مثلث درام یا مثلث کارپمن
«مثلث درام» یکی از مدلهای مبتنی بر کهنالگو یا آرکتایپ است که به اسم ایدهپردازش کارپمن هم شناخته میشود. بنابراین به آن «مثلث کارپمن» هم گفته میشود.
در مدلهای کهنالگویی مثل مدل پراپ و مدل یونگ، هر کسی در دورههایی نقشهای غالبی را تجربه میکند. در بعضی مدلها، مثل مدل یونگ، این مسیر، خطیست، در بعضی دیگر چرخشی، در بعضی نامنظم و متغیر. این کهنالگوها از ادبیات داستانی الهام گرفته شدهاند و به همین دلیل فهمشان بسیار ساده است.
مدل کارپمن هم یک مثلث متشکل از سه نقش را معرفی میکند و میگوید هر کسی در این مثلث بیفتد، دائم بین این سه نقش، در تغییر است.
نقش قهرمان
وقتی احساس میکنیم باید شخصا برای کسی به آبوآتش بزنیم، احتمالا افتادیم در یک چرخه معیوبی به اسم «مثلث درام»! در این حالت ما درگیر نقش قهرمان شدهایم و فکر میکنیم باید قربانیان را از شر شرورها نجات دهیم.
نقش قربانی
وقتی احساس میکنیم دیگرانی هستند که قصد دارند ما را بیچاره کنند هم احتمالا در مثلث درام گیر افتادهایم. یعنی این احتمال هست که شاید داریم داستانی درست میکنیم از روایتهای یکجانبهای که آخر و عاقبت خوشی ندارند! در این حالت درگیر نقش قربانی شدهایم و منتظر میمانیم یک قهرمان برسد و ما را نجات دهد.
نقش شرور
نکته مهم این است که این مثلث بقیه را هم میکشد داخل خودش و افراد درگیرش را در نقشهایی مقابل هم قرار میدهد. قهرمان برای قربانی، قهرمان است، اما برای شرور، شرور محسوب میشود! چون دارد علیه او کار میکند. یعنی شرور، در اثر مداخله قهرمان، نزد طرفداران خود ممکن است حتی قربانی بهشمار بیاید!
حل تعارض با خروج از مثلث کارپمن
در فایل زیر، سعی کردم مرحلهمرحله توضیح دهم که چرا خروج از مثلث کارپمن، خودبهخودی نیست و حل تعارض بین نقشها نیاز به اراده و تصمیم دارد. نتیجهگیریهای اخلاقی هم که در پایانها نوشتم، برداشت شخصیام از مجموعه مطالبیست که در این زمینه خواندهام.
سه حالت ممکن است درام شکل گرفته از مثلث کارپمن خاتمه پیدا کند:
- قربانی تصمیم بگیرد خودش شرایط خودش را بسازد.
- قهرمان به جای اینکه شخصا مداخله کند، کنار دیگران اوضاع را هدایت کند.
- شرور به جای اینکه موقعیتها را به نفع خود دستکاری کند، عدالت را به چالش بکشد.
توصیه
یکی از ریشههای ذهنیت قربانی، احساس عدم کفایت و احساس ناتوانیست. یکی از ریشههای تعلل (procrastination) هم همین احساس است. در هر دو، ذهن خودش را از پیش بازنده میداند. بنابراین به جای پرداختن به مسائل اصلی، به مسائل فرعی میپردازد؛ و حتی مسائلی را میآفریند که حقیقت بیرونی ندارند! بنابراین برای اینکه در نقش قربانی نیفتید، سعی کنید همیشه مشغول کاری باشید که برای بهبود شرایط خودتان مفید است.
اما ریشه ذهنیت قهرمان و شرور، تمایل به کنترلگری است؛ کنترل دیگران، کنترل محیط، موقعیت… بنابراین اینجا هم به جای کنترل دیگران، توصیه میشود به کاری مشغول شوید که مستقیما از خودتان برمیآید و بر بهبود شرایطتان مؤثر است.
با پرهیز از تعلل، احتمال اینکه خودتان با دیگران دچار تعارض شوید بسیار کم میشود.
اما برای حل تعارض بین دیگران، بهتر است همواره به یاد داشته باشید که همهچیز را نمیتوانید کنترل کنید. با ادبیات نظریه بازی شاهین-قمری، باید رفتار قمریگونه داشته باشید و تلاش کنید طرفهای دیگر هم قمریگونه رفتار کنند. بنابراین سعی کنید فقط تا حدی درگیر موقعیت شوید که یک درام دیگر به درام موجود اضافه نکنید!
پیشنهاد میکنم اینها رو هم بخونین:




