نقشه گنج : رویداد یا بازی یا حل معما به صورت تیمی؟ appeared first on پیرنگ.

]]>
سه نوع اصلی استراتژی خروج استارتاپ و خروج از کسب‌و‌کارهای کوچک https://sina-afsharinia.com/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c-%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%ac-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7%d9%be/ Sun, 29 Sep 2019 16:20:42 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=836 اگر بدونیم که نهایتا خروج موفقیت‌آمیز از بازار هم استراتژی‌های شناخته‌شده داره، شاید با شجاعت بیشتری بتونیم کسب‌وکار کوچکی را راه‌اندازی کنیم.

The post سه نوع اصلی استراتژی خروج استارتاپ و خروج از کسب‌و‌کارهای کوچک appeared first on پیرنگ.

]]>
چکیده:

خروج از یک کسب‌وکار لزوما به هنگام شکست اتفاق نمی‌افته و نباید فراموش کنیم که استراتژی یعنی راهبرد: راهِ بردن. پس استراتژی خروج استارتاپ یعنی اینکه استارتاپ در حالتی از چرخه رقابت خارج بشه که همراه با موفقیت باشه.


این نوشته درباره چی نیست؟

در این نوشته به استراتژی‌های شخصی خروج از یک کسب‌وکار نمی‌پردازم. شما ممکنه در هر زمانی تصمیم بگیرید که از شرکا جدا بشوید و دنبال کسب‌وکار و زندگی خودتون بروید. بنابراین هر مورد، شرایط منحصر به فرد خودش را خواهد داشت و نوشتن یک مقاله عمومی برای انتخاب‌های شخصی، بسیار مشکله.

ضمنا به این نکته توجه کنید که خروج کسب‌وکارهای بزرگ، یک مقوله بسیار پیچیده است که با فروش سهام در بازار بورس و دخالت بانک‌ها و حتی با واسطه‌گری دولت‌ها انجام می‌شه. این مباحث اصلا در حد تجربه من نیست. بنابراین در این نوشته به استراتژی خروج برای کسب‌وکارهای کوچک و استارتاپ‌ها می‌پردازم.

استراتژی خروج استارتاپ یا استراتژی فروش

حتما در منابع متعددی خوندید که از هر ۱۰ استارتاپ آمریکایی، ۱ استارتاپ به سال پنجم می‌رسه و از هر ۱۰ استارتاپی که به سال پنجم می‌رسه، ۱ استارتاپ تا سال دهم ادامه پیدا می‌کنه. و البته باز در همون انواع منابع خوندید که کسب‌وکارهایی که از ۱۰ سالگی می‌گذرند، معمولا از آب‌وگل در اومدند و راحت‌تر از قبل ادامه می‌دهند.

اما توجه شما را به این مقاله درباره احبان کسب‌وکار در کانادا جلب می‌کنم که در سال ۲۰۱۷ نوشته شده:

از هر ۱۰ کارآفرین کانادایی، ۴ کارآفرین ترجیح داده ادامه ندهد!

تحقیقات نشون داده که از هر ۱۰ کارآفرین کانادایی، حدودا ۴ نفر ترجیح می‌دهند که ادامه ندهند. حدودا ۱ نفر هم ترجیح میده کسب‌وکار خودش را رها کنه و وارد کسب‌وکار دیگری بشه. نکته جالب دیگه اینکه حدود ۶۰٪ صاحبان کسب‌وکارهای کوچک در کانادا، بالای ۵۰ سال داشتند…

روش ۱ از ۳ – فروش برای ایجاد میراث ماندگار

یک استراتژی خروج استارتاپ می‌تونه ایجاد کسب‌وکار خانوادگی باشه. به این صورت که از یک جایی به بعد، مالکان تصمیم می‌گیرند جای خودشون را به کس‌وکارشون بسپرند. یکی بچه‌اش را میاره، یکی خواهرزاده‌اش را میاره، یکی می‌فروشه به برادر و خواهرش… و به همین صورت، به جای اینکه با شکست کامل رو‌به‌رو بشوند، جای پای استارتاپ را در فامیل محکم می‌کنند تا بمونه برای آیندگان.

یادمون نره که داریم درباره استراتژی صحبت می‌کنیم. یعنی کسب‌وکار ورشکسته نشده بوده، بلکه ترجیح دادند که خودشون به شکل قبل ادامه ندهند.

  • یه اشکالی که این شیوه خروج داره، اینه که هزینه پرورش مهارت و تخصص در بین اعضای فامیل، ممکنه بیش از اونی باشه که بی‌ارزه این کار انجام بشه.
  • مورد بعدی اینه که اگه یکی از اعضای فامیل را بگی بیاد، احتمالا خواهر و برادرش و بچه اون‌یکی شریک را هم باید بگی بیاد. تنظیم روابط به نحوی که شایستگی از دست نره، در این حالت بسیار مشکله و مدیریت قوی می‌خواد.

ولی هرچی که هست، تکلیف مشخصه که غیر از فامیل شرکا، بقیه بهتره شریک نشند.

روش ۲ از ۳ – فروش سهم به مدیران و کارمندان

این تقریبا این شکلیه که قربون دستتون، خودتون ساختید، خودتون هم بیاید لطفا ادامه بدهید، ما داریم میریم…

حسن این استراتژی اینه که افرادی ادامه راه را خواهند رفت، که تا اینجای کار را همراه ما بودند. قاعدتا پیشنهاد فروش باید از پیشنهاد به مدیران کارآمد و وفادار به مجموعه و کسانی که سابقه بیشتری در طول عمر مجموعه داشتند شروع بشه.

اشکال این استراتژی اینه که اگر مدیران با سابقه، آمادگی پذیرش چنین پیشنهادی را نداشته باشند، عملا این استراتژی سوخت میره و مشکلاتی را ایجاد می‌کنه. چون یه عده ناراحت می‌شوند از اینکه چرا به خودشون پیشنهاد نشده و اگر به هر نحو دیگری مالکیت عوض بشه، ممکنه از طریق ایجاد سازمان غیررسمی، تلاش کنند کنترل قدرت را از دست مدیرانی که برای مالکان قبلی، کارآمد به حساب می‌اومدند، دربیارند.

حالا چرا ممکنه مدیران نپذیرند؟ چرا لزوما از خداشون نیست؟

  • یه دلیل اصلی اینکه پول ندارند. طرف آمادگی اینکه سرمایه‌گذاری کنه را نداشته و سهمی که باید بخره یک قرون و دوزار نیست.
  • از اون مهمتر، این‌ها اگر حوصله و دل گرداندن کسب‌وکار به عنوان مالک را داشتند، به عنوان مدیر در مجموعه استخدام نمی‌شدند. یه فرق اساسی هست بین بالاترین مدیر یک مجموعه بودن و مالکش بودن: مدیر، اگر به دلیل اشتباهاتش جریمه بشه و بعد هم با فضاحت از مجموعه خارج بشه، رقبا بلافاصله استخدامش می‌کنند، اما مالک اگر اشتباه کنه، مال خودش را از دست داده!

روش ۳ از ۳ – فروش به غیر

این اتفاق می‌تونه از طریق مزایده یا معرفی یا به هر نحو دیگری صورت بگیره. حتی ممکنه یکی از شرکا تصمیم بگیره سهمش را بفروشه و از اون کسب‌وکار خارج بشه – البته در این مورد باید طبق شراکت‌نامه اولیه، اجازه فروش به غریبه یا فروش سهم بدون هماهنگی سایر شرکا را داشته باشه. هرچند که اگر اجازه نداشته باشه هم معمولا شرکا اگر خودشون نتونند سهمش را بخرند، نهایتا مجبور می‌شوند باهاش موافقت کنند.

گاهی هم فروش به غیر به صورت تملیک یا ادغام با یک بیزینس بزرگ‌تر رخ می‌ده. اگه اونی که می‌خره، هم‌قواره با فروشنده باشه، اسم این خرید و فروش میشه ادغام. در این حالت، بسیاری از زیرساخت‌های هردو کسب‌کار، دست‌نخورده باقی می‌مونه و مجبور می‌شوند با هم تشریک مساعی کنند. اما اگر خریدار، انقدر بزرگ‌تر باشه که بتونه زیرساخت‌های خودش و فرهنگ خودش را غالب کنه، اسم این خرید و فروش میشه تملیک.


جمع‌بندی:

استراتژی خروج استارتاپ حتی به بقای استارتاپ کمک می‌کند. با این وجود، بسیاری از کسب‌وکارها و استارتاپ‌ها به این دلیل شکست می‌خورند که نمی‌دونند چه زمانی برای خروج از رقابت مناسبه! ولی اگر بدونیم که نهایتا خروج موفقیت‌آمیز هم استراتژی شناخته‌شده داره، شاید با شجاعت بیشتری بتونیم کسب‌وکار کوچکی را راه‌اندازی کنیم.

The post سه نوع اصلی استراتژی خروج استارتاپ و خروج از کسب‌و‌کارهای کوچک appeared first on پیرنگ.

]]>
توضیح فرایند شکست استارتاپ از طریق نظریه بازی شاهین و قمری https://sina-afsharinia.com/%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7%d9%be-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%86-%d9%88-%d9%82%d9%85%d8%b1%db%8c/ Fri, 13 Sep 2019 11:20:09 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=817 چی باعث می‌شه یک استارتاپ شکست را نپذیره؟ در این نوشته از طریق نظریه بازی شاهین و قمری تلاش کردم فرایند شکست استارتاپ را توضیح بدهیم.

The post توضیح فرایند شکست استارتاپ از طریق نظریه بازی شاهین و قمری appeared first on پیرنگ.

]]>
شکست استارتاپ به عوامل متعددی بستگی داره که از حوزه تجربه من خارجه… ولی از طریق نظریه بازی شاهین و قُمری، می‌شه تا حد زیادی این مسئله را توضیح داد.

بازی شاهین و قمری

احتمالا با نظریه بازی شاهین و قمری آشنا هستید: آدم‌ها در رقابت بر سر یک منفعت مشخص، یا مثل شاهین با رقیبشون می‌جنگند، یا مثل قمری فرار می‌کنند.

  • اگر هزینه رقابت کم باشه، و طرف مطمئن نباشه که در رقابت پیروز می‌شه یا نه، احتمالا رقابت را انتخاب می‌کنه.
  • اگر از بین رقبا یا افراد مهم، تماشاچی هم وجود داشته باشه که شاهد تصمیم‌گیری هستند، باز به احتمال زیاد، فرد تصمیم می‌گیره که رقابت کنه. چون اگر به راحتی فرار کنه، برچسب ترسو بودن می‌خوره…

پیشنهاد میکنم قبل از ادامه، این نوشته را بخونید: بازی شاهین و قمری – برای شما رقابت بهتره یا فرار؟! لینکش در یک صفحه جدید باز می‌شه. بنابراین به راحتی می‌تونید به این نوشته برگردید.

استارتاپی‌ها شاهین هستند یا قمری؟

خوب در این که شکی نیست که کسی که ترجیح میده به جای کارمندی یا مشاوره، بره کسب‌وکاری راه بیندازه، یعنی سرش درد می‌کنه برای رقابت… پس حتما رفتاری مثل شاهین از خودش نشون میده تا بتونه در بازار، با رقبای قدیمی و بزرگ، با هم‌قطارهای خودش، همچنین با رقبای احتمالی که هنوز وارد بازار نشدند، رقابت کنه.

خوب حالا اگر شاهین هستند، عامل مناقشه کجاست؟

  • اینه که خوب نمی‌جنگند؟
  • شاهین خوبی نیستند؟!
  • قمری بودند، ولی فکر کردند شاهین‌اند؟

شکست استارتاپ قُمری‌ها

طبیعتا در این نوشته کاری به قمری‌ها نداریم. کسی که قبل از شروع رقابت، می‌دونه که باید پا به فرار بذاره، از اول اشتباه کرده که وارد فضای استارتاپی شده. ولی بد نیست ببینیم چی می‌شه که با وجود قمری بودن، بعضی‌ها تصمیم می‌گیرند وارد فضای استارتاپ بشوند؟

  • دلشون به شرکای توانمند قرصه. یعنی قمری‌ای هستند که با شاهین می‌پره.
  • فکر می‌کنند اگر وارد شتاب‌دهنده بشوند، موفقیتشون تضمین می‌شه، یا اگر هم با شکست مواجه بشوند، چیز زیادی را از دست نمی‌دهند. یعنی قمری‌ای هستند که در آشیانه‌ی شاهین لونه می‌کنند.
  • شاید هم خبر ندارند که نمی‌تونند… این‌ها موضوع این نوشته نیستند.

اگر یک فرد قوی در یک تیم استارتاپی باشه که بقیه به امید او امیداورند که موفق بشوند، ممکنه بتونند شروع خوبی داشته باشند، اما با توسعه فعالیت‌ها و رشد سازمانی، تاثیر اون فرد یا افراد توانمندی که در تیم کوچک اولیه بسیار موثر بودند، به مرور زمان، کم‌ و کمتر می‌شه. ربطی هم به مقدار انگیزه و سواری مجانی بقیه نداره. یه امر مسلّمه که استارتاپ تا به رشد و بلوغ نرسه، باید تمام افرادش شاهین باشند. اگر در هسته اولیه‌ حتی یک قُمری وجود داشته باشه، شکست استارتاپ تقریبا قطعیه.

شکست استارتاپ شاهین‌ها

یه داستان هست که می‌گه:

یکی خواست شمشیر بخره، از فروشنده پرسید این چرا انقدر گرونه؟ جواب داد برای اینکه هندیه. پرسید مگه شمشیر هندی چجوریه؟ گفت یعنی به هرچیزی بزنی، نصف می‌کنه.

گفت بزنش به این سنگ ببینیم چی می‌شه.

زدند، شمشیر نصف شد!

پرسید مگه شمشیر هندی نبود؟ فروشنده جواب داد: چرا! ولی سنگ، هندی‌تر بود.

حالا برگردیم به بازی شاهین و قمری:

اگر یک تیم با روحیات خستگی‌ناپذیر و امید و برنامه قطعی و مشخص هم وارد عرصه استارتاپ بشوند، باز باید یادشون باشه که قواعد بازی در شروع، با قواعد بازی در ادامه، لزوما یکی نیستند. هرچی تیم و بازار یک استارتاپ رشد بکنه، شکست استارتاپ هم سهمگین‌تر می‌شه. چون با رقبای بزرگ‌تری مواجه می‌شه. چون موانع بزرگ‌تری بر سر راهش ایجاد می‌شه. یعنی برای اینکه بتونه لقمه‌های بزرگ‌تری برداره یا طعمه‌های بزرگ‌تری را شکار کنه، لازمه با شاهین‌های بیشتری بجنگه. حتی اگر زورش به همه شاهین‌ها هم برسه، تقریبا در یک رقابت همیشگی به سر خواهد برد و این باعث استهلاک نیرو و افزایش هزینه‌های رقابت می‌شه.

