نمایش سقراط به کارگردانی حمید رضا نعمتی و یک مقدار نقاشی داوید

نمایش سقراط به کارگردانی حمید رضا نعمتی و یک مقدار نقاشی داوید

نمایش سقراط به کارگردانی حمید رضا نعمتی تا حالا پنج باری اجرا شده. از آدمهای متفاوتی توصیه شنیدم که باید این تئاتر را دید. از بازیگر تا سیاستمدار، از فامیل تا آدم‌های توی مترو.

من دو بار این نمایش را به فاصله دو سال دیدم و هر دو بار در تالار وحدت.

نمایشنامه‌اش هم موجوده و میشه خرید.

راه صد ساله را صد ساله رفته

برای من جالبترین چیزی که این نمایش داره،‌ اینه که انتخاب جام زهر یا زنده ماندن، چیزی نیست که پس از گیر افتادنش در زندان و مواجهه با دادگاه رخ بده. در طول نمایش بارها حس می‌کنیم که این سقراطی که معرفی شده، نهایتا با مخالفانش ائتلاف نخواهد کرد و برای اینکه تا آخرین لحظه روی اصول خودش بمونه، احتمالا حتی مذاکره پیچیده‌ای هم نخواهد داشت.

فکر میکنم تابلوهایی که از نوشیدن شوکران در تاریخ هنر وجود داره، در نشون دادن این وحدت رویه کاملا موفق بودند. اما روحیات سقراطی که در نمایش حمید رضا نعمتی می‌بینیم، کاملا با سقراطی که داوید معرفی کرده، متفاوته. نقاشی داوید همینه که به عنوان عکس این مطلب انتخاب کردم. لینک عکس را از اینجا برداشتم.

درباره اینکه چی می‌شه که کسی تسلیم نمی‌شه، پیشنهاد می‌کنم این مطلب را بخونید: برای شما رقابت بهتره یا فرار؟!

دست داشتن در سقوط یونان یا نداشتن، مسئله این است

باز یه چیزی که هم در نمایش سقراط هست، هم در تابلوی نقاشی داوید، اینه که احتمالا این آدم نه تنها در کم‌فروغ کردن تمدن یونانی نقشی نداشته، بلکه دیگران را از این بابت برحذر میداشته. هر دوی این سقراطها، سقراطی هستند که تلاش کرده اخلاق را احیا کنه. هرچند که در تاریخ فلسفه در این رابطه اختلاف نظرهای متضادی هست. و جالبه که همه هم به صورت علمی و متدولوژیک، کسانی را پیدا می‌کنند که با خودشون هم‌نظر باشند.

در نمایش سقراط میبینیم که سقراط، معلم بودن و روش فلسفی خاص خودش مبنی بر سوال پرسیدن را نتیجه اوضاع آشفته آتن معرفی میکنه. یعنی معتقده که از بس فیلسوفهای قلابی زیاد شدند که لازمه کسی – یعنی خودش – وجود داشته باشه که بابت معلم بودن و فلسفه ورزیدن از کسی پولی نگیره. این چیزیه که در دادگاه هم نهایتا به عنوان حربه علیه صداقت دادگاه استفاده میکنه. دادگاه مدعی شد سقراط با برگزاری کلاس‌های فلسفه، داره جوانان را گمراه میکنه. اما سقراط رو به جمعیت اعلام می‌کنه که اگر یک نفر کوچکترین رقمی به من بابت معلمی پرداخت کرده بیاد و بگه…

اگر متنی که در مورد نشانک ضعیف نوشتم را خوانده باشید، با دیدن این نمایش احتمالا تا حد زیادی متقاعد می‌شید که نشانه‌های افول یک تمدن، چیزی نیست که با ظهور یک فرد و به صورت ناگهانی رخ بدهد. حتی اگر اون فرد سقراط باشه. حتی اگر کسی مثل نیچه مدعی باشه که امثال سقراط یونان را به نابودی کشیدند. این نمایش تلاش کرده نشون بده که افول آتن، یا به عبارتی یونان، نشانه‌های اجتماعی و سیاسی و اخلاقی متعددی داشته، و حتی از کسی مثل سقراط هم برنمیاده که در مقابل این سیل بی‌اخلاقی بایسته.

فرهاد آییش در نقش سقراط

و البته که اگر تابلوی داوید را قبل از نمایش سقراط دیده باشید، احتمالا از انتخاب فرهاد آییش برای نقش سقراط متعجب می‌شید. ولی بعد از دیدن نمایش، فکر می‌کنم شیفته شخصیتی میشید که فرهاد آییش از سقراط به تصویر کشیده.

سقراط در این نمایش، یک انسان خونسرد، شوخ، وارسته و حاضرجوابه که بسیار فقیره و با وجود اینکه طرفداران زیادی داره که حاضرند کمکش کنند جریمه نقدی را بپذیره، از پذیرش کمک اجتناب می‌کنه، چون معتقده که هرگز نخواهد توانست کمک نقدی با آن رقم سنگین را جبران کنه.

بار دوم که نمایش را دیدم، حرکات نقش‌های فرعی بسیار اغراق‌آمیز شده بودند. همچنین تعدادی از نقش‌های نسبتا مهم، بازیگران متفاوتی داشتند. اما به نظر من این نمایش انقدر درباره سقراطه که ثابت موندن فرهاد آییش در نقش سقراط، کافی بود تا نمایش، همون نمایش باشه.

اگر نمایش سقراط باز اجرا شد و هنوز ندیدید

ببینید، اگر سقراط را دوست دارید، و اگر فرهاد آییش را دوست دارید، و اگر دیدن هم‌آوایی اپرایی را دوست دارید.

ضمنا

اگر این مطلب را تا انتها خواندید، احتمالا متنی که درباره کتاب هشام مطر نوشتم را هم دوست خواهید داشت: هشام مطر و انتخاب راهی برای پیدا کردن پدرش – درباره کتاب بازگشت

نوشته را کامل خواندید؟

خوشحال می‌شم امتیاز بدهید:

متأسفم که این نوشته را نپسندیدید!

لطفا کمک کنید تا نوشته را بهبود بدهم.

بستن منو