هشام مطر و انتخاب راهی برای پیدا کردن پدرش – درباره کتاب بازگشت

تا همین اواخر، تصوری که از اتوبیوگرافی داشتم، یه داستان خطی بود که از دوران کودکی یک آدم مهم شروع می‌شد و به دوران اوج موفقیت می‌رسید و نهایتا به سن و سالی می‌رسید که نویسنده در اون، به نوشتن کتاب پرداخته.

این تصور، با خوندن داستان زندگی تعدادی از مدیران موفق تغییر کرد. اون‌ها عملا می‌نوشتند که پیام دقیقی را برسونند، و کی بهتر از خودشون برای تصدیق رمز موفقیتشون…

چی میتونه اتوبیوگرافی را جذاب کنه؟

یه نمونه هم اتوبیوگرافی وجود داره که نویسنده اش لزوما آدم خیلی سرشناسی نیست؛ منظورم اینه که لزوما شاه و سفیر و مامور فلان سازمان یا بازیگر و ورزشکار و فلان نویسنده معروف نیست.

بنابراین سوالی که پیش میاد اینه که اگه خود آدمه خیلی شناخته شده نیست، چرا باید اتوبیوگرافی بنویسه؟

  • چون احتمالا داستان زندگیش گره خورده با یه واقعه پر فراز و نشیب و فراگیر تاریخی.
  • یا مثلا در داستان زندگیش، به مناطق جغرافیایی اشاره میکنه که برای عموم خوانندگانش ناشناخته است.
  • مراقبت از خانواده و تلاش برای دفاع از اونها هم به جای خودش میتونه جذاب باشه.
  • حتی مهاجرت اجباری؛ بماند که یکی واقعا تبعید می‌شه، اما یکی دیگه ممکنه همین که بره، حس کنه در تبعیده!

بازگشت: پدران، پسران و سرزمین بینشان، نوشته هشام مطر

هشام مطر در سال ۲۰۱۶ یه اتوبیوگرافی با محوریت مبارزات پدرش بر ضد قذافی نوشته.

توصیف‌های جالبی از لیبی ارائه کرده؛ جایی که خیلی تصور زیبایی ازش نداریم و عمدتا فکر می‌کنیم که بیابون برهوت باشه و یادمون می‌ره که این کشور شهرهایی هم لب دریای مدیترانه داره…

بارها به مسائل خانواده و فامیلش در طی چند دهه بلاتکلیفی از مهاجرتهای اجباری و زندانی شدن در مبارزه با قذافی پرداخته. یکی از شخصیت‌های قابل احترامی که بهش اشاره شده عمو محموده که در تصویر زیر میبینیدش.

هشام مطر و عمو محمود

هشام مطر بابت این کتاب جایزه پولیتزر سال ۲۰۱۷ را در بخش بیوگرافی-اتوبیوگرافی برده. لینک اصل کتاب، نسخه چاپ شده توسط نشر پنگوئن را میتونید اینجا ببینید: The Return

ترجمه مریم الماسی در نشر روزنه با عنوان پدران، پسران و سرزمین بینشان به چاپ رسیده. مشخصات کتاب را میتونید در شهرکتاب آنلاین ببینید و نسخه الکترونیکی را از سایت طاقچه دانلود کنید.

بلاتکلیفی عمومی در مورد سرنوشت پدر هشام مطر

یکی از انتخاب‌هایی که هشام مطر بهش پرداخته، اینه که بمونه در لیبی و تحت شرایط امنیتی سختی که برای خانواده‌اش در اثر فعالیت‌های مبارزه‌جویانه پدرش ایجاد شده زندگی کنه، یا اینکه مهاجرت کنه و در محیط دیگری زندگی کنه.

فرار را انتخاب می‌کنه. می‌ره و پدرش را می‌گیرند و بعد از مدتی هیچ خبر موثقی از پدرش نمی‌رسه. یعنی نه خودش و خانواده و فامیلش از پدرش خبر دارند، نه کسی در زندان میدونه که حتی زنده است یا نه. حتی مقامات سیاسی هم از وجودش اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند! بنابراین هشام مطر بارها با این موقعیت مواجه می‌شه که از دور، چطور می‌تونه مطمئن بشه چی به سر پدرش اومده!

سال‌ها با نوشتن داستان و پیگیری از طریق رسانه‌ها و ایجاد کمپین‌های مختلف تلاش می‌کنه حکومت قذافی را تحت فشار قرار بده تا در مورد پدرش خبری بدهند. برای این منظور با آدم‌های متعددی ملاقات می‌کنه که ادعا می‌کنند در زندان، پدرش را دیدند.

بعد از اینکه رژیم قذافی از بین میره، هشام مطر بعد از سالها به لیبی برمیگرده. تردید در مورد چگونگی مواجه شدنش با لیبی و احتمال مواجه شدن با این واقعیت که پدرش در زندان کشته شده، جزو پیرنگهای جذاب کتابه.

به هر صورت برمیگرده و با فامیلش روبرو میشه که تعدادیشون از جمله همین عمو محمود، سالهای سال زندانی بودند. اما در عین اینکه خوشحاله، یک تردید حیاتی در وجودش جوانه میزنه.

این همه تلاش برای همین؟

هشام مطر برای آزاد کردن فامیلش کمپینهایی را راه انداخت و نهایتا موفق شد اونها را آزاد کنه. شاید نیروی پیشران و انگیزاننده، پیدا کردن پدرش بود. شاید همه را آزاد کرد تا یک نفر را پیدا کنه. کیفیت موفقیتش را در داستان بخونید. اما یه اتفاق عجیب براش افتاد:

زمانی که متوجه شد که به چه قیمتی فامیلش را آزاد کردند، به لحاظ اخلاقی دچار این شک شد که آیا باید این کار را میکرد یا نه!

طبیعتا رژیم قذافی برای آزاد کردن فامیلش امتیازهای سیاسی ازش گرفتند، بدون اینکه خودش متوجه تمام اون امتیازها باشه. همین باعث شد که در انتهای کتاب اعتراف کنه که از نتایج تمام تلاشهایی که برای پیدا کردن پدرش کرده، چندان راضی نیست.

سوال:

برای شما در رقابت با حریفتون، رقابت بهتره یا فرار؟