حالا فرص کنید که تماشاچی‌هایی دارند این نزاع را مشاهده می‌کنند و منتظر پیروزی استارتاپ هستند:

  • همکلاسی‌های سابق که همه دکتر و مهندس شدند، و تیم استارتاپ اگر موفق بشه، از همه اون‌ها موفق‌تر می‌شه…
  • خانواده‌ها که به موفقیت فرزندانشون امیدوارند و تیم، نمی‌خواد موجب سرافکندگی اون‌ها بشه…
  • مشتری‌هایی که جذب استارتاپ شدند و از دست دادنشون سخته…
  • مربی‌ها و منتورهایی که در طول چرخه‌های شتاب‌دهی با اعضای تیم چشم‌توچشم بودند و حالا اعضای تیم، نمی‌خواهند به نظر جوجه بیایند! اتفاقا یکی از اسم‌های این بازی شاهین و قمری، بازی جوجه است. چون شاهین‌ها سعی می‌کنند بجنگند تا جوجه به نظر نیاند…
  • اینستاگرام و وب‌سایت و پرسنال‌برندهایی که ایجاد شده، فیلم‌های آپارات، کانال تلگرام و … همه اعضایی دارند که مسیر رشد استارتاپ را دارند رصد می‌کنند…

و انواع مثال دیگه می‌شه زد که منتظرند موفقیت استارتاپ را ببینند. حالا اگر قرار باشه یک استارتاپ از چرخه رقابت بیرون بکشه، همه این‌ها دارند می‌بینند و این علاوه بر هزینه‌های مالی، هزینه اجتماعی زیادی ایجاد می‌کنه.

چه موقع باید شکست استارتاپ را پذیرفت؟

جوابش خیلی روشنه: قبل از اینکه هزینه خروج، غیرقابل تحمل بشه. ولی خوب تشخیص همین هم مشکله. معمولا خطای هزینه از دست رفته، باعث می‌شه که استارتاپ‌ها فکر کنند که اگر کمی دیگه ادامه بدهند، شاید خوش‌شانسی بیارند و همه اون اتفاقاتی که منتظرش بودند، همه با هم رخ بدهند. به عبارت دیگه، طرف با خودش می‌گه تا اینجا که اومدم، انقدر که هزینه کردم، بذار یه کم دیگه هم ادامه می‌دیم. بذار این ماه هم حقوق بر نمی‌داریم، بذار با مشتری‌های کوچیک شروع نکنیم، بابت پول‌های کم وقت نذاریم، برند قوی داشته باشیم و…

ولی واقعیت اینه که اگر قرار باشه شکستی در پیش باشه، همون بهتر که برندی شکل نگرفته باشه!

وقتی قبل از موفقیت، استارتاپ‌ها برندینگ می‌کنند، هزینه‌های اجتماعی خروج به شدت بالا می‌ره. یعنی هی دارند برای رقابتشون تماشاچی جمع می‌کنند. هرچه تماشاچی بیشتر، انگیزه برای رقابت شدیدتر بیشتر… و اگر توان رقابت وجود نداشته باشه، هرچه رقابت شدیدتر، شکست سنگین‌تر!

ولی کسب‌وکارهای بزرگ متعددی وجود دارند که حاضرند از استارتاپی‌هایی که از شکست استارتاپ درس گرفتند، در رده‌های بالا با حقوق‌های خوب بهره ببرند. به شرطی که تجربه شکست، وافعا موجب یادگیری شده باشه. مسلما کسی که یک بار با تمام وجودش تجربه کرده که چی باعث شکستش شده، بار بعدی حواسش را جمع می‌کنه و این برای کسب‌وکارها معمولا جذابه.

یه راه دیگه هم فروش استارتاپ، قبل از افتادن در سرازیری است. یعنی به محض اینکه ضعیف‌ترین نشانه‌های رکود دریافت شد، توان رقابت، دوباره سنجیده بشه تا اگر کافی نیست، دو دستی استارتاپ تقدیم رقبا بشه! سخته، ولی اون‌هایی که این کار را کردند، لااقل عنوانشون به جای شکست‌خورده، شده فروشنده استارتاپ مثلا…

خلاصه

خیلی مهمه که یک تیم از افراد پرتلاش و پرانرژی و مثبت‌اندیش برای ایجاد یک استارتاپ جمع بشه. اما هرچقدر هم که درجه یک باشند، لازمه که توجه کنیم که با رشد سازمان و جذب نیروهای جدید و سروکلّه زدن با مشتری‌های متعدد واقعی، اثربخشی هسته اولیه استارتاپ، کم و کمتر می‌شه.

از طرف دیگه، با توسعه بازار، رقبای بزرگ‌تری سر راه استارتاپ حاضر می‌شوند و تنها چیزی که برای رقبا می‌خواهند، شکست استارتاپ رقیبه! متاسفانه همینه. معنی این حرف این نیست که لزوما کارشکنی می‌کنند یا با روش‌های غیراخلاقی و غیرقانونی سعی می‌کنند رقبا را حذف کنند. بلکه همین‌که خم و چم بازار و جذب مشتری و قیمت‌گذاری را می‌دانند، خود به خود عرصه بر استارتاپ‌های تازه تنگ می‌شه.

در چنین شرایطی، داشتن استراتژی خروج مناسب برای جلوگیری از اتلاف اعتبار و انگیزه، مهمتر از چسبیدن به هزینه از دست رفته است.

موفق باشید.

The post توضیح فرایند شکست استارتاپ از طریق نظریه بازی شاهین و قمری appeared first on پیرنگ.

]]>
نظریه بازی: بازی شاهین و قمری در حضور تماشاچی – برای شما رقابت بهتره یا فرار؟! https://sina-afsharinia.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%86-%d9%88-%d9%82%d9%85%d8%b1%db%8c/ Thu, 12 Sep 2019 10:11:35 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=783 اگر مبارزه با رقیب، تماشاچی هم داشته باشه چی؟ بهتر است مثل شاهین بجنگید یا مثل قمری فرار کنید؟

The post نظریه بازی: بازی شاهین و قمری در حضور تماشاچی – برای شما رقابت بهتره یا فرار؟! appeared first on پیرنگ.

]]>
اگر با بازی شاهین و قمری در حضور تماشاچی آشنایی ندارید، حتما این مقاله را تا پایان بخوانید.

بازی شاهین و قمری

انگلیسیش اینه: Hawk-Dove Game

بازی شاهین و قمری را بازی شاهین و فاخته هم ترجمه کردند. چون فاخته و قُمری، هر دو، از خانواده کبوتر هستند.

بازی شاهین و قمری کمک می‌کنه پیش‌بینی کنیم بهتره رقابت کنیم یا بهتره کوتاه بیایم! البته یه وجه دیگرش اینه که ما کاری که صلاح می‌دونیم را انجام بدهیم و فقط پیش‌بینی کنیم که طرف مقابل احتمالا چه تصمیمی خواهد گرفت. به هر حال اخلاقی بودن تصمیمی که ما می‌گیریم، کاملا بستگی به خودمون داره.

آدم‌ها در رقابت، یا مثل شاهین می‌جنگند، یا مثل قُمری فرار می‌کنند. بنابراین اگر فرض کنیم که یک غذا وجود داره که دو تا رقیب می‌خواهند بر سرش با هم بجنگند، چهار حالت پیش میاد:

  • هر دو شاهین باشند،
  • هر دو قمری باشند،
  • اولی شاهین و دومی قمری باشه،
  • اولی قمری و دومی شاهین باشه.

حالت ۱ از ۴: رقابت شاهین با قمری

اونی که حمله می‌کنه، یعنی شاهین، باعث می‌شه اونی که دل کوچیک داره، یعنی قُمری، فرار کنه. بنابراین اصلا دعوایی صورت نمی‌گیره. یکی عربده می‌کشه، اون یکی هم دَر می‌ره. به همین سادگی. بنابراین شاهین صاحب تمام غذا می‌شه. به قمری هم هیچ‌چی نمی‌رسه.

حالت ۲ از ۴: رقابت قمری با شاهین

این هم مثل قبلی اگر قمری بدونه که خودش توان مبارزه نداره، و بدونه که طرف مقابلش شاهینه، طبیعتا باهاش نمی‌جنگه. اما اگر از قمری بودن خودش خبر نداشته باشه یا رقیبش گولش بزنه، ممکنه بجنگه و در این صورت حتما شکست می‌خوره. به قمری هیچ‌چی نمی‌رسه و شاهین به راحتی همه غذا را به دست میاره.

چرا قمری انتخاب می‌کنه که فرار کنه؟

چون لااقل پر و بال خودش را از دست شاهین نجات می‌ده. به این ترتیب چیزی گیرش نمیاد، ولی هزینه هم نمی‌کنه. در واقع با فرارش فقط از سود ضرر می‌کنه. اینکه قمری به موقع متوجه بشه که قمریه و طرف مقابلش شاهینه، باعث می‌شه نابود نشه.

حالت ۳ از ۴: رقابت شاهین با شاهین

هر دو شاهین در نگاه اول شانس برابر دارند. ولی چون هر دو تهاجمی هستند، به هم آسیب می‌رسونند. نهایتا یکی برنده می‌شه. اما ارزش چیزی که نصیبش می‌شه، کمتر از غذا است. چون مقداری هم آسیب دیده. یعنی چیزی که می‌بره اینه: غذا، منهای هزینه آسیب‌دیدگی. بعضی وقت‌ها هم این‌طور پیش‌بینی می‌کنند که هر کدومشون مقداری از غذا را می‌برند، منهای آسیبی که دیده‌اند.

حالت ۴ از ۴: رقابت قمری با قمری

باز هر دو شانس برابر دارند. ممکنه با هم یه نزاع مختصری داشته باشند و یه کمی با هم سر و کلّه بزنند، ولی نهایتا وقتی هر دو متوجه بشند که قمری هستند و جیگر تیکه‌پاره کردن هم را ندارند، غذا را با هم تقسیم می‌کنند. بنابراین به هر کدومشون بخشی از غذا می‌رسه. معمولا هم مقداری که به هر کدوم می‌رسه را برابر پیش‌بینی می‌کنند تا راحت‌تر بشه مدل‌سازی کرد.


مدل‌سازی ریاضی بازی شاهین و قمری

برای پیش‌بینی اینکه بهتره رقابت کنند یا فرار، معمولا یه جدول دو در دو می‌کشند که نمونه‌اش را در این لینک دانشگاه استنفورد می‌تونید ببینید. چهارتا خونه می‌شه که همین حالت‌های بالاست. عدد ۰ یعنی قمری چیزی نمی‌بره، عدد مثلا ۱۰ یعنی شاهین همه را می‌بره. حالا این ۱۰، می‌تونه هر عددی باشه. بستگی داره کلا سر چه مقداری دعواست.

رقابت با هزینه زیاد

مقدار هزینه آسیب را هم یک عددی می‌گیرند. فرض کنیم هزینه جدی باشه، به حدی که از نصف ارزش غذا هم بیشتر باشه. مثلا هزینه برابر ۶ واحد باشه. بنابراین غذایی که هر شاهین در جنگ با شاهین دیگه به دست میاره، حداکثر میشه ۱۰ منهای ۶، برابر با ۴!

این نشون می‌ده که اگه هر دو شاهین، به جای قلدری، مثل قمری رفتار کنند و غذا را با هم نصف کنند، لااقل به هر کدومشون ۵ واحد غذا می‌رسه. در حالی که اگر بجنگند، به یکی ۴ واحد و به دیگری ۰ واحد می‌رسه!

رقابت با هزینه کم

اگر هزینه رقابت، ۳ واحد باشه، برای شاهین می‌ارزه که بجنگه. چون اگر با هم قسمت کنند، به هر کدوم ۵ واحد می‌رسه، ولی اگر بجنگه، حتی اگر با شاهین رو‌به‌رو باشه، ممکنه ۷ واحد نصیبش بشه…

اهمیت محاسبه توان مبارزه

صرف نظر از اینکه رقیب ما رقابت خواهد کرد یا کنار خواهد کشید، یه سوال اساسی همیشه مطرحه: ما خودمون توان رقابت داریم یا نه؟

به همین دلیل، این یکی از مدل‌سازی‌های نظریه بازیه که تصمیم بهینه را لزوما به تصمیم حریف وابسته نمی‌کنه. ما خودمون پیش از انتخاب درگیری یا فرار، می‌تونیم پیش‌بینی کنیم که الان با امکانات موجود، وقت مناسبی برای پذیرفتن ریسک مبارزه هست یا نه.


بازی شاهین و قمری در حضور تماشاچی

فرض کنیم:

  • ۱- محاسبه کردیم که توان رقابتی کمی داریم.
  • ۲- هزینه رقابت کمه.
  • ۳- تماشاچی‌هایی شاهد این هستند که وارد رقابت می‌شیم یا نه.

می‌بینید؟ فرض سوم کاملا بازی را تغییر می‌ده. به حدی که معتقدم دلیل اصلی شکست استارتاپ‌ها همینه.

برگردیم به مثال رقابت با هزینه کم

اگر رقابت کنیم، و حریف فرار کنه، ۱۰ واحد گیر می‌آریم. اگر حریف هم مبارزه کنه، شانس داریم که ۷ واحد برنده بشیم. اگر پیشنهاد بدهیم که تقسیم کنیم، فقط ۵ واحد نصیبمون می‌شه. اگر هم شکست بخوریم، هیچ‌چی عایدمون نمی‌شه.

حالا فرض کردیم که توان رقابتمون کمه. اگرچه هزینه رقابت، فقط ۳ واحده، اما احتمال شکست خوردنمون زیاده. رقبایی هم هستند که دارند می‌بینند ما وارد مبارزه می‌شیم یا نه. حالا اگر عرصه را خالی بذاریم، علاوه بر اینکه چیزی نمی‌بریم، برچسب ترسو هم می‌خوریم!

تبدیل بازی شاهین و قمری به بازی مبارز و ترسو

وقتی به عنوان ترسو شناخته بشیم، احتمالا رقیب بعدی هم که سراغ ما بیاد، مثل شاهین رفتار خواهد کرد. با تمام توان میاد که رقابت کنه… و این چرخه برای ما همین‌طور معیوب ادامه خواهد یافت.

