سه نوع اصلی استراتژی خروج استارتاپ و خروج از کسب‌و‌کارهای کوچک

سه نوع اصلی استراتژی خروج استارتاپ و خروج از کسب‌و‌کارهای کوچک

چکیده:

خروج از یک کسب‌وکار لزوما به هنگام شکست اتفاق نمی‌افته و نباید فراموش کنیم که استراتژی یعنی راهبرد: راهِ بردن. پس استراتژی خروج استارتاپ یعنی اینکه استارتاپ در حالتی از چرخه رقابت خارج بشه که همراه با موفقیت باشه.


این نوشته درباره چی نیست؟

در این نوشته به استراتژی‌های شخصی خروج از یک کسب‌وکار نمی‌پردازم. شما ممکنه در هر زمانی تصمیم بگیرید که از شرکا جدا بشوید و دنبال کسب‌وکار و زندگی خودتون بروید. بنابراین هر مورد، شرایط منحصر به فرد خودش را خواهد داشت و نوشتن یک مقاله عمومی برای انتخاب‌های شخصی، بسیار مشکله.

ضمنا به این نکته توجه کنید که خروج کسب‌وکارهای بزرگ، یک مقوله بسیار پیچیده است که با فروش سهام در بازار بورس و دخالت بانک‌ها و حتی با واسطه‌گری دولت‌ها انجام می‌شه. این مباحث اصلا در حد تجربه من نیست. بنابراین در این نوشته به استراتژی خروج برای کسب‌وکارهای کوچک و استارتاپ‌ها می‌پردازم.

استراتژی خروج استارتاپ یا استراتژی فروش

حتما در منابع متعددی خوندید که از هر ۱۰ استارتاپ آمریکایی، ۱ استارتاپ به سال پنجم می‌رسه و از هر ۱۰ استارتاپی که به سال پنجم می‌رسه، ۱ استارتاپ تا سال دهم ادامه پیدا می‌کنه. و البته باز در همون انواع منابع خوندید که کسب‌وکارهایی که از ۱۰ سالگی می‌گذرند، معمولا از آب‌وگل در اومدند و راحت‌تر از قبل ادامه می‌دهند.

اما توجه شما را به این مقاله درباره احبان کسب‌وکار در کانادا جلب می‌کنم که در سال ۲۰۱۷ نوشته شده:

از هر ۱۰ کارآفرین کانادایی، ۴ کارآفرین ترجیح داده ادامه ندهد!

تحقیقات نشون داده که از هر ۱۰ کارآفرین کانادایی، حدودا ۴ نفر ترجیح می‌دهند که ادامه ندهند. حدودا ۱ نفر هم ترجیح میده کسب‌وکار خودش را رها کنه و وارد کسب‌وکار دیگری بشه. نکته جالب دیگه اینکه حدود ۶۰٪ صاحبان کسب‌وکارهای کوچک در کانادا، بالای ۵۰ سال داشتند…

روش ۱ از ۳ – فروش برای ایجاد میراث ماندگار

یک استراتژی خروج استارتاپ می‌تونه ایجاد کسب‌وکار خانوادگی باشه. به این صورت که از یک جایی به بعد، مالکان تصمیم می‌گیرند جای خودشون را به کس‌وکارشون بسپرند. یکی بچه‌اش را میاره، یکی خواهرزاده‌اش را میاره، یکی می‌فروشه به برادر و خواهرش… و به همین صورت، به جای اینکه با شکست کامل رو‌به‌رو بشوند، جای پای استارتاپ را در فامیل محکم می‌کنند تا بمونه برای آیندگان.

یادمون نره که داریم درباره استراتژی صحبت می‌کنیم. یعنی کسب‌وکار ورشکسته نشده بوده، بلکه ترجیح دادند که خودشون به شکل قبل ادامه ندهند.

  • یه اشکالی که این شیوه خروج داره، اینه که هزینه پرورش مهارت و تخصص در بین اعضای فامیل، ممکنه بیش از اونی باشه که بی‌ارزه این کار انجام بشه.
  • مورد بعدی اینه که اگه یکی از اعضای فامیل را بگی بیاد، احتمالا خواهر و برادرش و بچه اون‌یکی شریک را هم باید بگی بیاد. تنظیم روابط به نحوی که شایستگی از دست نره، در این حالت بسیار مشکله و مدیریت قوی می‌خواد.

ولی هرچی که هست، تکلیف مشخصه که غیر از فامیل شرکا، بقیه بهتره شریک نشند.

روش ۲ از ۳ – فروش سهم به مدیران و کارمندان

این تقریبا این شکلیه که قربون دستتون، خودتون ساختید، خودتون هم بیاید لطفا ادامه بدهید، ما داریم میریم…

حسن این استراتژی اینه که افرادی ادامه راه را خواهند رفت، که تا اینجای کار را همراه ما بودند. قاعدتا پیشنهاد فروش باید از پیشنهاد به مدیران کارآمد و وفادار به مجموعه و کسانی که سابقه بیشتری در طول عمر مجموعه داشتند شروع بشه.

اشکال این استراتژی اینه که اگر مدیران با سابقه، آمادگی پذیرش چنین پیشنهادی را نداشته باشند، عملا این استراتژی سوخت میره و مشکلاتی را ایجاد می‌کنه. چون یه عده ناراحت می‌شوند از اینکه چرا به خودشون پیشنهاد نشده و اگر به هر نحو دیگری مالکیت عوض بشه، ممکنه از طریق ایجاد سازمان غیررسمی، تلاش کنند کنترل قدرت را از دست مدیرانی که برای مالکان قبلی، کارآمد به حساب می‌اومدند، دربیارند.

حالا چرا ممکنه مدیران نپذیرند؟ چرا لزوما از خداشون نیست؟

  • یه دلیل اصلی اینکه پول ندارند. طرف آمادگی اینکه سرمایه‌گذاری کنه را نداشته و سهمی که باید بخره یک قرون و دوزار نیست.
  • از اون مهمتر، این‌ها اگر حوصله و دل گرداندن کسب‌وکار به عنوان مالک را داشتند، به عنوان مدیر در مجموعه استخدام نمی‌شدند. یه فرق اساسی هست بین بالاترین مدیر یک مجموعه بودن و مالکش بودن: مدیر، اگر به دلیل اشتباهاتش جریمه بشه و بعد هم با فضاحت از مجموعه خارج بشه، رقبا بلافاصله استخدامش می‌کنند، اما مالک اگر اشتباه کنه، مال خودش را از دست داده!

روش ۳ از ۳ – فروش به غیر

این اتفاق می‌تونه از طریق مزایده یا معرفی یا به هر نحو دیگری صورت بگیره. حتی ممکنه یکی از شرکا تصمیم بگیره سهمش را بفروشه و از اون کسب‌وکار خارج بشه – البته در این مورد باید طبق شراکت‌نامه اولیه، اجازه فروش به غریبه یا فروش سهم بدون هماهنگی سایر شرکا را داشته باشه. هرچند که اگر اجازه نداشته باشه هم معمولا شرکا اگر خودشون نتونند سهمش را بخرند، نهایتا مجبور می‌شوند باهاش موافقت کنند.

گاهی هم فروش به غیر به صورت تملیک یا ادغام با یک بیزینس بزرگ‌تر رخ می‌ده. اگه اونی که می‌خره، هم‌قواره با فروشنده باشه، اسم این خرید و فروش میشه ادغام. در این حالت، بسیاری از زیرساخت‌های هردو کسب‌کار، دست‌نخورده باقی می‌مونه و مجبور می‌شوند با هم تشریک مساعی کنند. اما اگر خریدار، انقدر بزرگ‌تر باشه که بتونه زیرساخت‌های خودش و فرهنگ خودش را غالب کنه، اسم این خرید و فروش میشه تملیک.


جمع‌بندی:

استراتژی خروج استارتاپ حتی به بقای استارتاپ کمک می‌کند. با این وجود، بسیاری از کسب‌وکارها و استارتاپ‌ها به این دلیل شکست می‌خورند که نمی‌دونند چه زمانی برای خروج از رقابت مناسبه! ولی اگر بدونیم که نهایتا خروج موفقیت‌آمیز هم استراتژی شناخته‌شده داره، شاید با شجاعت بیشتری بتونیم کسب‌وکار کوچکی را راه‌اندازی کنیم.

نوشته را کامل خواندید؟

خوشحال می‌شم امتیاز بدهید:

متأسفم که این نوشته را نپسندیدید!

لطفا کمک کنید تا نوشته را بهبود بدهم.

بستن منو