در مقابل، طرف ما که با هیبتش ما را از گردونه رقابت فراری داده، احتمال اینکه بلافاصله باهاش مبارزه کنند، کم می‌شه. یعنی لااقل رقبایی که به توان مبارزه خودشون مطمئن نیستند، با صبر و تأمل بیشتری بهش نزدیک می‌شند. و برخلاف ما، چرخه شانس براش به حرکت درمیاد…


جمع‌بندی

تمام مواردی که یکی یک راهی را شروع می‌کنه و کوتاه نمیاد، ناشی از این هستند که طرف می‌دونه اگر کنار بکشه، حریف قدرتمندش دیگه براش تره هم خورد نخواهد کرد. چه موضوع، موضوع سیاسی-اجتماعی باشه، چه کاملا کسب‌وکاری. ولی نکته اساسی اینه که قبل از رقابت، توان خودمون را برای رقابت بدونیم و از کوچک‌ترین نشانه ضعف خودمون هم باخبر باشیم تا بتونیم به موقع، مناسب‌ترین استراتژی خروج را پیش‌بینی و اجرا کنیم.

گاهی توان و شرایط رقابت را هم داریم، اما به دلایل متعدد ممکنه تصمیم بگیریم دایره همتایان خودمون را گسترش بدهیم. به این صورت که رقبای ضعیف‌تر را در قالب اتحادیه و انجمن و زیرمجموعه و ساب‌برند و کارمند و … جمع می‌کنیم تا دورمون شلوغ بشه. به این ترتیب نه تنها هرینه‌ای برای رقابت نمی‌کنیم، بلکه خودمون را توسعه می‌دیم.

خلاصه اینکه این بازی شاهین و قمری یک مدل مفهومی بسیار محدود از انواع انتخاب‌ها و تصمیم‌هایی هست که ممکنه یک انسان خردمند در رقابت با حریفانش بگیره. اگر مسائلی مثل چشم‌انداز و رسالت معنوی و اخلاق و انواع دیگر نظریه‌بازی را با این مدل ترکیب کنیم، تازه شاید به پیش‌بینی رفتار حریف یا انتخاب تصمیم مناسب نزدیک بشیم.

The post نظریه بازی: بازی شاهین و قمری در حضور تماشاچی – برای شما رقابت بهتره یا فرار؟! appeared first on پیرنگ.

]]>
سهم بازار رایتل : وقتی ده برابر کوچیکتری ولی به شمار میای! https://sina-afsharinia.com/%d8%b3%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%84/ Tue, 06 Aug 2019 19:34:07 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=696 کاری به سهم بازار رایتل نداشتم و کاملا اتفاقی بهش برخوردم. فکر می‌کردم خیلی به ایرانسل نزدیک‌تر باشه. در حالی که شاید در اثر تبلیغ زیاد، این‌ دوتا همتای همدیگه به نظر بیاند، و پیش خودمون فکر کنیم ایرانسل فقط یه کم بالاتره چون قدیمی‌تره و بیشتر تبلیغ می‌کنه...

The post سهم بازار رایتل : وقتی ده برابر کوچیکتری ولی به شمار میای! appeared first on پیرنگ.

]]>
سهم بازار رایتل که هیچ، سهم بازار هیچ برندی در هیچ صنعتی، چیزی نیست که من ازش سر در بیارم. معمولا انقدر عددها بزرگه و جلوش صفر داره، که همینکه به درصد برسه، رقمش میشه خیلی!

دنبال معنی ضریب نفوذ موبایل بودم!

داشتم یه پروپوزالی را میخوندم، دیدم نوشته ضریب نفوذ تلفن همراه در ایران از ۱۱۰ درصد گذشته، بعدش اما گفته جمعیتی که دارند از موبایل استفاده می‌کنند، یه چیزی حدود ۵۵ میلیون نفره…

دیدم سر در نمیارم که چه جوری جمعیت ایران حدود ۸۰ میلیونه و ۱۱۰ درصدش میشه مثلا ۵۵ میلیون… در گوگل سرچ کردم، به نتیجه نرسیدم، آخر سر خود ضریب نفوذ تلفن همراه را سرچ کردم. ویکیپدیا نوشته:

ضریب نفوذ تلفن همراه در یک کشور : برابر است با نسبت تعداد شماره‌های موبایل فعال در آن کشور به جمعیت فعال آن کشور.

حالا از این‌ها بگذریم، به یه آمار عجیبی برخوردم!

سهم بازار رایتل

تسنیم نظرش اینه که سهم بازار رایتل به ۴ درصد هم نمی‌رسه! واقعا؟! پس چرا انقدر تبلیغ می‌کنه؟

یه جوکی بود که می‌گفت ابی و داریوش اومده بودند ایران، پلیس گرفتشون، یکی دوید چسبید بهشون به پلیسه گفت: من و ابی و داریوش رو کجا می‌برید؟

می‌دونم کیفیت خدمات رایتل خصوصا در اینترنت خوبه، ولی نکته جالب اینه: برای اینکه سوم بشه، با وجود سهم کمش، لازمه پا‌به‌پای اولی و دومی با جمعا ۹۶ درصد سهم، تبلیغ کنه! یه جورایی سه تا اپراتور انگار در تبلیغات با هم دید و بازدید می‌کنند؛ فقط جواب همدیگه را می‌دهند.

خلاصه

عددهایی که نوشتم دقیق نیست، ولی یه تصویری از نسبت سهم بازار رایتل به ایرانسل می‌ده؛ در حالی که شاید در اثر تبلیغ زیاد، این‌ دوتا همتای همدیگه به نظر بیاند، و پیش خودمون فکر کنیم ایرانسل فقط یه کم بالاتره چون قدیمی‌تره و بیشتر تبلیغ می‌کنه… ولی هرچی هست، این را می‌شه یک نمونه واقعی از مدل شاهین و قمری در نظریه بازی به‌شمار آورد.

The post سهم بازار رایتل : وقتی ده برابر کوچیکتری ولی به شمار میای! appeared first on پیرنگ.

]]>
از طاس که بر ماس! – درباره کتاب بی‌موها بی‌دقت‌اند https://sina-afsharinia.com/%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d9%85%d9%88%d9%87%d8%a7-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d8%af%d9%82%d8%aa%e2%80%8c%d8%a7%d9%86%d8%af/ Fri, 19 Jul 2019 18:20:35 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=650 کارگران یه کارخونه یه آقای طاسی را در خیابون میبینند، چند روز بعد همون آقا را در کارخونه میبینند و بعدش خبر بدی میشنوند که ربطش میدند به اون فرد طاس. مشخص نیست نقش اون آقای طاس در تغییرات کارخونه چیه، ولی کارگرها معتقدند اگر نمیدیدنش، اوضاع به هم نمیریخت.

The post از طاس که بر ماس! – درباره کتاب بی‌موها بی‌دقت‌اند appeared first on پیرنگ.

]]>
خبرگزاری ایبنا برای توصیف کتاب بی‌موها بی‌دقت‌اند لازم دونسته بنویسه که تبلیغ کاشت مو نیست. خیلی خوشم اومد از توجهشون. لازم دونستم من هم بی‌نصیب نمونم: «از طاس که بر ماس». و اتفاقا به نظرم این اسم بامسماتری هم هست.

چرا میگم از طاس که بر ماس

کارگران یه کارخونه یه آقای طاسی را در خیابون میبینند، چند روز بعد همون آقا را در کارخونه میبینند و بعدش خبر بدی میشنوند که ربطش میدند به اون فرد طاس. مشخص نیست نقش اون آقای طاس در تغییرات کارخونه چیه، ولی کارگرها معتقدند اگر نمیدیدنش، اوضاع به هم نمیریخت.

عملا کارگرها یه چیزی را به یه چیز دیگه ربط دادند که نه میتونی بگی بی‌ربطه، نه میتونی ربطش را بگی. یه جورایی فکر کنم با مفهوم نشانک ضعیف آشنا بودند، چون استدلالشون در همون حده! نویسنده هم به نظر نمیرسه حق را به هیچ کدوم از دو طرف داده باشه.

بی‌موها بی‌دقت‌اند

بی‌موها بی‌دقت‌اند اسم یک مجموعه داستان از نویسنده های مختلفه که نشر حکمت کلمه در نمایشگاه کتاب امسال منتشر کرد. داستانها را مریم الماسی از مجله نیویورکر گردآوری و ترجمه کرده.

  • کجایی؟ – جویس کارول اوتس
  • گونی – بری یورگرو
  • وقتی باد شمال شیون میکرد – یو هوآ
  • فرض کنیم… – لینور گورالیک
  • به هیچ چیزی از اینجا نیاز ندارم – لسلو کراسناهورکایی
  • بی موها بی دقت اند – کالین برت
  • مرد نسوز – توماس پیرس
  • مردگانم – پیتر اورنر
  • به خود جوانترم – کورا فریزر
  • غارباد – هاروکی موراکامی

طبعا اینها که نوشتم اسم داستانها و مقابل هر کدوم، اسم نویسنده است!

اگر نمیخوای اذیت کنی کجایی؟

دیدین پیرهایی را که سمعک نمیذارند چون معتقدند لازم ندارند؟ حتی پروفسور تورنسل در ماجراهای تن‌تن هم همینطور بود. یعنی این مسئله بین‌المللیه. داستان کجایی هم روی همین موضوع پیش میره.

مرد نسوز، یه نسخه بیمه‌ای از داستان فارنهایت ۴۵۱

این داستان شباهت زیادی داره به داستان فارنهایت. فارنهایت فیلم سینمایی خیلی معروفی هم داره. قدیمی هم هست. بنابراین شاید از همون داستان الهام گرفته باشه. مرد نسوز، داستان مامور یک شرکت بیمه است که فقط اشیا را بیمه میکنه و مامورانش اجازه ندارند به آدمها کمک کنند!

وقتی باد شمال شیون میکرد ولی ما به شخصیت اصلی داستان میخندیدیم!

به نظرم وقتی باد شمال شیون می‌کرد بهترین داستان این کتابه. یه بابایی ناخواسته پسرخوانده یه پیرزن عزادار میشه…! من یو هوآ را نمیشناسم اما این داستان کوتاهش، طنز موقعیت خیلی جذابی داره.

خلاصه

از طاس که بر ماس!

The post از طاس که بر ماس! – درباره کتاب بی‌موها بی‌دقت‌اند appeared first on پیرنگ.

]]>
پروانه های نارنجی تهران، اسمشان شهریار است، نه جایشان! https://sina-afsharinia.com/%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%ac%db%8c-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/ Sat, 01 Jun 2019 18:18:53 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=480 چند بار در یک دو ماه اخیر فکر کردم چه درخت پر شکوفه‌ای، بعد متوجه شدم شکوفه‌ها، پروانه‌های نارنجی هستند... در خبرها نوشته پروانه‌های نارنجی به جنوب تهران هجوم آوردند. بعد که می‌گردی، در مورد مهاجرت پروانه‌های شهریار مطلب پیدا می‌کنی و درست عکس‌های همین نوع پروانه را می‌بینی. ولی منظور از شهریار، شهر شهریار در نزدیکی تهران نیست! این گونه از پروانه ظاهرا اسمش شهریاره. درواقع اسمشون ترجمه شده از کلمه مونارک! 

The post پروانه های نارنجی تهران، اسمشان شهریار است، نه جایشان! appeared first on پیرنگ.

]]>
داشتم با یکی تلفنی صحبت میکردم، گفتم همین الان چهارتا پروانه از جلوی صورتم رد شدند!

پرسید مگه کجایی؟

گفتم نشنیدی مگه؟ تهران پر از پروانه است یک دو ماهه! اکثرا هم یک شکل هستند: پروانه های نارنجی با خالهای مشکی.

گفت خوبه دیگه. نفری سه چهارتا ببرین خونه به عنوان پت نگهدارین!

من نمیدانم چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

من نمیدانم گل شب بو چه کم از لاله خوشبو دارد، ولی فرض کنیم که این پروانه ها برای درختان شهر تهران، آفت محسوب بشوند. آیا کسی را تا حالا دیدید که از دیدنشون فرار کنه؟ اینها هم حشره هستند دیگه… سوسک هم حشره است! مگس هم…

تازه همه میگن آخی تهران پر از پروانه است… پروانه های نارنجی!

پروانه های نارنجی در نقش گل!

امسال درختهای زیادی را فکر کردم پر از شکوفه‌های نارنجی شدند. فکر میکنم تصویر زیر به اندازه کافی گویا هست:

پروانه های نارنجی تهران - پروانه شهریار

روی عکس اگر کلیک کنید، به لینکی میرسید که این عکس را ازش برداشتم. نوشته پروانه‌های تهران، مهاجر نیستند. همینجا به دنیا اومدند از بارندگی زیاد. و ضمنا نوشته که آفت هم نیستند. نوعشون ولی ظاهرا پروانه‌های شهریاره!

پروانه های شهریار

در خبرها نوشته پروانه های نارنجی به جنوب تهران هجوم آوردند. بعد که میگردی، در مورد مهاجرت پروانه های شهریار مطلب پیدا میکنی و درست عکسهای همین نوع پروانه را میبینی. ولی منظور از شهریار، شهر شهریار در نزدیکی تهران نیست! این گونه از پروانه ظاهرا اسمش شهریاره. درواقع اسمشون ترجمه شده از کلمه مونارک! با تشکر از تیترهای زیبایی که انتخاب کردند.

اسمشون در ویکیپدیا: Monarch butterfly

اگر نمیدونید باهاشون چه کار کنید

امیدوار باشیم که سرنوشت پروانه های نارنجی به مگسهای سفید شبیه نباشه. به نظر میرسه این دیگه از حد سیگنال ضعیف گذشته و باید تصمیم گرفته بشه که باید باهاشون چه کار کرد.

اون پیشنهاد هم هست: بیاریمشون به عنوان حیوان خانگی نگهشون داریم!

The post پروانه های نارنجی تهران، اسمشان شهریار است، نه جایشان! appeared first on پیرنگ.

]]>
محمود دولت آبادی در رویداد یک فنجان چای کتابفروشی چهل کلاغ https://sina-afsharinia.com/%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d9%81%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%86-%da%86%d8%a7%db%8c/ Mon, 27 May 2019 08:46:30 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=462 فرض کنید یک آدم سرشناس را برای اولین بار از نزدیک میبینید. ازش چی میپرسید؟

The post محمود دولت آبادی در رویداد یک فنجان چای کتابفروشی چهل کلاغ appeared first on پیرنگ.

]]>
  • صداش چه جوریه،
  • چه طوری میشینه،
  • چندتا سیگار میکشه،
  • نظرش راجع به جامعه مخاطبش چیه،
  • جمله‌بندی و حرکتاش چطوریه و راجع به نحوه کارکردنش چی میگه…
  • محمود دولت آبادی سه‌بعدی

    محمود دولت آبادی را در اردیبهشت نود و هشت، یک روز شنبه نزدیک افطار، در رویداد یک فنجان چای کتابفروشی چهل کلاغ، در مجتمع ارگ تجریش دیدم. جالبه که برای کمپین کلاس شیشه ای به مهربانی، چند بار تا ارگ رفته بودم، اما کتابفروشی را با فاصله یک راهرو ندیده بودم!

    چهل پنجاه نفر مخاطب سه‌بعدی

    وقتی یک تعدادی آدم که اکثرا سرپا ایستادند تا ببینند چی میگی را از نزدیک میبینی، احتمالا باید خیلی به سوالاتی که میکنند فکر کنی:

    • استاد نظر شما درباره عشق چیه؟
    • از پست‌مدرنیسم چقدر در کارهاتون استفاده کردید؟
    • من اول راه نویسندگی هستم. چطوری شروع کنم؟
    • من در رشته ادبیات، استاد دانشگاهم و دانشجوهام همه میدونند که دو ساله دنبال شما میگردم. میتونید به من کمک کنید تا نویسندگان ایرانی را برای نوبل کاندیدا کنیم؟
    • کدام کلاس بریم؟
    • درباره زیور بگین.
    • چرا دستتون را چسب زدید؟
    • شبها مینویسید یا روزها؟

    دغدغه نویسنده در خلق اثر بعدی

    شاید این رویدادها را برگزار میکنند که به این نوع سوالها، به صورت شفاهی جواب بدهند و خلاص! وگرنه فکر کنید طرف بخواد بنویسه، فکر کنه چطوری از پست‌مدرنیسم استفاده کنم یا چطوری درباره عشق بنویسم که دیگه ازم نپرسند…

    The post محمود دولت آبادی در رویداد یک فنجان چای کتابفروشی چهل کلاغ appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    کلاس شیشه ای : برو درس می‌خوان مگو چیست درس https://sina-afsharinia.com/bemehrbani/ Fri, 26 Apr 2019 19:32:25 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=446 توجه کردید که آدم‌ها وقتی پول لازم دارند، می‌روند کار می‌کنند. و نمی‌روند درس بخونند؟
    اصلا چنین ذهنیتی دارید که کسی بگه «ای وای! پول ندارم! بدوم برم مدرسه»؟

    The post کلاس شیشه ای : برو درس می‌خوان مگو چیست درس appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    توجه کردید که آدم‌ها وقتی پول لازم دارند، می‌روند کار می‌کنند. و نمی‌روند درس بخونند؟

    اصلا چنین ذهنیتی دارید که کسی بگه «ای وای! پول ندارم! بدوم برم مدرسه؟»

    حتی ملک الشعرای بهار گفته برو کار می‌کن

    تصور کنید اگر در یک کلاس شیشه ای بودید وسط یک خیابون پر رفت و آمد، به نحوی که هر کس رد می‌شد شما را در حال وقت تلف کردن می‌دید، یا معلم را در حال آموزش مطالب به‌دردنخور غیرکاربردی می‌دید، چی می‌شد؟ نمی‌پرسیدند شما به چه درد این جامعه می‌خورید؟ چطوره که ما صبر می‌کنیم تا بیست و چند ساله بشیم، لیسانس هم بگیریم، بعد متوجه بشیم که باید بریم در کلاس‌های آزاد ثبت نام کنیم تا یه مهارتی بیاموزیم که پس‌فردا ازش پول دربیاریم؟

    خلاصه این که به نظر می‌رسه نظام آموزشی در پول رسوندن به خانواده‌ها می‌لنگه! یعنی اگر پول می‌خواهی باید بری کار کنی! ملک الشعرای بهار هم نگفته «برو درس ‌می‌خوان مگو چیست درس، که سرمایه جاودانی‌ست درس»! گفته برو کار کن. حتی سقراط هم دو هزار و پونصد سال پیش بی‌پول بود!

    بازمانده از تحصیل

    آمار عجیبی وجود داره که میگن در کشور ما حدود چهار میلیون کودک بازمانده از تحصیل هست. اگر یک صفرش را هم برداریم، باز چهارصد هزار نفر باقی می‌مونه!

    توجه کنید که این‌ها لزوما خانواده معتادان و کودکان کار نیستند. بلکه مجموعه کودکانی هستند که به «هر» دلیلی خانواده نتوانسته یا ترجیح داده که درس نخونند. این دلیل می‌تونه این باشه که:

    • پول ندارند و بچه باید کار کنه،
    • پول ندارند و بچه نباید کار کنه، ولی خوب درس هم نمی‌تونه بخونه چون خرجش را کی بده،
    • پول دارند اندازه خرج تحصیل بچه، ولی بچه مجبوره بمونه خونه از کسی مراقبت کنه،
    • دسترسی به کلاس درس ندارند چون در مناطق دورافتاده زندگی می‌کنند،
    • اعتقادی به تحصیل ندارند، چون این‌چیزا براشون نون و آب نمی‌شه…

    به مهربانی : جایی که موفق‌ها سهم بیشتری دارند

    نمی‌دونم دقیقا برای کاهش آمار کودکان بازمانده از تحصیل باید چه کار کرد، ولی می‌دونم که هر کس هر کاری از دستش برمیاد باید دریغ نکنه. اگر برنامه خاصی در این زمینه ندارید یا انجمن خاصی را نمی‌شناسید، یه سر به سایت به مهربانی بزنید. به مهربانی یک سامانه آنلاینه برای آموزش مهارت‌های کاربردی به دانش‌آموزان و همچنین برای حمایت از کودکان بازمانده از تحصیل.

    حدود پانزده سالی هست که موسسه دارالاکرام داره فعالیت می‌کنه و چند سالی هست که سامانه به مهربانی را هم ایجاد کرده. در دو سال گذشته هر کس خواسته از دارالکرام تعریف کنه، راجع به شفافیت مالیش گفته. خوب این خیلی مهمه، ولی اینکه مالی که دریافت می‌کنه را به صورت شفاف صرف چه چیزی می‌کنه هم مهمه. نکته مهم این موسسه تلاشیه که برای بورسیه کردن دانش‌آموزان مستعد می‌کنه. یعنی به جای اینکه یه جامعه آماری درست کنه از کودکان و بگه به همه به یک اندازه کمک می‌کنم، بیشترین کمک را صرف کودکان مستعد می‌کنه. هرچی بیشتر تلاش کنند و مهارت‌های بیشتری بیاموزند، بهشون کمک بیشتری می‌کنه. و این به نظرم عالیه.

    ضمن اینکه غیر از کمک مالی، دوره‌های مهارت‌آموزی هم برای کودکان برگزار می‌کنه تا «بعد از» فراقت از تحصیل، راحت‌تر شغل پیدا کنند.

    کمپین کلاس شیشه ای به مهربانی

     

    توصیه سرودم:

    به مهربانی اگر حرفه‌ای بیاموزی

    یقین بدان که به جمعی رسانده‌ای روزی

     ضمنا

    کمپینها بعضا میتونند بیشتر از چیزی که از ابتدا پیشبینی میشه موثر باشند. این فقط یک نمونه است: هشام مطر و انتخاب راهی برای پیدا کردن پدرش

    The post کلاس شیشه ای : برو درس می‌خوان مگو چیست درس appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    درباره فیلم متری شش و نیم https://sina-afsharinia.com/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b4%d8%b4-%d9%88-%d9%86%db%8c%d9%85/ Wed, 03 Apr 2019 21:31:59 +0000 https://sina-afsharinia.com/?p=434 از اسم فیلم ممکنه در درجه اول یاد قیمت ملک و زمین بیفتید، اما اشاره ای که در فیلم به این عبارت میشه، هیچ ربطی به اینها نداره.
    ظرافت فیلمنامه و مهارت سعید روستایی در ساخت فیلم، باعث میشه که بعد از هر اتفاق متوجه بشید که داستان حالاها ادامه داره و باید منتظر بالا و پایینهای زیادی بود.

    The post درباره فیلم متری شش و نیم appeared first on پیرنگ.

    ]]>
    متری شش و نیم دومین فیلم سعید روستایی بود که دیدم. قبلی، ابد و یک روز بود.

    سه بازیگر از ابد و یک روز

    پیمان معادی و نوید محمدزاده و پریناز ایزدیار در متری شش و نیم هم بازی میکنند. این بار البته نسبت فامیلی با هم ندارند. اما باز هم به نوعی شخصیتهای مقابل همدیگه هستند. پیمان معادی و نوید محمدزاده که کاملا مقابل هم هستند. پریناز ایزدیار هم ناخواسته با وجود اینکه نقش کوتاهی داره، اما در پیشبرد داستان تعیین کننده است.

    پیمان معادی رییس یک پرونده مبارزه با مواد مخدر و شیشه است، و نوید محمدزاده کسی است که نهایتا ماجراهای زیادی به کاراکترش گره خورده؛ در بعضیهاش مستقیما دخیله، در بعضیها به صورت غیرمستقیم پاش گیره.

    اسم متری شش و نیم

    از اسم فیلم ممکنه در درجه اول یاد قیمت ملک و زمین بیفتید، اما اشاره ای که در فیلم به این عبارت میشه، هیچ ربطی به اینها نداره. قیمت هست، ولی قیمت یک چیز دیگه. این اسم در اواخر داستان مطرح میشه و به نظرم خیلی هم موثر نیست. به هر حال مشخصه که تلاش شده در سکانسهای پایانی فیلم که قاعدتا باید اوج اثرگذاری در انتقال پیام باشه، اسم فیلم با تاکید واضحی در دیالوگ نوید محمدزاده قرار بگیره.

    دو فیلم در یک فیلم

    این فیلم بیشتر از دو ساعته. یعنی به نسبت فیلمهای سینمای ایران طولانیه. از این طولانی بودن به خوبی استفاده شده و داستان از یک جایی به بعد وارد فاز تازه ای میشه. به نحوی که اگه یه فیلم معمولی بود میتونست در همون فاز اول تموم بشه.

    ماجرا از این قراره که در فاز اول فیلم، مبارزه و تحقیقات و بازجوییهای پلیس را میبینیم که دنبال سرمنشا معاملات شیشه میگرده. فاز اول با دستگیری یکی از مضنونین رده بالا به پایان میرسه. احتمالا تصدیق میکنید که این تا همینجا خودش میتونه یک پیرنگ اصلی برای یک فیلم باشه. اما فیلم اینجا تموم نمیشه. من شخصا نگران بودم که فیلم از ریتم بیفته و از التهابش کم بشه. اما خوشبختانه ظرافت فیلمنامه و مهارت سعید روستایی در ساخت فیلم، باعث میشه که بعد از چند دقیقه از روند وقایع متوجه میشید که داستان حالاها ادامه داره و باید منتظر بالا و پایینهای زیادی بود.

    گول خوردن یا نخوردن، مسئله این است!

    اگر دوتا نکته فوق العاده داشته باشه این فیلم، یکیش واقعی بودن شخصیت پیمان معادی در این فیلمه. کمتر شخصیت پلیسی تا این حد واقعی درمیاد. واقعا راحت هم نیست. نقش پلیس با نقش پزشک و کارگر و مدیر و کاسب و معلم و حتی قاضی فرق داره. خیلی از آدمها در طول زندگی ممکنه حتی با قاضی سر و کار داشته باشند، بدون اینکه لزوما سر و کارشون با پلیس افتاده باشه. فکر میکنم به همین دلیله که معمولا پلیسهایی که میبینیم خیلی واقعی نیستند. پیمان معادی اما شخصیتش قبل از اینکه پلیس باشه، یه آدمیه که داره توی همین کشور زندگی میکنه و مثل همه است. مثل همه آدمهای شبیه به خودش، روحیه رقابتی و بی‌اعتماد و هوشیاری داره که باعث بشه تا لحظه آخر هم نتونی پیشبینی کنی دچار وسوسه میشه و میخرندش یا نه؛ و این به حفظ ریتم فیلم کمک شایانی کرده.

    یکه‌به‌دوهای باورپذیر

    نکته بعدی، دیالوگهای درجه یک فیلمه. در این فیلم،

    • بارها مکالمات تلفنی میبینیم،
    • بازجویی میبینیم،
    • قاضی هست… قاضی خودش معمولا در فیلمها عامل مناقشه است، چون معمولا سازندگان فیلم در شخصیت‌پردازی برای قاضیها بلاتکلیف هستند.
    • تقابل پلیسها با هم بسیار جدیه،
    • روابط خانوادگی نشون داده میشه،
    • و مکالمات داخل بازداشتگاه، که با مکالماتی که توی کوچه و خیابون متداوله متفاوته.

    تنها جایی که دیالوگها به نظرم کمی افت کرده، مکالمات متهم اصلی با وکیلش در دقایق پایانی فیلمه. به نظر میاد سعی شده تاثیرگذار باشه، بنابراین به نظر من از واقعی بودنش کم شده.

    بالاخره تقصیر کیه؟

    چیزی که تا سکانس آخر هم دیده میشه، اینه که میزان مسئولیت افراد در رابطه با عواقب اعمالشون، تا حد زیادی بستگی داره به اینکه تصمیماتشون چقدر بر دیگران تاثیر میذاره؛ چه پلیس باشی، چه توزیع‌کننده مواد مخدر، چه مادر و پدر و خواهر و برادر… این فیلم در به تصویر نکشیدن اینکه بالاخره تقصیر کیه، موفق بوده و به شکل ماهرانه‌ای قضاوت را به تماشاچی سپرده. اما آدمهای متعددی را نشون داده که هر کدوم مستقیم و غیرمستقیم در وضعیت موجود نقش دارند. این به شما فرصت میده که به هر شخصیتی که میخواهید حق بدهید یا اینکه در دلتون محکومش کنید.

    تنها نتیجه گیری واضحی که بارها بر آن تاکید میشه، اینه که خودت مسئول تصمیمی هستی که در صحت عقل گرفتی…!

    عکسی که استفاده کردم

    برای این عکس که به نظر میرسه از پوستر فیلم جدا کردند، از لینک زیر در ایسنا استفاده کردم: چرا برخی سکانس‌ها از فیلم متری شیش و نیم حذف شد؟

    The post درباره فیلم متری شش و نیم appeared first on پیرنگ.

    ]]>